امروز:

ها داشتن یا نداشتن....!

 

@آپ كنی بد نیست!!

#موضوعی برای آپوندن نداریم!

@خب راجع به "ما" بنویسید!

# "ما" آواز گاوه!

@خب "بنده"! راجع به بنده بنویسید در ضمن گاو كه خوبه!

# اون گاو نبود! "گاوها" بود(ها خیلی مهم است صداشون...در واقع آوازشون هم فرق میكند! ما نیست...چند تاس.! شاید:ماها!! شایدم ما ما ما) اینا!

@خب ها كه بهتره یعنی چند تا گاو!

گاو بودن یا نبودن ! مسئله اینست!

#ها داشتن یا نداشتن!  مسئله اینم میتواند باشد!

@صبا بهتر است یا صباها؟!

#بستگی داره.........!

File:Friesian-Holstein.jpg

سال گاو نیز به پایان آمد....


نوشته شده در : چهارشنبه 26 اسفند 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

...

حضرت علی ( ع ) می فرمایند : بعقیده من پست ترین صفات در پادشاه آنست که از شیرین زبانی و عبارت آرایی پیروان خود مشعوف و خرسند گردد و گفتار مشتی متملق در خاطر او اثر افکنده بر روح و غرور و کبریایش پر و بال بخشد.

ما اصلا با تظاهرات 22 بهمن سبز ها و قرمز ها و بقیه کاری نداریم....به اجبار  و اختیار  حضور در تظاهرات هم کاری نداریم...فقط یک قسمتی از صحبتهای جناب آقای فرزند راستین ملت جناب آقای دکتر دکتر احمدی نژاد شدیدا توجه مارا به خود جلب بنمود توجه بفرمایید:

(در رابطه با  سیر رو به جلو و صعودی همه جانبه در کشور !):

ما تعداد 2 عدد موش/2عدد سوسک/ یک کرم رو در آزمایشگاهها مورد بررسی قرار دادیم برای فرستادن به فضاااا!!!!!!!!!!


نوشته شده در : جمعه 23 بهمن 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

بدون شرح


نوشته شده در : یکشنبه 18 بهمن 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

اندر باب شعارها و سخنان در تجمع تجدید پیمان با رهبر و اعتراض به هتک حرمت امام حسین(ع)

@آیا میدانستید که با آمدن نام حضرت آیت الله خامنه ای باید 1 صلوات و با آمدن نام حضرت امام خمینی باید 3 صلوات فرستاد؟؟؟!!!!(وقتی اشخاصی تا این حد بالا برده میشوند   و تقدس میابند باید هم پاره شدن عکسشان  از کشته شدن صدها  انسان مهم تر باشد!)

@خامنه ای کیست: علی زمان/ مرگ بر این خوارج نهروان!!!

(فقط یک تجمع اعتراض آمیز باید برای هتک حرمت امام علی (ع) برگزار کنیم با این چیزهایی که بهشان نسبت داده اند!!!!)

@جمهوری اسلامی شعار مسلمین است/جمهوری ایرانی حرف منافقین است( توجه: در اینجا منظور از منافقین ایرانیان هستند!)

@در ظهرعزا حرمت ارباب شکستند/ این فتنه گران راه عزادار تو بستند / علمدار کجایی..(ضمن اینکه در ظهر عزا سخنرانی خاتمی را بهم ریختند..به جماران حمله بردند...دو نفر را با ماشین نیروی انتظامی زیر گرفتند...4نفر را در تهران  و صدها نفر را در ایران کشتند...علمدار کجایی.....)

@ما منتظریم تا علی اذن دهد تا چشم سران فتنه را کور کنیم!!!!!!!(تا حالا هم با اذن علی این همه آدم را کشتید دیگر هان)

@آقای مداح یا روضه خوان محترم:"توجه کن اسم دلبر قراره بیاد!":

@با خامنه ای کسی نگردد گمراه!/ او در شب فتنه میدرخشد چون ماااه!(ماه شب 14 دیدی؟ یه 15 روز عقب تر)

در هر نفسم برای او میخوانم/ لا حول و لا قوه الا بلاه

@آقای مداح: به به! استعاره رو ببین!!:

پشت بت ها نشود راست پس از ابراهیم/بت شکن رفت ولی باز تبر ها باقیست!/جنگ پایان پدرهای سفرکرده نبود/شور آن واقعه در جان پسر ها باقیست(کاملا با آقای مداح موافقیم!این دو بیت با شرایط کنونی جامعه بد جور میخواند:استعاره از دیکتاتوری که دیری نخواهد پایید!)

@آقای مداح: گفتم نیل!یه رودی به جمعیت اضافه شد..ماشالاه!

@ماپیروان مکتب حیدریم/حامی دین پشت سر رهبریم/آبرو از یزیدیان میبریم/حسین پیروز است.یزید نابود است..(سوال!: اینجا یزیدیان یعنی کسانی که کشته شدند؟ یا کسانی که میکشند؟!)

@تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته!/ریاست خبرگان تعویض باید گردد(هروقت علی آقا صلاح دیدند چشم!)

@آقای مداح خطاب به مقام م-کذب-عظم رهبری:آقاجان!! ایران پر از جان نثارانی است که فدای تار موی رهبرشان میشوند!! رهبر عزیزم عشق ما به شما از جنس عشق زمینیان نیست!!!!(یعنی عشق باید سرش را به....آسمانها و ملکوت اعلا بگذاردو...نمیرد بلکه افتخار کند که ما آنرا به رهبر عظیم الشانمان میورزیم همینجوری گونی گونی!!!)

@خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست:: به جان مادرم اگر از رهبر سوال کنید که ایا حظرید همان تن نا قص و اندک آبرو و خونی که در رگت جاریست را برای ملت هدیه کنی با کمال میل میگوید آری!!!!یعنی همان میشود که قبلا میگفتیم:خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست! ازفداکاری رهبر است نه چیز دیگر...به جان شما!!!!)

@لبیک یا خمینی لبیک یا حسینم/خامنهای رهبر ضیا هر دوعینم!!!!(توجه داشته باشید که نام خمینی و خامنهای و حسین(ع) در یک سطر آورده شده است!)

@داریم فریاد بر روی لب/مرگ بر این گروه آشوب طلب(به خدا از وقتی رای شون رو دزدیدن و کتکشون زدن آشوب طلب شدن!!!اولش کلی هم آروم بودن!)

@مخالف ولایت رسوا باید گردد/ هرکه کند جنایت اعدام باید گردد(با مصراع دوم صد در صد موافقیم!ولی اگه راست میگی جنایتکارو دستگیر کن!)

@جان مردم خون مردم هستی مردم رهبر است!سایه رهبر بر سر مردم عامل آزادی و عزت و برکت است...(مردم سی ساله زنگ میزنن هواشناسی ببینن کی هوا آفتابی میشه!!!!!..ولی بهر حال خورشید پشت ابر نخواهد ماند!)

@آقای علم الهدی: تنها فرد مناسب روی کره زمین برای رهبری ولایت فقیه خامنه ای است!الان 100% خبرگان

 در این مسئله اتفاق نظر دارند!(حتی رفسنجانی؟!)

@علمالهدی با صراحت تمام و بنا به گفته خودشان با استناد به قران رهبر و هوادارانش را حذب الله و مخالفانش را حذب شیطان نامید. خطاب به سران _به قول دوستان_ فتنه!:رهبر  برای شما راه توبه را بازگذاشتند در مدت زمانی که قوه قضاییه تعین کند باید تبه کنید و به راه رهبر برگردید و گرنه شما محاربید!!!!!!!!!!!!!(نعوذ بالله مگر رهبر خداست؟؟؟؟؟!!!!!!!!؟؟؟اتفاقا به رهبر بفرمایید خداوند هم در توبه را رو به همه بندگانش گشوده است!!!!ولی از حق الناس نمیگذرد)

:متولیان نظام اعم از دستگاههای امنیتی نظامی انتظامی(با استفاده از مواد و وسایلی که خودتان میدانید بزنند و بکشن )و قوه قضاییه(با برگزاری دادگاه هایی کاملا رسمی و واقعی که نمونه هایش را پس از انتخابات بدیدیم!)موظفند هیبت و اقتدار نظام را حفظ کنند!(تا الان داشتند گل لگد میکردند میدونید!)

و اما گوشه ای دیگر از سخنان همچون قند و نبات آقای علم الهدی!:

@به معترضان(به قول خودشان منافقان) روی آنتن زنده رسانه ملی می فرمایند: "یه مشت بزغاله گوساله!!!"  "یک عده آدم عوضی مزدور ناپاک"

@ایشان عقیده دارند که" نظام ما در کره زمین مقتدر ترین نظام است!" (به ایشان توصیه میکنیم در دوره های طنز نویسی حتما شرکت بفرمایند اینهمه استعدادشان حیف است! شکوفا بشوند!)

@" اگر مسلمانی واقعی در هر کجای جهان در جنگل های آمازون(!) به دنبال مظهری از فداییان اسلام بگردد منظره شما(خطاب به حاضران) در نظرش مجسم میشود!(دوستان! الان تصور کنید یک مسمان واقعی در بین دار و درخت های آمازون نشسته و یکهو به فکر میافتد که واقعا در این دنیای وانفسا! فداییان اسلامی هم وجود دارند؟ بعد یکهو  تصویر مردم ما در نظرش مجسم میشود!!!البته خواهشمندیم ای آمازونی عزیز جای مناسبی را برای اینهمه تفکر و تامل برگزیند که وقتی در عمق ماجرا فرو رفته و جو گیر شده همراه با دوستان و برادران فدایی اسلام دارد "مرگ بر ضد ولایت فقیه" و "مرگ بر آمریکا" سر میدهد_وسط آمازون!_ یک موقع خدای ناکرده نیایند  حیوانات درنده و اجیر شده از طرف آمریکا و اسراییل بخورندش!....!)

@راستی ما نمیدانیم این بزغاله بیچاره چه بدی در حق سران این حکومت کرده که  از هرکی خوششان نمیآید بهش صفت بزغالگی(!) نسبت میدهند(اولین بار آقای دکتر  احمدی نژاد از بزغاله استفاده نمودند!)

@@آهان راستی بعد از نوشتن پست قبلی یک دوست گرامی برای ما کامنتی گذاشتند که برای آشنایی با ادبیات ناب بعضی ها و حامیان و طرفدارانشان میگذاریم تا همه ببینند!:

"حامیان
جمعه 6 آذر 1388 02:52 ب.ظ
چه اسم با مسمائی برای وبلاگت گذاشتی موش نویسنده لابد مثل موش هم توی لجن های سبز دنبال مطلبی امیدوارم همیشه موش بمونی ما كه تله های جدید موش گیری را بكار انداختیم بهتره كمی مواظب خودت و دمت باشی كوچولوی سبز لجنی"

قربان شما!!!

پ.ن.:درآخر ما یک سوال داریم!: چگونه است که قبل از انقلاب اگر مردم در عاشورا به خیابانها میریختند و تظاهرات میکردند نامش"پیروزی خون بر شمشیر" و "حماسه" بود و الان نامش"هتک حرمت" و" تو هین" است؟؟!؟


نوشته شده در : چهارشنبه 9 دی 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

اندر باب یک پست فوق تاثیر گذار!!!!!(منو بیگیر!)

وبلاگی با آدرس http://jomhor10.mihanblog.com/  و عنوان پایگاه اطلاع رسانی حامیان دکتر احمدی نژاد مطالب زیر را عنوان کرده اند!توجه بفرمایید!

عصبانیت روزنامه های طرفدار موسوی از راهپیمایی 13 آبان ( خبر ویژه)

مرگ من توجه کنید!این بند اول شدیدا تاثیر گذار نوشته شده!:

روزنامه های طرفدار نامزد شكست خورده انتخابات 22 خرداد، از برگزاری راهپیمایی 13 آبان كه باشكوه تر از 30 سال گذشته!! برگزار شد، چنان خشمگین شدند كه برخی یك سطر خبر هم درباره آن به چاپ نرساندند.!!!!!!( چون خبری از راهپیمایی جنبش سبز چاپ نکرده اند پس حتما خشمگین بوده اند یا بالعکس !!! جدا چی بگم خب!)
روزنامه «ابرار» و آفتاب یزد خروش انقلابی* (!!)دانش آموزان و دانشجویان را نادیده گرفتند و در روزهای مبارزه با استكبار جهانی، پیام اوباما به مناسبت روز 13 آبان را با آب و تاب منعكس كردند.
روزنامه اعتماد نیز تنها به بازتاب پررنگ تجمع آمریكاپسند صدنفره هواداران موسوی در حاشیه راهپیمایی باشكوه 13 آبان پرداخت.
حیات نو تجمع چندصدنفره هواداران موسوی را در كنار راهپیمایی 13 آبان منتشر كرد تا به این وسیله حاشیه راهپیمایی را برجسته نماید.
تجمع مفتضحانه چندصد نفره هواداران موسوی در تهران، در حالی برگزار شد كه حداقل از یك ماه پیش سران فتنه و رسانه های خارجی همچون بی بی سی، صدای آمریكا و جریانات ضد انقلاب نظیر سلطنت طلب ها، بهائیان!!!!!!!!!!!، منافقین و... مخالفان نظام را به شركت در این تجمع فرامی خواندند.

بهر حال نه به اصطلاح حامیان دولت(*میدونید وقتی در بعضی ارگانهای دولتی شرکت کردن در تظاهرات 22بهمن و 13آبان و... برای کارکنان اجباری میشود کلمه "حامی" خیلی نابجا به نظر میرسد!!!!! و جالب اینجاست که تجمع خودجوش مردم را مفتضحانه میخوانند!)کم گذاشتند و نه خود دولت. از حمله به کروبی و پرتاب کردن گاز اشک آور به سمتش بگیر تا کتک زدن و دستگیری هایی که در ماه های اخیر به امری معمول بدل شده!

حالا اینا که اینهمه از به قول خودشون تجمع چندصد نفره مینویسن ببین دیگه چقدر خشمگین تشریف دارن!

راستی بالای این وبلاگ این متن به چشم میخورد که:

از اینكه این پایگاه خبری را برای رویت اخبار انتخاب نموده اید سپاسگزاریم شما میتوانید تازه ترین حبر ها از رویدادهای ایران و جهان را در پایگاه اطلاع رسانی حامیان دکتر احمدی نژاد در مناطق نفتخیز جنوب(؟) ملاحظه فرمائید بدیهی است مسئولیت كلیه مطالب ارسالی به عهده منابع آن بوده و این مجموعه هیچگونه تعهد و یا تأییدی بر آنها ندارد

اگر در تمام پست های این وبلاگ یک دونه منبع پیدا کردید به ما هم اطلاع بدید! ضمن اینکه حتما از خواندن پست بالا خودتون متوجه شده اید که جدا این وبلاگ هیچ تعهد و تاییدی بر مطالبش ندارد!!!!!!!!!

(کاملا بدون شرح!!!!)

اینا


نوشته شده در : شنبه 16 آبان 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

زن

"زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر...

اینو یه نفر برام ایمیل کرده بود...

 بهش فکر کنین


نوشته شده در : جمعه 10 مهر 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

سلام علیکم

هویجوری!

گفتم اظهار وجودی بکنم بعد 2 ماه!!

بازم میام


نوشته شده در : دوشنبه 9 شهریور 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

ام کلثوم که نه ساسی مانکن هم نیستید(پرسشی که پیش میآید این است: شما چه هستید؟؟!)

*قسمت های سبز رنگ جزو متن اصلی نیستند_جوابیه ای كه توسط محمدجواد صحافی نوشته شده رو هم میتونید تو لینك ها پیدا كنید.

پایگاه خبـری انصارنیوز در یادداشتی شجریان را به خاطر انتقاد از صداوسیما از پخش یکی از سرودهایش کمتر از ساسی مانکن دانست! نویسنده این مطلب با بیان اینکه مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم نوشته است: زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.(میدانید! برای کسانی که این نامه را خوانده باشند تصور این موضوع که شما با "محترمانه تذکر دادن" هم آشنایی دارید کمی دشوار است!)

سال 74 وقتی در نامه‌یی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرف‌نظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجره‌اش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود! ،(تازه دارند میسنجند که اینکه کسی درخواست دریافت حق و حقوق خود را داشته باشد به جاست یا نا به جا!!!!!) نوع ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین می‌شمردند جریحه‌دار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم! و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتی‌خوانان این کشور یکسان قرار دادم.(مطمئن باشید صرف اینکه شما ایشان را چه بخوانید استاد یا غیر استاد هیچ تاثیری در شان و مرتبه ایشان ندارد !)

البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجره‌اش سوابق او را داشتند، غلط‌های متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علی‌رغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبوده‌اند .

اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهره‌یی زیبا، برای مردم دل‌فریبی کند! و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .

اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین می‌کنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، !اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .(آقای عزیز ملاک مردم برای شناسایی شخص منافق کراوات داشتن یا نداشتن او نیست بلکه حرفهاییست که او میزند.دروغهایی که می گوید)

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم! که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.(خوب است بدانید که اتفاقا همان ملت هم ایشان را جزو نخبگان به حساب می آورد!)

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

برای پخش صدایش از آنتن مقدس!! رسانه نظام عشوه‌های شتری می‌آید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.

همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشاده‌اش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همان‌گونه که خودش در نامه‌اش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما این‌گونه نشد و نگاه بزرگوارانه! دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو "آشوبگران و فتنه‌گران" خیابانی قلمداد کرده(دوستان از کلماتی که مشاهده میکنید داخل گیومه منظور همان معترضان به نتیجه انتخابات بسیار سالم میباشد که قصد دفاع از آرائشان ر ا داشته اند!) و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه!، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند،(آیا غیر از این بوده است؟! ایشان همه معترضان را خس و خاشاک نامیدند و سخنی نگفتند مبنی بر اینکه منظورشان 12میلیون رای دهنده نبوده است) و این خیانتی نابخشودنی است. رییس‌جمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهین‌های ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار می‌داد .(البته ایشان هم از هیچ توهین و تهمتی به مخالفان خود فرو گذار نکردند! همانطور که شما _وسایر طرفداران ایشان_ نمیکنید!)

حتی «اوبامای متغیر!!!» نیز می‌داند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند و صدالبته منظور نظر احمدی‌نژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرام‌الکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.(البته منظور احمدی نژاد همان عده قلیل است اما سوال این است که چرا در درگیری ها لباس شخصی ها و نیروی انتظامی و... تفاوتی میان آن عده قلیل و سایر تجمع کنندگان سبز قائل نمیشوند!!!)

شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس! بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ی طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.(این استنباط شماست)

(توجه کنید اینجاش حساسه!:)اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم!!!، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟( دو پاراگراف قبل ایشان فرمودند:"تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند"  و حالا موج سبز را موج فتنه میخوانند! طرز صحبت ایشون در این بند واقعا قابل تقدیر و تحسین است!بهر حال نمیتوان از حامیان یک نفر ادبیاتی متفاوت از آن شخص را انتظار داشت!)

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم !!!!!!!!!!بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ به خیابان می‌روید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان می‌دهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریب‌گران خیابانی» توسط رییس‌جمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟

راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتم‌زده می‌دانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دست‌دادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبت‌زده!!! بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فی‌نفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .(از قرار ایشان ملت را در خود و اطرافیانشان خلاصه میبینند!)

جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14‌خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب می‌خورد، ناچاریم برای شما پایین‌ترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.

راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را می‌دانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همه‌گیر شد نه لوح‌های فشرده شرکت دل آواز .(حالا که صحبت از "ارتباط فامیلی" و" پیوستن به دکان"  پیش آمد جای خالی نام  "اسفندیار رحیم مشایی" به شدت حس میشود!)

به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک می‌کنند.(اكنون رحیم مشایی نه تنها معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی است، بلكه عهده‌دار ریاست مركز مطالعات جهانی شدن، جانشین رئیس‌جمهوری در شورای عالی ایرانیان خارج از كشور، عضو شورای نظارت بر صدا و سیما، عضو شورای فرهنگی دولت، نماینده رئیس جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما و عضو كمیسیون‌های اقتصاد و فرهنگی دولت است. پس بی‌دلیل نیست كه محمود احمد‌ی‌نژاد تا آخرین لحظه از رفیق دیرین و برادر امروز خود دفاع می‌كند و تلاش دارد به هر ترتیب فشارها را از او رد كند.>>این نکته را هم "تحصیلکردگان بیکار" درک میکنند!)

ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.

در بی‌بی‌سی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت !!!!!!!!!(احمدی‌نژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان می‌دهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیون‌ها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار داده‌اید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوان‌هایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمی‌دانند هراسی ندارید .(در عوض عوام فریبی های "فرزند راستین ملت"سن و سال نمیشناسد!)

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.
دوستان و یاران هم‌وطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکته‌یی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار می‌دهند .
همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.
متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سه‌دهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .
جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند!.
جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟
حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.
اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.(باز هم میگیم ...دیگه از یه حامی....انتظار چه طرز صحبتی دارید!)

جناب شجریان فراموش کرده اید که :
اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.

آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.

منبع : موسیقی ما


نوشته شده در : پنجشنبه 1 مرداد 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

اندرباب سخنان گهربار مقامات نیروی انتظامی دررابطه با تجمعات چندروزاخیر!

حتما آرائ تفکیک شده هر استان که در اخبار اعلام شد را دیدید....به جز دو استان در همه استان ها آقای احمدی نژاد نفر اول بودند و در هیچ استانی آقایان رضایی و کروبی اول نشدند...حتی در زادگاه خودشان!!!!!!!

ما که باور میکنیم.!...مگر نه؟؟؟

 

در اخبار ساعت هشت ونیم از مسئولان نیروی انتظامی اظهار داشتند که:

این تجمعات اغتشاش گرانه برای مردم ایجاد ناامنی و مزاحمت کرده..مردم آرامش ندارند..اگر مریضی دارند براشون مزاحمت ایجاد میشه...اموال عمومی ازبین میره...به دولت هزینه وارد میشه..اون رهگذری که رد میشه احساس امنیت نمیکنه ....باعث اخلال در تردد وسایل نقلیه و مسدود شدن معابر..و........................میشه!

واین که :"هر گونه تجمع بدون مجوزی غیر قانونیست" و نیروی انتظامی در این مورد به قانون عمل خواهد کرد و با قدرت هم عمل خواهد کرد!

* اگر به اسم طرح امنیت اجتماعی هر دختر و پسری که باهم دیده شوند مشمول کتک خوردن به حساب بیایند این برای مردم مزاحمت ایجاد  نمیکند.

*اینکه حتی اختیار پوشش خودت را نداشته باشی وهر آن نگران باشی که نکند به زور در ماشین های سبزرنگ داخلت کنند ومثل یک خلافکار باهات رفتار کنند و سرت داد بکشند..انگار نه انگار که تو هم یک شهروندی و شخصیت و حقوقی داری ن هیک دزد یا قاتل ایجاد آرامش و امنیت برای مردم میکند.

*اینکه هرسال بهمن ماه کنار خیابان برای دستفروش ها "جایگاه مخصوصی" تدارک دیده شود و قدم به قدم با ایستگاه صلواتی روبرو شوی و بعد در اخبار بشنوی که حضور میلیونی مردم را یک حماسه ملی(! لابد هرسال "خرید عید" هم یک حماسه بزرگ ملیست!..هان؟) میخوانند و آنرا مشتی خیلی خیلی محکم در دهان آمریکا بدانند(انقدر تو این 30سال تو دهن آمریکا مشت زدیم که ....! دیگه فک مک واسش نمونده!) اصلا باعث سد معبر و اختلال در تردد وسایل نقلیه نمیشود.

*اینکه به دانشگاه صنعتی اصفهان حمله شود و تمام خوابگاه آن خراب شود...درها شکسته شود...و همه چیز بشکند و بهم بریزد به معنی "از بین رفتن اموال عمومی" نیست!

**ضمن اینکه: در"قانون" آمده که باید با باتوم و گاز اشک آور و تیر (از نوع هوایی که فقط برای ترساندن به کار میرود و همچنین از اونایی که_نوعش را نمیدانم.ولی_در روزهای گذشته باعت کشته شدن 7 نفر شده!) به جان مردم افتاد...دختران و پسران جوان را به طرز اسفباری کتک زد... باید دسشان را پیچاند و قلم پاشان را خرد کرد تادیگر هوس دفاع  از آرائشان به سرشان نیافتد! لابد این قانونیست که نیروی انتظامی مسر به اجرای آنست! حداقل انطور که ما در چند روز گذشته دیده ایم!

به نظرشما عاقبت چه اتفاقی میافتد؟؟؟؟انتخابات تجدید میشود؟؟؟بخشی از آرا باز شماری میشود؟؟اصلا کسی به تجمعات اهمیتی نمیدهد؟؟؟راستی اگر انتخابات تجدید شود دیگر کسی هم در آن شرکت میکند؟؟ اگر باز هم تقلب شود ؟؟؟؟؟.......نظرتونو به منم بگین.!


نوشته شده در : چهارشنبه 27 خرداد 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

اندر باب انتخابات ریاست جمهوری ایران

در روز بیست و دوم خرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت انتخابات ریاست جمهوری ایران در نهایت سلامت (!) انجام گرفت.

 

1.گویا طبق آمار اعلام شده کلا 46میلیون نفر در کشور واجد شرایط برای شرکت در انتخابات هستند...ضمن اینکه گفته شده بود بیشتر از تعداد واجدین شرایط برگه اخذ رای چاپ شده بود

باز هم ضمن اینکه کلا _طبق امار صدا و سیما_ 34میلیون نفر تو انتخابات شرکت کردن

وبرگه رای کم میآید!!!! جالب اینست که گویا فقط اصلاح طلبان مشمول این کمبود شده اند!!! (چرا که ستاد موسوی چنین چیزی را اعلام کرد) وزارت کشور هم پس از تائید این موضوع گفت که رسیدگی خواهد شد...البته به نظر میرسه تا بعد از تمام شدن ساعت رای گیری خدمتگزاران ملت  در وزارت کشور در حال برطرف کردن مشکل بوده اند....

"بسیاری از حوزه‌ها با کمبود برگه‌های رای‌ مواجه شدند و بسیاری از واجدان شرایط نتوانستند آرای خود را به صندوق بریزند.این در حالی بود که وزارت کشور پیشتر اعلام کرده بود بیش از تعداد واجدان شرایط رای‌دادن، برگه‌های رای چاپ شده است و مشکلی در این زمینه وجود ندارد.شمار زیادی از واجدان شرایط به این دلیل که به آنها گفته شد برگه‌های رای تمام شده و باید منتظر برگه‌های رای جدید باشند، با اعلام پایان زمان انتخابات نتوانستند رای دهند."

ضمن اینکه :"براساس قانون انتخابات، وزارت کشور می‌تواند زمان رای‌گیری را دو بار تمدید کند، اما برای نخستین بار بدعت تازه‌ای توسط وزارت کشور پایه‌ریزی شد و برای چهار مرتبه این زمان به‌طور یک ساعته، تمدید شد.در ابتدا زمان رسمی رای‌گیری تا ساعت شش بعدازظهر تعیین شده بود، اما به‌دلیل صف‌های طولانی مردم در ساعات پایانی روز در مقابل حوزه‌های اخذ رای، وزارت کشور زمان رای گیری را با تاخیر و در دقایق پایانی تا یک ساعت تمدید کرد.زمان رای‌گیری برای بار دوم تا ساعت هشت شب و سپس تا ساعت نه و دست آخر این زمان تا ساعت 10 شب از سوی وزارت کشور تمدید شد.تمدید ساعت به ساعت زمان رای‌گیری از سوی وزارت کشور و کمبود برگه‌های رای موجب شد تا صف‌های طولانی حتی تا پس از ساعت 10 که آخرین زمان تمدیدشده از سوی وزارت کشور بود، همچنان ادامه داشته باشد."!

"از سوی دیگر با پایان یافتن آخرین زمان تمدید شده از سوی وزارت کشور، برخی افراد به دلیل کمبود برگه‌های رای و اننتظار طولانی، تا ساعت 10 شب هم نتوانستند رای خود را به صندوق بیندازند.

در این حوزه‌ها به دستور وزیر کشور، رای‌گیری پس از ساعت تعیین شده به استانداری‌ها واگذار شد که برخلاف قانون است.براساس قانون، استانداری‌ها باید برای تمدید زمان رای‌گیری از وزیر کشور درخواست‌ کنند اما در انتخابات کنونی، وزیر کشور این مساله را به استانداری‌ها واگذار کرده است."

2.بنابر برخی گزارشها(از جمله سخنان موسوی تو کنفرانس خبریش) تعداد کثیری از نمایندگان کاندیداها که قرار بود بر سلامت انتخابات نظارت داشته باشن اخراج میشن

3.مقام معظم رهبری قبل از اعلام شدن نتیجه قطعی انتخابات اشاره میدارد ک ممکن است بعضی ها در صدد برآیند که انتخابات را ناسالم جلوه دهند...ولطفا مردم توجه نکنن ....و انتخابات در نهایت صحت و سلامت برگزار شده .و........   احتمالا میخواستن مشخص بفرمایند که مردم از کدوم کاندیدا حمایت بفرمایند بهتره....که دیگه بیخیال شدن.....ولی پیشبینی مقام معظم رهبری در رابطه با واقع شدن یکسری اعتراضات واقعا قابل تحسین است...به قول یه نفر:

u humans are so predictable!

4.نکته جالب اینه که از همون آمار اولیه تا آخرین نتیجه ای که اعلام کردن دقیقا آرای احمدی نژاد دو برابر موسوی و رضایی دو برابر کروبی بودن. خیلی جالب!...سیر بدون تغییر و ثابت آرا به نفع جناب احمدی نژاد!..و این نشان میدهد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک _و البته بدون شک مردم غیور و شریف و شهیدپرور_ دست به دست هم داده اند و همه با بدون کوچکترین توجه و اعتنایی به 3 کاندیدای دیگر همه و همه فقط به فکر انتخاب کردن کاندیدای محبوب خود بوده اند و با اختلاف قابل توجه او را به 3 نفر دیگر ترجیح داده اند...شک نکنید!!!!!!!!!!

5.از انتخابات 12 فروردین تا انتخابات دوره نهم آرای هر استان به شکل جدا گونه اعلام میشد....وخیلی جالبه..امسال گویا وزارت کشور اقدام به انجام نواوری های زیادی فرموده اند.   جالبتر اینه ک هتا قبل از نتایج نهایی  تعداد آمار باطله صفر بود! گفته شده بود که امار هر شهر پس از اعلام نتایج قطعی اعلام میشودولی ما که چیزی ندیدیم...البته از قرار ..ساختن یکسری آمار و ارقام وقت چندانی نمبرد...بخصوص که دوستان در این امر تجربیات زیادی اخذ کرده ند تاکنون! ..

6. برای یک کاندیدا حداقل بدست آوردن ارای زادگاه خودش تضمین شده اس...اما نتایج جدید چیز دیگری را نشان میدهد!(البته گفتم که آمار هر استان اعلام نشده اما فقط همین 2 تا رو خبر دارم): در روستای زادگاه محسن رضایی در خوزستان کلا 900 نفر رای دادن(طبق امار خبرگزاری های دولتی) و از این 900 نفر 830 نفرشون به احمدی نژاد رای داده اند! و تازه 70نفر باقیمانده هم همه به رضایی رای نداده اند! بلکه بین کروبی و موسوی و رضایی تقسیم شده اند....!!!!همچنین توی خامنه تبریز از تعداد 5000نفری که رای داده اند 3000نفر فقط به احمدی نژاد رای داده اند و سرنوشت 2000نفر باقیمانده هم مثل همان 70 نفر!..........لابد ایها هم از تبعات همان قانون ابر و باد و مه و مردم شهید پرور میباشد!...لابد دیگر ! لابد!

7.جناب اقای صادق محصولی وزیر کشور کابینه جناب احمدی نژاد_همونی که به گفته جناب احمدی نژاد از دولت آقای رفسنجانی میلیاردر شدند و با خواهش جناب احمدی نژاد همه اموال خود را"کنار گذاشتند"! و مقام وزارت کشوری را پذیرفتند.(.آگاهان تاکید میکنند(!):از اینکه در دایره لغات جناب احمدی نژاد "کنار " کجا معنی میشود اطلاع روشنی در دست نیست!!) بله...ایشان در کنفرانس خبری در جواب به اینکه در مورد اعتراض کاندیداها چه صراطی را قرار است پش بگیرند فرمودندکه عمرا در نتیجه آرا هیچ تغییری داده نخواهد شد و اینکه مردم شهید پرور اطمینان داشته باشند که رئیس جمهور دیگر انتخاب شده و آنها همچنان ازامتیاز دیدن روی ماهe رئیس جمهور eعزیز eدلe ملت در هنگام تحویل سال نو برخوردادرند و اینکه ملت خودشان را اصلا ناراحت نکنند...رئیس جمهور برای جلب آرای شماملت غیور و شریف .اضافه کردن حقوق معلمان و بازنشستگان در آستانه انتخابات و پخش سیب زمینی که سهل است! اعلام کردن نام مفسدان اقتصادی در دو هفته مانده به انتخابات که سهل است!تکذیب ماجرای هاله نور که سهل است! ارائه آمار دروغ که سهل است کلا همه اینها که در برابر رشادت های شما ملت شریف عددی نیست حتی حاضرند سی دی هایی حاوی عکس های خودشان پخش کنند برای برطرف کردن دلتنگی احتمالی ملت شهید پرور!!!!       همچنین ایشان در مورد اغتشاشات تهران فرمودند که:"مردم شریف مراقب باشند یک موقع خدای نکرده به اون جمع ها ملحق نشوند"!! اگاهان افزودند از "اون جمع ها" منظور اغتشاش گران(و البته معترضان به انتخابات بسیار سالم میباشد!)

 8.هواداران آقای احمدی نژاد هم معتقدند اعتراضات بی مورد است و رئیس جمهور منتخب کسی نیست جز همان که در 4 سال گذشته درتمام ابعاد سیاسی.اجتماعی.فرهنگی در تمام سطح کشور پرورش گل و بلبل را به طرز چشمگیری نسبت به 24 سال گذشته افزایش دادند! همچنین آنها معتقداند که معترضان به نتیجه انتخابات نمیبایست فقط روی آرائ شهرهای بزرگ حساب میکردند و معتقدند که معترضان آرای شهرهای کوچک و دور افتاده و قشر مستضعف  را _به اصطلاح خودشان"پابرهنه ها را"_در نظر نگرفته اند..ما کمی که فکر کردیم دیدیم بیراه نمیگویند...بهر حالبا  سیاست های گل و بلبل افشانی اقای احمدی نژادتعداد "پابرهنه ها" به 24 میلیون افزایش می یابد دیگر!

ضمن اینکه مقام معظم رهبری هم طی بیانیه ای مشارکت بی سابقه مردم در انتخابات را یک "جشن بزرگ" خواندند و حضور مردم را تعیین کننده... .مقتدرانه و حاکی از کمال و متانت ملت شریف دانستند.همچنین افزودندکه "دشمنان در تلاشند که شیرینی حاصل از این پیروزی را بزدایند"

در پی سخنان رهبر معظم انقلاب و تشکر ایشان از ملت غیور ایران نیروی انتظامی تصمیم گرفت  به سخنان رهبر جامه عمل بپوشاند و همانطور که اکثرا شنیده ایند همه شاهد این مهر افشانی ها در تهران و شهرستانها بوده ایم!

در اینجا به عنوان یکی از هفتاد میلیون مردم شریف و غیور ایران از دستگاه های اجرایی برای تشکر های بیسابقه ای که از مردم به عمل امده به شدت اظهار خرسندی مینمایم واینکه کلا اینهمه ما را شرمنده نفرمایید!!! قابلی نداشت..امدیم یه رای دادیم دیگر این حرف ها راندارد که! من و شما نداریم..همانکه شما بخواهید ما هم قبول داریم دیگر تشکر لازم ندارد که!  همچنین ما فکر میکنیم اگر دستگاههای اجرایی که اینقدر زیبا و سریع به فرمایشات مقام معظم رهبری عمل کردند اگر به برنامه های خودشان هم  به همین خوبی عمل کنند ایران اسلامی ما که سهل است! تمام دنیا را گل و بلبلهای ساخت ایران فرا میگیرند!

باتشکر

یک ایرانی


نوشته شده در : یکشنبه 24 خرداد 1388  توسط : صبا .    نظرات() .

دنبالک ها: چه نوشتیم و چه خواندند! ، عکس ،

به نام آنکه می شکند کاخ فراموشی را.....

درپس شیشه ی عینک استاد  

                            سرزنش وار به من مینگرد  

                                                       باز در چهره ی من میخواند  

                                                                                    کوچه ها در دل من  می گذرد   

 میکند مطلب خود را آغاز:  

                       "بچه ها عشق گناه است;گناه.   

                                                              وای اگر بر دل نوخواسته ای   

                                                                                        لنگر عشق بیافتد یک بار..." 

 مینشینم همه ساعت خاموش.  

                            با دل خویشم و دنیایی است...    

                                                            ساکتم گرچه به ظاهر اما

                                                                                 در دلم از غم تو غوغایی است..

 مبصر امروز چو اسمم را خواند,  

                              بی خبر داد کشیدم :"غایب!"  

                                                              رفقایم همگی خندیدند  

                                                                                  که جنون گشته به طفلک غالب 

   رفقا هیچ نمی دانستند  

                            که من آنجایم و دل جای دگر

                                                            دل آنها پی درس است و کتاب

                                                                                       دل من در دل سودای دگر   

من به یاد تو و آن روز بهار 

                             که تو را دیدم در جامه ی زرد  

                                                          تو سخن گفتی اما نه ز عشق

                                                                                         من سخن گفتم اما نه زدرد

 من به یاد تو و آن روز بهار

                                    که تو را دیدم در جامه ی زرد

در پس شیشه ی عینک استاد 

                                      در این لحظه به من می نگرد

به خیالت خوشم از اول زنگ

لحظه ای فارغ از این دنیایم....


نوشته شده در : یکشنبه 8 دی 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

خدا حافظ ای شعر شبهای روشن

نمیدونم شما تا چه حد ولی من احمد اقالو رو بیشتر با نمایش های رادیوییش میشناختم و علاقه مند به صداش بودم _که نه تنها از نظر من که از نظر همه ی دوستداران رادیو و تئاتر نیلوفری بود.

با شنیدن خبر درگذشت این هنرمند بزرگ شوکی به من وارد شد که تا چند دقیقه زبونم بند اومد. آخه احمد اقالو سنی نداشت.... یعنی به نسبت سن 59 سالگی هنوز خیلی جا داشت......ولی من خبر نداشتم که ایشون بیمار بودن

بهر حال حالا که....

 

 

"‌بی تو،

 بی‌تو، امروزِ ما، چیزی کم دارد؛ بی تو، لب‌های ما خنده کم دارد؛ بی تو، چگونه از"پل" رستگاری بگذریم؛با این همه اشک ناتمام چه کنیم.
آقالوی عزیز! تو بزرگ بودی ولی از اهالی امروز نبودی؛ بی تو صحنه تنهاست؛ همچون تنهایی"کُنت" در نمایش"ازدواج آقای می‌سی‌سی‌پی". می‌دانیم ‌‌گاهی که به آسمان نگاه کنیم تو را با همان لبخند همیشگی‌ات خواهیم دید. کاش بودی، می‌ماندی.
فرصت اگر بود کنار مزار تو اطراق خواهیم کرد و خواهیم شنید که صدای بلند عشق چه مفهوم ساده‌ای دارد.
آقالوی عزیز! در آن بالاها به یاد ما باش؛ برای ما نیز دعا کن که همچون تو"انسان" بمانیم و انسان برویم.
‌روحت شاد.‌"

 


ادامه مطلب

نوشته شده در : پنجشنبه 7 آذر 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

یک تصادف خیلی باحال!

سلام خوبین؟؟

امروز میخواهم یک خاطره ی مستند را برایتان بتعریفم:

چندین سال پیش در روزگاران قدیم به ما تو مدرسه برا زنگ هنر گفته بودن که کش و یه سری مهره و اویز و اینا بیاریم که کش سر درست کنیم سر کلاس . (زنگ هنر ابتدایی همش اینجوریه! یه بارم دمپایی درست کردیم سر کلاس!!!! با کاغذ) یادمه سوم ابتدایی بودم

ما شنبه ها هنر داشتیم. منم جمعه بابامو مجبور کردم که ببرتم بیرون یه مغازه ای جایی .. که مهره بخریم(چه بیکار بودم من!) یادم بود که تو گلدیس (اا ا ببخشید تبلیغ شد=» ای گلوله ی نمک ...ای نمکزاااااار)  یه خرازی هست . رفتیم رسیدیم اونجا. از پله ها رفتیم پایین. بابام گفت حالا کدوم وری بریم؟؟؟؟

گفتم خوب از یه نفر بپرس!

(دقت کنید اینجاش حساسه!):

همونجا کنار زیر پله دو نفر داشتن باهم حرف میزدن.رفتیم جلو و بابام پرسید:

ببخشید آقا  اینطرفا خرازی کجا هست؟

آقاهه یه لحظه انگار موند که چی بگه. انگار تعجب کرد..

منم مونده بودم که کجای حرف ما تعجب آور بوده؟ از یه طرف قیافه ی آقا هه انگار خیلی خیلی بنظرم آشنا میومد!

آقاهه گفت: مم.. نمیدونم!

هیچی دیگه داشتیم میرفتم جلوتر...هنوز چند قدمم نرفته بودیم که من:(!)

یاااااااااااافتم! یااااااااااااااااااااااااااااااافتم! فهمیدم کی بود! یادتونه تو مجید جان دلبندم مجید صالحی یه چی میگفت بعد اون دوستش درست میکرد.... اون آقاهه همون دوستش بود!

به بابام گفتم تو رو خدا برگردیم باهاش یه سلام علیک کنیم(بچه بیدم خوب!)

بابامم برگشت رفتیم پیش آقاهه و بابام باهاش دست داد و..اینا و آقاهه هم با خنده گفت:

خرازی!!!!! .... آره؟؟؟؟؟؟؟؟

ما هم خندیدیمو اینا ( با اینکه من نفهمیدم خرازی کجاش خنده داره؟؟؟؟؟؟!

هیچی آخرش ما اونشب مهره ها رو خریدیم و برگشتیم خونه

و از اون موقع هیچ اتفاقی نیافتاد تا......... همین پارسال! یا شاید همین چند ماه پیش!

 تو یه برنامه رادیویی داشتن با مجید صالحی مصاحبه میکردن که راجع به همین آقاهه هم حرف زد!

که اسم اون دوستش رو هم گفت!!!!!!!!

فقط شما حدس بزنید که اسمش چی بود!!!!!
نه فقط حدس بزنید!

اسمش بهزاد خرازی بود!!!!!!!

و من حالا تازه بعد از این همه سال فهمیدم که اون آقاهه(!) چرا از شنیدن اینکه ازش آدرس خرازی رو پرسیدیم تعجب کرد و خندید!

جالبه ها نه؟

من در اینجا از آقای بهزاد خرازی اگه این وب رو یه زمانی اتفاقا خوندن معذرت میخوام!!!

و ...اینکه... همین!


نوشته شده در : پنجشنبه 18 مهر 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

نکته انحرافاتی!

» نوع مطلب : عمومی ،

سلام . ضمن عرض پوزش بدلیل تاخیر در آپوندن این وبلاگ! آپ میکنیییییییییییییییییم!

این عکس رو ببینید. به نظر شما این چیه؟

View Raw Image" jquery1218462177042="16">

دو تا آدم پای یه درخت؟؟؟؟

بیشتر دقت کن

خوب ببین

بگم؟؟؟؟؟

به شاخه های درخت توجه کن

چی میبینی؟؟

یه عده آدم!!!!!!


نوشته شده در : پنجشنبه 28 شهریور 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

نوابغ در طفولیت!!!!

» نوع مطلب : عمومی ،

پابلو پیکاسو نمیتوانست بدون حضور پدر در کنارش در زمان امتحانات نمره قبولی بیاورد!Smiley

توماس ادیسون که معلمانش از آموزش او عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کمترین نمره ها را از درس فیزیک میگرفت ولی همین شخص توانست بعد ها بیش از ۱۱۵۰اختراع در زمینه فیزیک به جامعه بشری عرضه کند!!!!Smiley

View Raw Image" jquery1216487603040="15">

البرت انیشتین در کودکی دچار بیماری دیسلکسیک بود یعنی معنی کلمات رو متوجه نمیشد و معلمش او را عقب مانده ذهنی غیر اجتماعی و غرق در رویاهای احمقانه توصیف میکرد . ضمنا او در آزمون ورودی دانشگاه پلی تکنیک زوریخ ۲ بار مردود شد!!!!!

معلم بتهون درباره او میگفت:"او چیزی یاد نخواهد گرفت" !Smiley

آقای هیلتون که صاحب بیش از ۳۰۰ هتل در سراسر دنیاست در دوران کودکی مجبور بوده برای امرار معاش کف سالن هتل ها را طی بکشد!Smiley

جیمز وات (مخترع ماشین بخار) را فردی کودن میدانستند!Smiley

لئو تولستوی را به عنوان کودکی که نه قادر به یادگیری است و نه علاقه مند به یادگیری میشناختند.!Smiley

لوئی پاستور در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین ۲۲نفر رتبه ۱۱ راکسب کرد!

View Raw Image" jquery1216486803899="15">

ناپلئون بناپارت مدرسه خود را با رتبه ۴۲به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!Smiley

امیل زولا (نویسنده بزرگ فرانسوی) دانش آموز تنبلی بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر میگرفت!!!!

الان کفففففففففففففففففففففف کنید همگی!Smiley


نوشته شده در : دوشنبه 4 شهریور 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

نیم چه آپ توام با شرمندگی!

» نوع مطلب : عمومی ،

سلام!

واقعا نمیدونستم چی بنویسم

دلیل اینکه این چند وقته هم آپ نکردم همین بود

اما امروز یه خبری شنیدم که جدا نتونستم ازش بگذرم:

یک منبع آگاه به ایرنا گفت:گلشیفته فراهانی بازیگر زن سینمای ایران که پیش از این در فیلم سنتوری ایفای نقش کرده بود ،به دنبال بازی در فیلم آمریکایی"Body of Lies" در کنار بازیگران هالیوود چون "لئوناردو دی کاپریو" و "راسل کرو" و کارگردانی "رایدلی اسکات" ، پیشنهاد جدیدی را برای بازی در یک فیلم هالیوودی دریافت داشت.
این منبع آگاه تاکید کرد: گلشیفته فراهانی روز سه شنبه برای بررسی این ‏پیشنهاد تازه عازم هالیوود بود که در فرودگاه از سوی دستگاه های ذیربط با حکم ممانعت از خروج مواجه شد.
با آنکه شنیده ها حاکی از آن است که بازیگران ایرانی برای بازی در فیلم های خارجی موظف به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند ، با این حال وزارت ارشاد تا این لحظه در برابر خبر بازی گلشیفته فراهانی در یک فیلم خارجی و ممنوع الخروج شدن وی موضعی اتخاذ نکرده است.

البته  http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100946989947 این خبرو تکذیب کرده اما...Smiley

من چی بگم متن خبر گویای همه چیز هست...

اینم یه نیمچه آپ تا یه مطلب خووووووووووووووووووووب بیابم

فعلا داشته باشیدتا....

 


نوشته شده در : پنجشنبه 31 مرداد 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

کیوان.سیاوش.محسن

» نوع مطلب : عمومی ،

سلام .دیروز نه پریروز داشتم تو اینترنت می سرچیدم درباره 3تا موجود که کارشونو تازه شروع کردن و همین اول کاری کلی طرفدار پیدا کردن و برخوردم به کرور کرور وبلاگی که همینجوری عشق و علاقه نثار این سه موجود میکردن! این همه وبلاگو که دیدم (همچین احساس مسئولیت کردم!)تصمیم گرفتم (بعد از کلی تحقیقات- هر چی عکس بود درو کردم!) که در مورد این 3موجود و اینکه از کجا کارشونو شروع کردن و به کجاها قراره برسن بنویسم! منابع :

خانواده سبز-همشهری جوان- و حافظه خودم!

این 3 موجود--این که نوشتم موجود جسارت نشه منظوربدی نداشتما.--عبارتند از:

View Full Size Image

محسن افشانی: آقای چشم آبی! متولد 11 فروردین 1368.چهار سال قبل کارشو با تئاتر شروع کرده.بعد آقای علی مختار زاده که دو تا از کارای محسن رو دیده بوده برای بازی توی یکی از آیتم های" آستانه" (که انصافا خوب هم گرفته بود) ازش دعوت میکنه بعد از چند وقت محسن مجری اول آستانه میشه و بعد از اون هم "مادوتا" و "سلام بهار" و بعدش هم "بوم سفید" رو اجرا میکنه (هنوز هم بوم سفید ادامه داره) و بعد هم یک نقش کوتاه تو "کارآگاهان" و بعد هم با پیشنهاد محمد حمزه ای(دستیار کارگردان ترانه مادری) نقش پویا رو میگیره.که خودتون میبینین!(به قول یکی از وبلاگ نویسان:من آخرش فلسفه لنز قهوه ای رو نفهمیدم!!)

 

View Full Size Image

به گفته خودش با این که خونواده اش تشویقش کردن که بازیگری رو به طور حرفه ای ادامه بده اما خودش که علاقه مند به رشته های مهندسی شیمی و مهندسی مکانیکه تصمیم داره که حداکثر تا چهار یا پنج سال دیگه به بازیگری ادامه بده :

"بازیگری جزء اهداف من در زندگی نبوده، همیشه دوست داشتم، مهندس شوم بازیگری از سرگرمی‌های جدی من به حساب می‌آید.اجرا كه همیشه حكم بازی برایم داشته یك نوع شوخی و خاله بازی. شاید به این خاطر كه ویژگی‌های یك مجری مثل بیان و شیوه اجرا را هیچ‌وقت نداشته ام. همیشه جلوی دوربین بازی كردم چه در مقام مجری چه بازیگر."

به نظر میرسه نقش پویا نظری چندان هم از محسن افشانی دور نیست! بچه درسخونی بوده و با معدل ۱۴/۱۸  (هجده و چهارده صدم) دیپلم گرفته و کنکور هم قبول شده.

یک خواهر بزرگتر از خودش داره و نقش خانواده رو تو کاراش غیر قابل انکار میدونه

بهترین بازیگر از نظرش حامد بهداد هست و بهترین مجری رو رضا رشید پور میدونه

"مثل خیلی‌ها این سوال برای خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ این انتخاب خیلی برایم عجیب بود، من از هیچ یك از استعدادهایم ناآگاه نبودم و می‌دانستم كه می‌توانم خوب باشم، اما مدام فكر می‌كنم كه چقدر زود و چقدر خوب در این جایگاه قرار گرفتم."

سیاوش خیرابی: متولد آذر ماه ۱۳۶۳. کلاس های آموزش بازیگری کانون سینماگران جوان رو کامل گذرونده.اولین نقشش رو وقتی کلاس سوم راهنمایی بوده ایفا کرده . بعد از اون تو دانشگاه برای بازی تو یک فیلم مستند از رزاق کریمی بهش پیشنهاد میشه.بعد از اون هم یک نقش کوتاه توی "حس پنهان"(پسر جوانی که همراه با مادرش به مطب روانپزشک (مهتاب کرامتی)می آید و تند و تند و عصبی و گلایه آمیز از وسواس مادرش شکایت میکند) بازی میکنه و بعد هم تله فیلم تلخون تو ایام نوروز ازش پخش شد و حالا هم با پیشنهادی که از محمد حمزه ای بهش شد تو "ترانه مادری" می بینیمش که انصافا به عنوان یک بازیگر نه چندان با تجربه شاهد بازی خوب و قابل قبولی ازش هستیم.

View Full Size Image

سیاوش خیرابی و محسن افشانی اینقدر باور پذیر بازی میکنند که مجبورمان میکنند تحسینشان کنیم٬ مجبورمان میکنند به با استعداد بودنشان اعتراف کنیم و مجبورمان میکنند تا منتظر باشیم از این به بعد تصویرشان را بیشتر ببینیم...

 

کیوان ساکت اف: متولد ۲۵شهریور۱۳۶۷. از کلاس سوم راهنمایی تو کلاس های آموزش بازیگری شرکت میکنه. و وارد تئاتر میشه و اساتیدش هم علی سلیمانی و امیر قنبری بودن و بعد از کلی جریانات(!) تهیه کننده شبکه یک کیوان رو میبینه و بعد هم توسط مدیر گروه کودک و نوجوان برای اجرا انتخاب میشه.

View Full Size Image

تلویزیون رو یک رسانه سطحی میدونه و گفته بیشتر هدفش بازیگری بوده و به محض اینکه پیشنهاد بازی بهش داده شده اونو پذیرفته. و اصلا هم به اجرا علاقه ای نداره (عجب!) و قصد داره که تئاتر رو به طور حرفه ای ادامه بده. آرزوش اینه که یه روز تو سالن قشقایی اجرا بره. و با آقای محمد رحمانیان کار کنه.توی یک فیلم برای جشنواره فجر بازی کرده و برای بازی تو یک سریال هم صحبت هایی کرده...

 

اگر همه چیز خوب پیش برود٬ اگر راه را درست بروند...آرام آرام ستاره میشوند!

باور کن!


نوشته شده در : پنجشنبه 10 مرداد 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

داستان ادیپ و عقده همه گیرش!!

» نوع مطلب : داستان ،

سلام .تو این آپ تصمیم گرفتم یه افسانه معروف یونانی بذارم خودم که خوشم اومد Smileyفقط اینجا اشاره کنم که منبعش مجله اینترنتی ۷سنگ هست وتوسط نینا جمشید نژاد نوشته شده (ببین با ذکر منبع بودا!)www.7sang.com      

حتمادرباره‌ی «عُقده‌ی اُدیپ»(1) چیزهایی لااقل به گوش‌اتان خورده‌است؛
فروید(2) این اصطلاح را برای بیان "تمایل فرزند پسر به مادر و احساس تنفر نسبت به پدر و میل به کشتن و جای‌گزینی او" به کار می‌برد.
اما اینکه چرا فروید روی این موضوع اسمی همچون عقده‌ی "ادیپ" گذاشته‌است برمی‌گردد به داستانی در اساطیر یونان؛
ادیپ(3) پادشاه افسانه‌ای سرزمین طبس(4) بود که نا آگاهانه پدرش ـ لائوس(5) ـ را به قتل رساند و مادرش ـ جاکوستا(6) ـ را به همسری گرفت.
ماجرا از این قرار است که...

پیش از تولد ادیپ روزی پدرش لائوس ـ که انگار به جز پادشاهی معلمی هم می‌کرده! ـ به یکی از شاگردان‌اش که دختر زیبارویی بود تعرض کرد. پدر دخترک هم لائوس را نفرین کرد ولی هر چه صبر کرد هیچ بلایی سر لائوس نیامد که نیامد. مردک بیچاره(7) هم که فکر کرد لابد نفرین‌هایش گیرایی ندارد دیگر دست از نفرین کردن دیگران برداشت. غافل از اینکه نفرین‌اش بدجوری هم گرفته... آن هم دامن پسر دنیانیامده‌ی لائوش را؛

پیشگویان به لائوس خبر دادند که به‌زودی صاحب پسری خواهد شد و به دست همو کشته می‌شود. برای همین وقتی فرزندش به دنیا آمد لائوس داد دو تا قوزک پای‌اش را با میخ سوراخ کردند(8) و بچه را داد دست یکی از خدمتگزاران‌اش تا ببرد توی دشت و بیابان ول‌اش کند تا بمیرد. اگر لائوس توی عمرش یکی دو تا کتاب داستان خوانده بود یک همچین اشتباه احمقانه‌ای نمی‌کرد و شاید می‌توانست از سرنوشت‌اش خلاصی یابد؛ خدمتگزار لائوس هم مثل تمام خدمتگزاران توی قصه‌ها دل‌اش به حال نوزاد سوخت و به جای رها کردن‌اش او را دست مرد چوپانی سپرد. نمی‌دانم چه شد که چوپان هم بچه را برد خدمت پادشاه سرزمین‌ کورینت(9) و پادشاه و ملکه هم نوزاد را پذیرفتند و مثل بچه‌ی خودشان بزرگ‌اش کردند.

سال‌ها گذشت و ادیپ هم مانند تمام قهرمان‌های داستان‌ها به جوان برومندی تبدیل شد. زندگی به خوبی و خوشی می‌گذشت تا اینکه روزی یکی از پیشگویان دربار به ادیپ خبر داد که در طالع‌اش آمده‌است که روزی پدرش را به قتل خواهد رساند و مادرش را به همسری می‌گیرد.
ادیپ که نمی‌دانست پدر و مادر واقعی‌اش کسان دیگری هستند، برای فرار از سرنوشت تصمیم گرفت کورینت را ترک کند و هرگز بدان‌جا باز نگردد.
توی سفرهای‌اش سر و کار ادیپ به نزدیکی‌های طبس رسید. توی جاده‌ی منتهی به طبس به مرد غریبه‌ای برخورد و سر موضوعی ـ که هیچ‌کجا هم نیامده درباره‌ی چه بود ـ با هم حرف‌اشان شد و ادیپ هم ـ به رسم تمام قهرمانان یونانی که جنبه‌ی تحمل مخالفت را ندارند ـ شمشیرش را کشید و سر مرد بیچاره را از بدن جدا کرد. غافل از اینکه مرد غریبه کسی نبوده جز پادشاه طبس و پدر واقعی خود ادیپ.(10) بعد از آن ادیپ وارد طبس شد و در آنجا به اسفینکس(11) برخورد. اسفینکس جانوری بود با سر یک زن و بدن شیر و کارش این بود توی کوچه و خیابان راه بیفتد و به هر غریبه‌ای بر می‌خورد معمایی برای‌اش طرح کند. اگر کسی جواب معمای اسفینکس را درست نمی‌داد در جا کشته می‌شد. این اسفینکس مدتی بود که خون مردم طبس را توی شیشه کرده بود؛ دیده‌بود طبس مردمان خنگی دارد(12) که جواب معماهایش را بلد نیستند، همان‌جا جا خوش کرده‌بود. تا آنکه ادیپ سر رسید و موفق شد معمای اسفینکس را حل کند. اسفینکس که ضایع شده بود دم‌اش را روی کول‌اش گذاشت و از طبس رفت.

مردم طبس برای قدردانی از ادیپ تاج و تخت را ـ که بی‌صاحاب مانده بود ـ به او واگذار کردند و ملکه‌ی بیوه هم که معلوم است به پادشاه جدید می‌رسد. سال‌‌ها از ازدواج ادیپ با ملکه (مادر واقعی‌اش) می‌گذشت و آنها صاحب چهار فرزند نیز شده‌بودند که بدبختی به سرزمین طبس روی کرد.
ادیپ به‌دنبال یافتن دلیل این بدبختی‌ها به طالع‌بینان روی آورد. آنها گفتند که ادیپ خود منشا این بدبختی است و لائوس و جاکوستا پدر و مادر واقعی اوی‌اند؛ ادیپ به همان سرنوشتی که برای‌اش پیش‌بینی شده‌بود دچار شده‌بود.

جاکوستا ـ که او هم تازه فهمیده‌بود ادیپ همان پسر خودش است ـ خودکشی کرد. ادیپ هم یک گل‌سینه برداشت و انقدر میخ‌اش را توی چشم‌های‌اش فشار داد تا کور شد.(13) بعد هم تاج و تخت را به دو پسرش سپرد. آنها هم که بچه‌های خوبی بودند و نمی‌خواستند کار به دعوا مرافعه بکشد با هم توافق کردند که یک‌سال در میان، نوبتی بر تخت بنشینند! با این‌حال پسرها هیچ توجهی به پدرشان نمی‌کردند و ادیپ هم از لج، پسرهای‌اش را نفرین کرد!(14) بلاهایی که بر اثر این نفرین بر سر فرزندان ادیپ آمد رسما دودمانشان را به باد داد!!
_______

(1)complex The Oedipus
(2) زیگموند فروید Sigmund Freud، روان‌شناس و روانکاو اتریشی
(3)Oedipus یا Œdipus به‌ندرت به‌صورت Oidipous نیز نوشته شده‌است و در زبان یونانی به معنای «پاهای آماس‌کرده» است. کمی صبر کنید متوجه می‌شوید چه ربطی دارد...
(4) Thebes شهری در یونان. (با آن یکی طبس توی مصر فرق می‌کند!)
(5) Laius
(6) Jocasta
(7) یک‌جوری نوشتم که لابد فکر می‌کنید طرف رعیت بدبختی بوده که دستش هم به جایی بند نمی‌شده. نه بابا! او هم پادشاهی بوده برای خودش. حالا اینکه با جلال و جبروت پادشاهی دیگر چرا کاری بیشتر از نفرین نکرده، من هم نمی‌دانم...
(8) انگیزه‌ی هوشمندانه‌ی لائوس برای من هم نامعلوم است چون تا جایی که من می‌دانم نوزاد تازه دنیا آمده راه نمی‌تواند برود جه قوزک‌هایش سوراخ باشد، چه نباشد... در ضمن، حالا یک نگاه دیگر به زیرنویس شماره 3 بیندازید... حالا فهمیدید چرا کلمه‌ی ادیپ یک همچین معنای عجیبی دارد؟
(9) Corinth
(10) انگار این پادشاه‌های یونانی هیچ امورات‌اشان خوب نمی‌گذشته. معلمی که مجبور بوده‌اند بکنند هیچ، تازه بدون بادی‌گارد هم راه می‌افتاده‌اند توی دشت و بیابان تا یکی از راه برسد این‌جوری دخل‌اشان را بیاورد!
(11) Sphinx
(12) برداشت نژادپرستانه نکنید جان مادرتان!
(13) یک روان‌شناس اینجا پیدا می‌شود انگیزه‌ی این رفتار را برای‌مان توضیح دهد!؟
(14) ای بابا!
_______

سرانجام نفرین ادیپ

نفرین هنوز هم دست از سر خانواده‌ی اُدیپ بر نمی‌داشت. اُدیپ هم مثل پدرش و پدر پدرش و... قبل از مرگ فرزندانش را نفرین کرد (عادت‌اشان بوده انگار)...

اُدیپ دو پسر ـ برادر(1) به نام‌های اتکلس(2) و پولینیس(3) و دو دختر ـ خواهر به نام‌های آنتیگونه(4) و ایزمن(5) داشت.
مشکل از آنجا آغاز شد که اتکلس پس از پایان اولین سال پادشاهی‌اش زیر قول و قراری که با برادرش گذاشته‌بود زد و حاضر نشد تاج و تخت را رها کند. پولینیس هم جواب جرزنی برادر را با خیانت داد؛ یعنی لشکری از دشمنان کشورش تشکیل داد و حمله کرد به قلمرو برادرش. جنگ با شکست سپاه مهاجم پایان یافت اما دو برادر به دست هم‌دیگر کشته شدند و دوباره کشور ‌ماند بی‌تاج و تخت.

پادشاه بعدی، کرئون(6)، برادر مرحوم اُدیپ و عموی فرزندان او بود. به دستور کرئون جسد اتکلس با عزت و احترام دفن شد. اما جسد پولینیس ـ به خاطر خیانت به کشور ـ باید آن‌قدر روی زمین می‌ماند تا خوراک جانوران شود.

نمی‌دانم می‌دانید یا نه، که کفن و دفن مردگان چقدر برای یونانی‌ها اهمیت داشته. آنها اعتقاد داشته‌اند اگر مرده‌ای به شایستگی دفن نشود روحش پس از مرگ قادر نخوهد بود راه سرزمین مردگان(7) را بیابد و تا ابد سرگردان خواهد ماند. و خلاصه بدترین تنبیه برای‌شان این بود که بهشان بگویند بعد از مرگ از کفن و دفن خبری نیست!

آن موقع هم که مثل حالا نبود مردم آزادی بیان داشته‌باشند! حرف پادشاه، قانون خدا بود و اگر جرات داشتی نه روی‌اش بیاوری حسابت می‌افتاد با کرام‌الکاتبین.

آنتیگونه، تنها کسی بود که این شهامت را در خود احساس کرد. او اول پیش خواهر رفت و به او گفت که قادر نیست چنین بی‌احترامی را به برادر مرده‌اش طاقت بیاورد. از ایزمن خواست تا به وی کمک کند تا با هم برادر را به خاک بسپارند.

ایزمن گفت که قدرت نافرمانی از دستور پادشاه را ندارد و بهتر است آنتیگونه نیز تن به چنین خطری ندهد.

اما آنتیگونه تصمیم خود را گرفته‌بود. او، شبانه به سر وقت جسد برادر رفت. با شراب مقدس بدن او را تطهیر کرد و چون زورش نمی‌رسید تنهایی آن را به خاک بسپارد، روی جسد را با خاک پوشاند تا روح برادر را از سرگردانی ابدی نجات دهد. اما از آنجایی که قرار است داستان آنتیگونه تراژدی باشد و این‌طور که معلوم است تراژدی‌نویس‌های یونان هم اگر آخر داستان‌اشان ـ به قول شل سیلوراستاین "یک کپه مرده" ـ سر دست‌اشان نمی‌مانده، از غصه دق می‌کرده‌اند، سربازان کرئون آنتیگونه را در حین ارتکاب به جرم دستگیر می‌کنند.

بیچاره کرئون، از طرفی برادرزاده‌اش را (که تازه نامزد پسرش، هیمن(9) هم بوده) دوست داشته و از طرف دیگر هم فکر می‌کند اگر حرف خودش را زیر پا بگذارد و آنتیگونه را ببخشد، اقتدار پادشاهی خود را زیر سوال برده. بالاخره کرئون آنتیگونه را درون غاری زندانی می‌کند؛ آنتیگونه باید آن‌قدر آنجا بماند تا بمیرد.

هیمن از پدر می‌خواهد تا نامزدش را رها کند، به او می‌گوید که همه‌ی مردم سرزمین عمل آنتیگونه را تایید می‌کنند اما کرئون خواستار سرزمینی مطیع و قانون‌مند است. پس، از تصمیم خود بر نمی‌گردد.

تا اینکه پیشگوی پیری نزد کرئون می‌آید و به وی می‌گوید که اشتباهی بزرگ مرتکب شده و آینده‌ای سیاه پیش رو دارد. می‌گوید به زودی قصر او پر از اجساد مردگان خواهد بود و پر از صدای گریه و شیون.

کرئون برآشفته می‌شود و با عده‌ای سرباز به سمت غاری که آنتیگونه را به آنجا تبعید کرده می‌شتابد. (منتظر هَپی‌اِند نباشید من که گفتم این تراژدی نویس‌های یونانی چه‌طوری‌اند.) بله! همان‌طور که حدس زدید دیگر دیر شده‌بود. وقتی کرئون به غار رسید دید که پسرش هیمن نشسته یک گوشه‌ای و دارد اشک می‌ریزد. آن‌سو‌تر هم آنتیگونه خودش را از سقف غار دار زده‌بود. اما قضیه همین‌جا هم تمام نشد. هیمن، پدرش را که دید شمشیرش را بیرون کشید تا پادشاه را بکشد. اما خطا کرد. بعد که دید نتوانسته جان پدر را بگیرد از لج شمشیر را بالا برد و در قلب خودش فرو کرد!(10)

از آن‌‌جایی که قاصدهای آن‌موقع سریع‌تر از تلفن و تلگراف و ایمیل‌های حالا عمل می‌کرده‌اند، ملکه که مادر هیمن و همسر کرئون باشد، بلافاصله از مرگ پسر مطلع شد و در حالی که او هم داشت شوهرش را نفرین می‌کرد با چاقوی آشپزخانه به زندگی‌اش پایان داد!

کرئون ـ همان‌طور که پیشگو گفته‌بود ـ به قصری پر از اجساد مردگان و صدای گریه و شیون بازگشت. حالا کرئون کشور قانون‌مند و مطیعی را که می‌خواست به دست آورده‌بود. اما به جز آن دیگر هیچ‌چیز نداشت.

آخرین خبری که از کرئون در دست است این است که با قلبی مملو از اندوه به بستر رفت. حالا دیگر نمی‌دانم او هم همان‌جا دق کرد و مرد یا چند سال بعد به مرگ طبیعی از دنیا رفت. در هر حال که خدایش بیامرزاد!

____________

(1) یادتان که هست؟ ادیپ با مادر خودش ازدواج کرده‌بود.
(2) Eteocles
(3) Polynices
(4) Antigone
(5)Isemene
(6) Creon
(7) The Underworld جهان زیرین یا سرزمین مردگان
(8) Shel Silverstein، در «هملت به زبان مردم کوچه و بازار»
(9)Haemon
(10) تعهد داده‌بوده یک نفر را بکشد بالاخره!
____________



نوشته شده در : جمعه 21 تیر 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

happy mothers day!

» نوع مطلب : تبریک ،

یه روز یه سیمرغ مادر سه تا جوجه میشه وبرای زندگی اونا میبره رو نوک قله یک کوه. تا چند روز غذاشون رو تهیه میکنه اما بعد از اون دیگه هیچ چیز برای تامین غذای فرزنداش پیدا نمیکنه. سیمرغ مادر ناگزیر تصمیم میگیره که گوشت بدن خودش رو در اختیار جوجه هاش بذاره . اون تا مدت چهل روز هر روز تکه ای از بدن خودش رو غذای فرزنداش میکنه تا اینکه...روز چهلم دیگه حتی ذره ای از بدن مادر باقی نمیمونه ... بعد از مرگ مادر بچه هاش رو میکنن به هم و میگن: "خوب شد که مادر مرد.دیگه خسته شدیم از بس غذای تکراری خوردیم"

روز مادر مبارک


نوشته شده در : چهارشنبه 5 تیر 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

خوش گذشــت زود گذشــت

» نوع مطلب : طنز ،

تمــــــــــــام شـــــــــــــــــــــــــــــد!وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای !امروز بالاخره آخرین امتحانمو

دادم! خوشحالم الان!

دلم واسه دوستام Smileyو معلمام تنگ میشه. میدونین امسال فهمیدم بعضی معلما مدارکشونو واقعا از تو جوب پیدا میکنن! یکی از معلمای من بود که به خدا هیچ کینه ای ازش به دل ندارم ولی واقعا همچین اشباهات لفظی از یه معلم ادبیات بعیده!!!Smiley چیزایی که این پایین میخونید فهرست سوتی هاییه که این خانوم معلم ادبیات که به اسم خانوم ایکس زاده(!) ازش یاد میکنیم در طول سال از خودشون در وکردن!:Smiley

انس بستم! (همون انس گرفتم!)

اتفاق میگذره!(یعنی اتفاق میافته!)

حروف ها!!(چند بار همینجوری استفاده شده!)

زیبا آرایی!!!

مراحل ها!

تخصص روانشناسی چهره شناسی!(این عبارت تو اولین جلسه استفاده شد! خانوم ایکس زاده میخواست بگه که من الان بدون اینکه ازتون چیزی بپرسم میتونم بفهمم چه جور شاگردایی هستین! یعنی من تخصص.......دارم!)

افرادهای بزرگ!

مناطق مرحوم!!!!!!!(منظور همون مناطق محرومه!)

نکات ها!

مسائل ها!(حدود۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰بار استفاده شده!)

متراژ ورقه امتحان!؟ (یعنی اندازه ورقه امتحانی)Smiley

فکرشون کوتهه(وسط صحبت های عامیانه این یه کم یه جوری به نظر میاد نه؟؟)

کار زحمت کش!!(یعنی کار پر زحمت)

فردوسی افراد های خوب! بود!

خانواده های مرفه خانواده!

پدرش دربار بوده؟!(یعنی باباش جزو درباریان بوده ــــ اتفاقا بابای منم برج بوده!!)

 خلوصانه بودن!!(اصولا  بااخلاص بودن یا مثلا خالص بودن استفاده میکنن نه؟!)

دست به این کارا نکنین!

دو وعده نماز بخونیم؟؟؟؟؟؟!!!!(۳ رکعت هم غذا میل مینماییم!)

فکریت مغزش!!Smiley

رلکس باش!!!(فارسی کم نبود ! ریلکس هم شد رلکس!)

با ارزشمند!(وااااااااااااای)

حروف ها

پاتو نکن تو حرف من نیا!(یه چی بین پاتو تو کفش من نکن و تو حرف من نیا!!!)

مریضان اسلام!(بــــــــبــــخشید؟!)

شیطان در جلد کامپــــــــــیوتر؟!!!!!؟؟؟ (خانوم ایکس زاده بعد از دیدن سریال اغما جوگیر شده بود بعد به ما میگفت همین کامپیوتر ! شیطون میره تو جلدش شما اینقدر سرگرمش میشین که نمازتون قضا میشه!!)

به کار خدا دستبرد کردن!

جهش زدم!(منظور جهشی خوندن درسه)!

من ۴۲سالم بود ...اون ۳۲ سال . بعد ۱۲ سال اختلاف سنی داشتیم!(الان ریاضی منو کشت!

۴۲-۳۲=۱۲!!!!!!!)Smiley

صل الله علیها!(یا صل لله علیه و آله میگن یا سلام الله علیها! دیگه من نمیدونم!)

محاسن ها!

اخبارها

آسیب فرستادن!(یعنی آسیب زدن ــــآدرسو بده آسیب بفرستم برات!)

مطالب ها!
علاقه مند پیدا کنید!!!!Smiley

افرادهای انسان!

زمان های اون موقع!!

۱۰۰ در ۱۰۰۰ !(یعنی همون صد در صد ـــ ۱۰۰در ۱۰۰۰ یعنی ده درصد!!)

صبح نهار بخوریم؟!!!!؟؟

در نبود شوهر باز واسه بچه هاش شوهر بود!!(داشتن میگفتن که ماری کوری خیلی زن فداکاری بود و ...... ـــــ این پیشنهاد بیشرمانه!)

مدرک تحصیلی ملاک نیست .. معدل ملاکه!!(ببخشید اونوقت معدل رو کجا درج میکنن؟؟ رو مدرک غیر تحصیلی؟؟)

سرمایه میزنی!(یعنی مثلا یه سرمایه ای رو به یه کاری اختصاص میدی!)

شاه عذاب الهی داده به بچه های ما( از یه طرف میگین شاه خیلی خبیث بود و دین مانع هدفش بود و ..... از یه طرف به الهیات هم  ربطش میدین! جالبه)Smiley

کمک به خیرین!!!!

تحمل بیارن!(تحمل کنن)

لقب زدند( همون لقب دادند!)

مساجدهاشون!

ممکنه مادراتون جنگ رو ندیده باشن!!!!(مثلا مادرامون متولد ۶۹ اند!!)

مدارس ها!

مورچه ها وزیر دارن!؟!(داشتن از زندگی اجتماعی مورچه ها صحبت میکردن "مورچه ها خیلی پیشرفته اند ملکه دارن وز یـــــ....)

اسامی ها!

زگهواره گور دانش بجوی!( یه زمانی یه تا هم اون وسطا بود نه؟)

از آویزه گوشتون بندازین!Smiley

علوم ها!!

آثار ها!

کشیک!!!!!(یعنی همون کشیش که تو کلیسا هست!!)

 

و چند تا غلط تو تلفظ که اینجا نمیشه نشون داد!!

 

حالا دیگه خودتون دریابید خانوم ایکس زاده را!Smiley


نوشته شده در : پنجشنبه 23 خرداد 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

یــــــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــی

» نوع مطلب : عمومی ،

سلام. خیلی وقت بود که میخواستم بیوگرافی یانی ٫ آهنگساز مورد علاقه ام رو بذارم.خب الان میذارمSmiley :
View Raw Image" jquery1208683115421="13">
یانی کریسومالیس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر کالاماتی یونان به دنیا آمد . و دوران کودکی و نوجوانی اش را در این شهر زیبا و کوهستانی گذراند. در سن چهارده سالگی  به رشته شنا علاقمند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا بری کشورش یونان بجا گذارد و تلاش گسترده ی بری رسیدن به رقابتهای المپیک نمود. در سال 1972 میلادی (1351 شمسی) به آمریکا بری تحصیل در رشته مورد علاقه اش روانشناسی در مشهور ترین دانشگاه روانشناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون ( Chameleon) بعنوان نوازنده کیبورد آغاز بکار کرد.
او اکنون صاحب استدیوی شخصی است و بیش از 25 میلیون از آلبوم های وی در دنیا بفروش رفته است. او تبدیل شد به موسیقیدانی مستـقـل با عقید و تفکری منحصربفرد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و با تبحری خواص ساخته های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائی خود مینگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شده است.
اکثر آلبوم های یانی توسط شرکتهای virigin records  ویا EMI تولید تهیه وتوزیع میشوند. یانی آهنگ های بیشماری برای برنامه های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی بری شرکتهای تجارتی – بازرگانی گوناگون خلق نموده است. او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا میگذراند و اکنون یک شهروند آمریکایی بشمار میرود. او مدتها با خانم هنرمندی بنام لیندا یوانز همکاری صمیمی داشت و در اویل سال 1998 این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد.یانی از اوایل سال 1998 تا ماه آوریل 1999 هیچگونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگذار نکرد و به استراحت پرداخت. و در سال 2000  یکی از بی نظیر ترین آلبوم های خودش را ارائه داد در سبکی متفاوت از آلبوم های گذشته اش... جالب اینست که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیوی شخصی خودش انجام شد!

View Raw Image" jquery1208684478968="13">

یانی در هنگامی که برای ساخت آهنگ تمرکز میکند به تلفنها پاسخ نمیدهد و در آرامش کامل وسکوت مطلق برای آماده کردن ذهن خود به سر میبرد و هیچکس را به ملاقات نمی پذیرد.! یانی تا بحال موسیقی به سبک کلیسایی – مذهبی ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشه های نو و جدید خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنی یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme  ساخته  Leo Delibe  می باشد. یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه  Pistols  همکاری میکرده است. این آهنگ تغییر یافته یک اپراست که با افزودن یک ترانه تکمیل شده است و ین آهنگ که جرات آرزو یا  Dare to Dream  نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلینز ساخته شده است. یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است او معمولا خیلی بندرت موسیقی گوش میدهد و بگفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاه های رادیویی گوش میدهد. خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel  میباشد و معتقد است که در سالهی اخیر بجز موسیقی محمد رسول الله و... عیسی مسیح ... دکتر ژیواگو ... یندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگرقطعه جالب توجهی نشنیده است. مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند ... مادر وی فلیستا Felista و نام پدرش سوتیری  Sotiri  میباشد . یانی قطعه هایی را بنام مادرش ساخته است و علاقه خاصی به کشور خود و مکانهای قدیمی دارد.
View Raw Image" jquery1208684955421="13">
سالها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams  آشنا شد و اولین کار خود را بنام Out Of Silence در سال 1987 (1366 شمسی) یه بازار عرضه کرد. یانی سالها پیش با شهرداد روحانی همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهرداد و با استفاده از دانش و تجربه او یکی از زیباترین کنسرتهایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهرداد روحانی اجرا نمود.شهرداد روحانی از موسیقیدانان بزرگ کشورمان ایران است و حضور وی در عرصه موسیقی جهان افتخاری است برای ایران. یانی در سال 2003 آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity  روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد.
در این آلبوم یانی با استفاده از خواننده های جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلیش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگهایش یجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Walk Show روی آورده است .
به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی یانی در سالهای اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند ین افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی  New Age داشته است.
البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش میداند و او نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی هم عصر)
را بیشتر میپسندد!!
 


نوشته شده در : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

خلیج همیشه فارس

» نوع مطلب : عمومی ،

در پی بی اعتنایی گوگل که به اسناد تاریخی نام خلیج فارس صورت گرفت

طومار اعتراض به عنوان جعلی خلیج عربی در رتبه نخست بینندگان اینترنت قرار گرفت 

خبرگزاری فارس: طومار اعتراض به عنوان جعلی خلیج عربی در نرم افزار نقشه های ماهواره ای گوگل كه تاكنون به امضای 200 هزار نفر رسیده و تعداد امضاها همچنان در حال افزایش می باشد، در رتبه نخست یك سایت اینترنتی قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاری فارس، رادیو آمریكایی فردا دیشب اعلام كرد: اقدام شركت گوگل در اضافه كردن نام خلیج عربی در كنار نام خلیج فارس در یك نرم افزار نقشه خوان باعث اعتراض گسترده ایرانیان شده است. Smiley
بنا بر این گزارش، شركت گوگل در نرم افزار سرویس گوگل ارث كه نقشه های ماهواره ای واقعی با وضوح بالا از تمام نقاط كره زمین را به صورت رایگان در اختیار كاربران اینترنت قرار می دهد از ماه ژانویه سال جدید میلادی دركنار نام خلیج فارس نام خلیج عربی را هم اضافه كرده است.
این گزارش افزود: در اول اسفندماه یك كاربرایرانی اینترنت در اعتراض به این اقدام شركت گوگل یك طومار آن لاین خطاب به مسئولان شركت گوگل تهیه كرد و از ایرانیان خواسته است با وارد كردن نام خود آنرا به صورت الكترونیكی امضاء كنند. این طومار اكنون در سایت پرشین آن لاین در رتبه نخست طومارهای فعال قرار دارد وتاكنون حدود دویست هزارنفر آن را امضاء كرده اند.
در این طومار از مدیر بخش گوگل ارث درخواست شده است كه با توجه به مستندات و شواهد تاریخی و همچنین تایید رسمی سازمان ملل بر صحیح بودن نام خلیج فارس هر چه سریعتر این اشتباه را تصحیح كنند. سازمان ملل متحد ‌تا كنون در دو سند، دو قطعنامه و سه نقشه رسمی با تاكید بر درست بودن نام خلیج فارس از كشورهای عضو این سازمان خواسته است كه در مكاتبات رسمی خود از نام خلیج فارس استفاده كند.

با مراجعه به این آدرس میتونین اعراضتونو اعلام کنین(حتما اینکارو بکنین) :

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html



نوشته شده در : پنجشنبه 29 فروردین 1387  توسط : صبا .    نظرات() .

کوچه

» نوع مطلب : شعر ،

سلام سلام . برای دومین بار آپ میکنیــــــم... امیدروارم پاک نشه!

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام 

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

                                         

یادم آید : تو به من گفتی :

از این عشق حذر كن!

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آئینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

                                   

اشكی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم.

                                                                  فریدون مشیری

                    

                       من باور دارم...

                       نباید هرگز برای چیزی که روزی باعث لبخند زدن تو میشد٫ افسوس بخوری.

                 

 

 

              


نوشته شده در : پنجشنبه 2 اسفند 1386  توسط : صبا .    نظرات() .

همه چیز در همه چیز

» نوع مطلب : عمومی ،

سلام سلام سلام

فکر نکنم دیگه نیازی به معذرت خواهی باشه عادت کردین به دیر آپوندن من....البته در عرض ۳ هفته این شیشمین باره که با عزم راسخ! تصمیم به آپوندن میگیرم ولی هر بار پاک میشه..Smiley..

 اول/ تولـــــــــــــــدش مبــــــــــــــارک: Smileyتولد الهه جونم بوده تولد پپر هم بوده حالا من تبریکمو میگم گیرم یه کم که چه عرض کنم خیلی خیلی دیر ...

Click for Full Size View

Click for Full Size View

 

دوم/تهران در شب یکشنبه شب؟؟ یا تهران در شب سه شنبه شب؟؟: کسایی که اون پایینای وب رو یه نگاهی انداختن میدونن که  تهران در شب اسم یه برنامه رادیوییه که من مخاطب پرو پاقرصشم حالا یکی از گوینده های این برنامه از یکشنبه شب به سه شنبه شب منتقل! شده .

تهران در شب یکشنبه شب: با اجرا آقای سلیمانی و خانوم سیما جون رستگاران

یکشنبه ها رادیو تهران 95 FM  ساعت ۱۲ تا ۳ نصفه شب!

تهران در شب سه شنبه شب: با اجرا آقای مجید رحمتی و خانوم سعیده فرزی 

سه شنبه ها رادیو تهران 95 FM  ساعت ۱۲ تا ۳ نصفه شب!!

تنها توضیحی که میتونم راجع بهش بگم اینه که خیـــــــــــــــــلی باحاله خدایی! Smileyحالا گوش کنین حودتون میبینید (به عبارتی میشنوین!) 

به من میگن کنه! (برای لحظاتی احساس کنه بودن دست داد بهم )

سوم/ حرص می خوریـــــــــــــــم : حدود چند روز پیش من و دوستم آرزو  داشتیم درباره حقوق زن و مرد صحبت میکردیم . واقعا غیر قابل تحمله . البته من چیز زیادی درباره دلایلش نمیدونم ولی این سوالات خیلی وقته که دارن مغزمو می جون! Smiley

اینکه چرا هیچ قاضی زنی نداریم؟ آرزو میگفت شاید به خاطر اینه که زن ها از روی احساساتشون تصمیم میگیرن نه از روی عقلشون. این اصلا قابل قبول نیس مگه مردها احساس ندارند؟؟ Smileyدرسته که ما کمتر میبینیم که ابراز احساس کنن. این به این معنیه که احساس دارند ولی ابراز نمیکنن . البته من که مرد نیستم ولی اگه دلیلش وقعا این باشه .....  Smiley            بگذریم!

چند ماه پیش تو یه وب کل کل بین دخترا و پسرا بود. من از طرف یه پسر خوندم که نوشته بود" پیامبر سفارش کرده که با زنها مشورت نکنین"  آخه چراااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (البته بعید نیس پسره یه چیزی همینجوری پرونده باشه ولی اگه کسی در اینباره  اطلاعی داره لطفا به منم بگه بدونم خواهشا)Smiley

خیلی سوالای دیگه هم هست ولی از گفتنشون معذوریم ( ف-ی-ل-ت-ر  میشیم بابا بیخی)

چهارم/ happy new year!! : تبریـــــــــــــــــــــک تبریک وارد سال ۲۰۰۸ شدیم . میلاد حضرت مسیح رو هم به همه مسیحیان ایرانی و غیر ایرانی تبریک میگم Smiley

با آرزوی موفقیت واسه همه تو سال جدید میلادی

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخر/ تسلیت: درگذشت استاد اکبر رادی

                      آیدین نیكخواه بهرامی عضور تیم ملی بسكتبال 

                   و حمید عاملی مرد قصه های ایران

  تسلیت  باد .                                                               

 ....روحشان شاد...                   


نوشته شده در : پنجشنبه 13 دی 1386  توسط : صبا .    نظرات() .

در فراغ فرهاد

» نوع مطلب : داستان ،

Smileyسلااااااااااااااام  سلااااااااااااام خوبید

Smiley

اولا ببخشید که خیلی وقته ناآپیدم یه ماه یا بیشتر

این غیبت به دلیل آن بود که پس از خوش گذرانی این جانب در تابستانی که گذشت ابوی محترم به این نتیجه ی مهم دست یافتند که کامپیوتر دستگاه زایل کننده ی وقتی بیش نیست پس تصمیم به باز نمودن مودم بخت برگشته و به درک واصل کردن ان گرفته و اقدامات و مساعدت های لازم را در این زمینه به عمل آوردند تا همین امروز که پس از التماس های بنده که دل سنگ را !!!!! آب می نمود قرار گذاشتیم تا مودم سیاه بخت Smileyرا بار دیگر نصب کنند تا ببینیم در آتیه چه پیشامد خواهد کرررررد.

خودم از این چیزی که نوشتم کف کردم!

TinyPic image

در فراق فرهاد

نمایشنامه تک پرده ای

نمایشنامه حاضر نخستین بار به کارگردانی نویسنده در بهمن هفتاد و هفت در جشنواره سراسری فجر(با بازی محمود فتح الهی در نقش سیروس) اجرا شد و در آذر هفتاد و هشت با بازی الهام پاوه نژاد و محمد حاتمی با موسیقی و آواز اصغر وفایی در سالن چهارسوی تئاتر شهر به صحنه رفت. این نمایشنامه در سال هشتاد توسط انتشارات نیلا در مجموعه سی اسفند سال کبیسه به چاپ رسیده است.

TinyPic image


ادامه اش اینجاس..

نوشته شده در : جمعه 25 آبان 1386  توسط : صبا .    نظرات() .

شل سیلور استاین

» نوع مطلب : داستان ،

اینم یه آپ بلند بالا واسه اینکه حالا حالا ها نمیتونم آپ کنم امیدوارم خوشتون بیاد

TinyPic image

  نامه ای از خدا   

ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاكت نامه ای را دید كه نه تمبری داشت و نه مهر اداره ای پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را بازكرد و نامه ی داخل آن را خواند:
امیلی عزیز، عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات كنم. "با عشق، خدا
"
امیلی همان طور كه با دستهای لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فكر كرد كه چرا خدا می خواهد او را ملاقات كند؟ او كه آدم مهمی نبود. در همین فكر ها بود كه ناگهان كابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: من، كه چیزی برای پذیرایی ندارم

پس نگاهی به كیف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر كند. در راه برگشت، زن ومرد فقیری را دید كه از سرما می لرزیدند
.
مرد فقیر به امیلی گفت: "خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امكان دارد به ما كمكی كنید؟
"
امیلی جواب داد: "متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام
"
مرد گفت: «بسیار خوب خانم، متشكرم» و بعد دستش را روی شانه های همسرش گذاشت و به حركت ادامه دادند
.
همانطور كه مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس كرد. به سرعت دنبال آنها دوید: " آقا،خانم، خواهش می كنم صبر كنید
"
وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آ‎نها داد و بعد كتش را در آورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشكر كرد وبرایش دعا كرد
.
وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همانطور كه در را باز میكرد، پاكت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز كرد
:
امیلی عزیز،از پذیرایی خوب و كت زیبایت متشكرم ،
" با عشق ، خدا"

TinyPic image

گربه بچه مامان

نوشته : شل سیلور استاین 

ترجمه:منیژه گازرانی

TinyPic imageگربه گفت: «چرا نمی فهمی كه من گربه‌ام

و همیشه هم گربه می مانم؟

چرا وقتی كه شب‌ها بیرون پرسه می زنم از دیدنم یكه می خوری؟

چرا وقتی خرناس می كشم و پجول نشانت می دهم ناراحت می شوی؟

چرا وقتی موشی را چپو می كنم و می خورم حالت به هم می خورد؟

آخه من گربه‌ام.»

 

بچه گفت: «چرا نمی فهمی كه من بچه‌ام؟

چرا سعی می كنی از من آدمی مثل خودت بسازی؟

چرا وقتی نمی خواهم بغلت بیایم دلگیر می شوی؟

چرا وقتی توی چاله‌های آب خیابان شلپ شلپ می كنم و راه می روم كفری می شوی؟

چرا وقتی كاری را كه دلم می خواهد می كنم جیغ می كشی؟

آخه من بچه‌ام.»

 

مامان گفت: «چرا نمی فهمی كه من مادرم؟

چرا می خواهی به من چیز یاد بدهی؟

چرا می خواهی به من حالی كنی كه با گربه‌ها چه جوری باید تا كنم؟

چرا می خواهی به من بگویی بچه‌ها این جور هستند و آن جور نیستند؟

چرا می خواهی كاری كنی كه من خونسرد و با حوصله شوم؟

آخه من مادرم.»

سنگ سخنگو

نوشته : شل سیلور استاین 

ترجمه:منیژه گازرانی

از كجا بفهمیم كه پنجره‌ای باز است یا نه؟

كافی است سنگی به طرفش پرتاب كنم.

صدایی ازش در آمد؟

در نیامد؟Newly uploaded tinypic picture

خوب، پنجره باز بود.

حالا بگذار یكی دیگر را امتحان كنیم

تَرَق!

این یكی بسته بود!Smiley

خواب عجیب و غریب

                                    

نوشته : شل سیلور استاین 

ترجمه:منیژه گازرانی

دیشب خواب عجیب و غریبی دیدم

خواب دیدم معلم مدرسه شده‌ام

و معلم‌ها هم بچه مدرسه‌ای شده‌اند

و من به آن‌ها تكلیف می دهم.

 

صدتا كتاب تاریخ بهشان دادم

كه هر شب حفظ كنند و

وادارشان كردم كه بدون آن كه چراغ را روشن كنند

تمام آن‌ها را از بر بخوانند.

 

فرستادمشان گردش علمی

به اطراف مغولستان

و برای تكلیف شب شان

گفتم كه یك ما گنولیای ارغوانی هفت متری در آنجا پرورش دهند.

 

ازشان پرسیدم حساب كنید كه

هر نمرة افتضاحی برابر با چند قطره اشك است؟

و برای هر جواب غلط‌شان

از گوش آویزانشان می كردم.

 

و وقتی كه سركلاس حرف می زدند یا می خندیدند

چنان نیشگونی ازشان می گرفتم كه دادشان به هوا می رفت

آنقدر بلند و بلند و بلندتر كه یكهو از خواب پریدم

در حالی كه حساب دلم خنك شده بود!!TinyPic imageایول!


نوشته شده در : جمعه 20 مهر 1386  توسط : صبا .    نظرات() .

پاییز

» نوع مطلب : عمومی ،

پائیز گرفت دست مارا

TinyPic image  

کتاب های سال جدید را که تازه از مغازه ی اقا مهدی خریده بودیم روی فرش چیده و منتظر بودیم

هما بیاید برایمان جلدشان کند.

 هما خاله ی ماست .سی سالش است و با همه ی آدمای دنیا فرق دارد.ولی کتابها را خوب جلد

میکند و روی کاغذ های قشنگی که خودش درست میکند اسم و فامیل وکلاس واسم معلم را

مینویسد و روی جلد نایونی میچسباند.روی نایلون را هم با ماژیک نقره ای و طلایی و سفید خال

خال یا گل گل و ستاره ستاره میکشد.تقریبا هر سال کتابها و دفتر های من ونگار از همه خوشگل تر

 است.من میروم دوم راهنمایی و نگار میرود دوم دبستان.

هما با سروصدا وارد میشود. با دیدن کتابهای ما که روی فرش پهن شده اند میگوید:عق!Smiley

 من و نگار از خنده ریسه میرویم! مامان لبش را گاز میگیرد.هیشه از این کارهای هما احساس شرم

 میکند. هما تنها بزرگتری است که الکی نمیگوید عاشق مدرسه بوده و از درس خواندن لذت

میبرده.برای همین دوستش داریم.

هما میگوید که خیلی خوشحال است که بزرگ شده و  مجبور نیست مدرسه برود و این که هنوز اول

مهرها که میشود دلشوره میگیرد و حالت بدی بهش دست میدهد.بعد ازاین که کتابهایمان را جلد

میکند من و نگار را توی بغل میفشرد و میگوید:"عزیزان من به هر دوتون تسلیت میگم!!"

بعد ولو میشود روی زمین و داد میزند :"چـــــایی!!"

 مامان با سینی چای وارد میشود.من و  نگار به ترتیب کیف و پاک کن و مداد و روپوش هایمان را به

هما نشان میدهیم.میگوید:"واه واه ! اینا لوازم تحریرن یا اسباب بازی؟ ما که مدرسه میرفتیم فقط

خودکار بیک وجود داشت و مداد سوسماری و پاک کن پلیکان دورنگ و آدامس خروس نشان!!" مامان

 و هما باز یاد خاطره هایشان میافتند و سختی های دوره مدرسه و جنگ و بی نفتی و بی پولی را

توی سر من و نگار میزنند و میگویند: "با این قروفرها معلوم نیست این نسل تازه به کجا خواهند

رسید"

من میگویم:"من که تا کلاس سوم بیشتر نمیخونم"

مامان میگوید :"بی خود!"

 هما میگوید :"موافقم!"

نگار خوشحال دور ما میچرخد.هما یادش میافتد یک خوراکی دیگر هم آن وقت ها وجود داشته و آن

شکلات گاوی بوده! مامان یادش نمی آید.

نگار میگوید :" یعنی توش گاو داشته؟"

همگی میخندیم.هما به نگار میگوید :"عزیزم تو با این IQ تو به سوم راهنمایی هم نمیرسی!"

چایی ها تمام میشوند.هما برایمان کادو آورده .آنها را باز میکنیم. کادوی نگار یک جوراب قرمز است

 که رویش عکس گیلاس دارد و کادوی من یک پرگار کوچک.هما میگوید :"خیلی نرمه."

 من آنرا امتحان میکنم.خوب دایره میکشد.هما میگوید:"یادت باشه که دایره ها مشخص میکنن که

 تو چه جور دانش آموزی هستی پس سعی کن دایره ها رو درست رسم کنی."

 طبق معمول هیچ کداممان منظورش را نمیفهمیم.او یک تکه کاغذ از توی کیفش در می آورد و

میگوید:"این شعر را پارسال برای باز شدن مدرسه ها نوشتم ساکت تا برایتان بخوانم"

ما دورش مینشینیم.گلویش را صاف میکند و میخواند:

پاییز لباس برگ برگی

امروز دوباره بر تنش کرد

گرمای حسود صورتش را

چرخاند سریع و شد زمین سرد

پاییز گرفت دست مارا

تا مدرسه پیش بچه ها برد

یک دانه انار چید و تنها

یک گوشه نشست و پر صدا خورد...

"خوب بود؟"

 همگی میگوییم: "اوهوم!!"

 خاله میگوید:"حالا بیایین ادای معلم ها رو در بیاریم و بخندیم !!"

مامان میگوید:" نــــه اصلا اجازه ندارین!"

 ما میگوییم :"هوووورااااا... "

TinyPic image

نقد و عکس های نمایش چشمها در ادامه اش اینجاس

حتما حتما ببینین Smiley


ادامه اش اینجاس..

نوشته شده در : شنبه 31 شهریور 1386  توسط : صبا .    نظرات() .

داستانچه!!!

» نوع مطلب : داستان ،

سلام .متن اولی از اولین دستنوشته های یکی از دوستامه  که ازم خواست بذارمش وب که نظر بقیه رو راجع بهش بدونه . خیلی خیلی واسش مهمه که نظرتونو بدونه .منتظر نظراتون هستم

TinyPic image

بازی

نوشته ی شیدا ابراهیمی(دوستم)

عروسک را دوست داشت.باهاش بازی میکرد.صبح تا شب.هیچ وقت از خودش جداش

 نمیکرد.عروسک به خودش می بالید.وقتی خنده اش رو می دید قند تو دلش آب میشد.

چند سال گذشت.او شد ۱۲ ساله.مدتی بود که عروسک رو ندیده بود.عروسک دلش شور میزد.

میترسید.با چشمای کوچولوی خودش دیده بود که چطور او با بی رحمی بقیه ی اسباب بازی ها

رو بیرون ریخت.حتی تصور اینکه او همان بچه ی دل نازک و دوست داشتنی قدیمیه واسه عروسک

مشکل بود.او دیگه سراغی از عروسک نگرفت.عروسک دلش شکست.حالا دیگه تیکه های دل

شکسته اش تو بدن پلاستیکیش افتاده بود و وقتی تکانش میدادند صدا میکرد.تق تتق تق....

عروسک دلش شکست ولی وجودش که نشکست.نمرد و دید که چطور روزگار هم با اون بچه که

حالا بزرگ شده بود بازی کرد و دل اونو هم شکست.حالا شده بودن مثل هم .دو تا دل شکسته...

نه ....عروسک هیچ وقت نمرد ....گرچه دلش شکست.

TinyPic image

رهگذر

نوشته ی فواد محمدی

یک اتفاق ساده بود.از کنار رهگذری عبور کرده بود.رهگذر به جای یک بار دوبار سلامش داده بود.چند

گام که از اون دور شده بود از خودش سوال کرد :احمق!چرا جوابشو ندادی؟؟...بعد از اون همه کاری

کرد تا خودشو توجیه کنه.اون رهگذر رو هم میشناخت هم نمی شناخت.بعد از اون روز همیشه

رهگذری سایه وار در دور دست میومد و متقارن با شونه هاش از کنار اون رد میشد.مدتی بود که به

شدت احساس تنهایی میکرد.چروکیده و رنجور٫ از همه چیز دل زده شده بود.حضور رهگذر شونه

های تکیده اش رو استوار کرده بود.هر روز صبح کت و شلوار مشکی شو به تن میکرد.یکی دو

 ساعت جلوی آینه ژست های مختلفی رو امتحان میکرد و بیرون میزد.بوی ادکلنش عابر هایی رو

که ازاونجا میگذشتن رو برای لحظه ای سرمست میکرد.شاداب و پر طراوت شده بود.اما

 انتظار.....رو به وضوح میشد از نگاهش خوند به نگاهش عمق میداد.گردنش رو به اطراف میچرخوند

 تا شاید رهگذر رو بیابه.مدتها از اون اتفاق ساده گذشته بود و اون همچنان در شهر پرسه میزنه به

امید اینکه رهگذرو ببینه ....بهش سلام کنه....به جای یک بار..دوبار.

 TinyPic image

ادامه ی مطلب رو حتما ببینید Smiley


ادامه اش اینجاس..

نوشته شده در : پنجشنبه 22 شهریور 1386  توسط : صبا .    نظرات() .

گاف های صدا و سیما

» نوع مطلب : طنز ،

موضوع گاف های مجریان تلویزیونی به سوژه ای برای بینندگان رسانه ملی دراینترنت ووبلاگستان تبدیل شده است ؛گاف هایی كه عمدتا ناخواسته وگاها بدلیل مشغله فكری این مجریان صورت میپذیرداما تامدتها دهان به دهان بین مردم گردش عجیبی راشروع میكند.

این گاف ها اگرآمیخته به مسایل خانوادگی اشخاص نیزشودكه دیگرسوژه ای بی بدیل محسوب میگردد.

به نوشته سایت البرز ،خانم زهراازوبلاگ نویسان جوان دروبلاگ خود به نام خوداقدام به جمع آوری برخی ازاین گاف ها نموده كه درزیربه برخی ازآنها اشاره میكنیم :

* چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینكه یكی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم !

* توی اخبار سراسری بود كه آقای مجری همراه همكار خانومش می‌خواست خداحافظی كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می كنم !

* برنامه‌ی صبح ایرانی رادیو سراسری كه از ساعت ? و خورده ای صبح شروع میشه یك مجری خانم داره كه یه روز، گفتند: یك خبر جالب می‌خوام براتون بخونم، تو اینترنت می‌گشتم (!) این خبر رو دیدم كه نوشته یك پیرمرد به مدت ?? سال بالای درخت زندگی كرده و بعد فرمودند كه: شوخی نیست، طرف ? قرن بالای درخت بوده !

* یه تبلیغی جدیدا تو تلویزیون نشون میده كه ظاهرا مال یك شركت آموزش كنكور به اسم ” تست قرمز ” هست … خلاصه یه پسره رو نشون میده كه كتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه …فقط یه نكته ای هست … این پسره سر جلسه كنكور فقط یه پاسخ نامه دستشه … هیچ پرسش نامه ای وجود نداره …!

* یكی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خ ش (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن كه یه آهنگی رو كه معمولا زمزمه می‌كنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول كن نبودن كه یه دفعه شروع كرد به خوندن : مراب...اما هنوزچندكلمه نخونده بودكه اون دو تا با دستپاچگی هرچه تمام فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه.

* یه بار گوینده اخبار ساعت ? می‌خواست بگه وفات پدر آقای احمدی نژاد گفت: شهادت پدر آقای احمدی نژاد كه سریع درست كرد. ولی معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه دیگه هم كرد.

* چندوقت پیش ودربازی پرسپولیس - ابومسلم بود كه بین دو نیمه زنگ زدن به یكی ازداوران سرشناس برای مسایل داوری و كه وی درابتدای صحبتهای خود گفت : قبل از هر چیز اجازه بدین فرارسیدن ماه محرم رو خدمت شما و بینندگان تبریك عرض كنم !!

اینم خودم یادمه:

*یه بار تو مسابقه ی عمو پورنگ (برنامه کودک)از اون بچه ای که زنگ زده بود پرسید:خب بابات خونه هست ؟ ما باهاش حرف بزنیم؟؟بچهه گفت : بابام خونه اس ولی حمومه.دوباره پورنگ پرسید:خب مامانت چی اون خونه اس؟ گفت:مامانمم تو حمومه!!!!!!!!

TinyPic image

اینم همینجوری گذاشتم.....:

TinyPic image


نوشته شده در : پنجشنبه 15 شهریور 1386  توسط : صبا .    نظرات() .

یا مهدی ...ادرکنی..

» نوع مطلب : تبریک ،

Previousروزی تو خواهی آمد                       

                                  از کوچه های بارانPrevious

تا از دلم بشویی

                                غم های روزگاران....

Previousتو روح سبز گلزار

                                 گل شاداب بی خارPrevious

مرا از پا فکنده

                                شکستنهای بسیار...

Previousتو یاس نو دمیده

                                من گلبرگ تکیدهPrevious

روزی آیی کنارم          

                                 که عشق از دل رمیده...

Previousروزی تو خواهی آمد

                                  از کوچه های باران Previous

تا از دلم بشویی

                                 غم های روزگاران

Previousروزی تو خواهی آمد

                                  از سوی مهربانیPrevious

اما ز من نبینی

                                  دیگر به جا نشانی...

TinyPic image

***********************************************************************

خبر مهم در ادامه اش اینجاس:Smiley


ادامه اش اینجاس..

نوشته شده در : چهارشنبه 7 شهریور 1386  توسط : صبا .    نظرات() .