تبلیغات
یادداشت های یک موش نویسنده!

امروز:

شب چهارده بود و كارناوال ماه زدگان!

امروز من به دنیا آمدم. در آغوش پدر و زیر تابش گرمای مادر. این "دنیا" كه میگویند جای بدی هم نیست ها...

_____________________________

مادر برای اینكه مستقل بار بیایم مرا از خود كمی دور كرده. پدر ولی همچنان هوایم را دارد. برای اینكه خیلی تنها نباشم چند "ستاره" اطرافم گذاشته. شبها هم مادر هی اطرافم میگردد و قربان صدقه ام میرود! "خوشكل من! ماه من!"

_____________________________

امروز چیز تازه ای دیدم. چیز "ها" ی تازه ای. مادرم دم و دستگاهی دارد برای خودش! "منظومه" است گویا! همه شان قشنگند ولی یكیشان به من نزدیك تر است...یعنی من به او نزدیكترم.

_____________________________

دیشب "زمین" دریاهایش رابرایم به حركت در آورد.  تا به خودم امدم دیدم دارم گرداگردش میگردم و تماشایش میكنم! ستاره ها در گوش هم چیز هایی میگویند....مادرم نمیداند..میداند؟

_____________________________

مدارم به كلی تغییر كرده..زمین میگوید شبی نخواهد بود كه یكی از زمینیان با اشتیاق به من چشم ندوزد...روزی نخواهد بود ك كسی مرا ستایش نكند... مدارم به كلی تغییر كرده... سنگهای آسمانی به من میخورند."سنگسار" آسمانی میشوم! ستاره ها نگاه میكنند... همه چیز به گوش مادر رسیده است...

_____________________________

مادر فهمید ولی جلو نورش را كه نمیتوانست بگیرد..هنوز هم شبها بر من میتابد. دیگر قربان صدقه ام نمیرود فقط با ناراحتی نگاهم میكند. همین!

 طول شبانه روز زمین 10 ساعت بود.. حالا آرامتر میگردد. 24 ساعت طول میكشد.  بیشتر نگاهش میكنم. او هم.

من به دور او میگردم و او به دور خود.

_____________________________

میدانستیم. من و زمین هردو میدانستیم. تا زمانی كه میبینمش نمیترسم... اما میترسم  كه او مرا نبیند .آخر من كوچكترم و ..دور كه بشویم یك نقطه فقط از من میماند...آخ!

_____________________________

دور میشویم. گرانش زمین است كه بر من اعمال میشود.هر شب هزار جفت چشم نگاهم میكنند. هنوز هم دریاهای زمین با من حركت میكنند. هنوز پدرم هوایم را دارد.ابرهایش را اطرافم میفرستد. نوازشم میكند اما از بین ابر ها هنوز هم به زمین خیره شده ام. چهارونیم میلیارد سال است....منم ماه. تنها ماه زمین.

دور میشویم...

د    و    ر    م    ی    ش    و    ی   م.    .   .

د         و        ر       م          ی           ش        و         ی           م .      .      .

_____________________________

پ.ن:هر سال 2 سانتیمتر بر فاصله ماه و زمین افزوده می شود.


نوشته شده در : یکشنبه 7 شهریور 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

گزارش اختصاصی خبرنگار موش نیوز! از مراحل ساختن فیلم كوتاه توسط 3كله پوك به صورت كاملا مستند

در اواسط فروردین یك كلاس درس را تصور بفرمایید. زنگ دوم. به جز صدای "روح حسین خان" (نام مگسی كه همواره سر زنگ خانم حسین خان در كلاس ظاهر میگردد و تصادفا در زنگ پرورشی ظاهر شده) زمزمه صحبت بچه ها بگوش میرسد. تا زمانی ك معلم مربوطه شروع میكند به خواندن فراخوانی برای یك مسابقه با عنوان "كلیپ و فیلم كوتاه". همه در حال خودشان هستند و فقط روح حسین خان است كه از خودش شور و شوق زیادی بروز میدهد! دیگر نزدیك است كلاس از شدت استقبال دانش آموزان به پرواز در‌آید كه "یابو" نگاهی به "صبول" می اندازد با این معنی كه "میای ما فیلم بسازیم؟"  و صیول این عمل را متقابلا برای "بهی" انجام میدهد. موضوعات به "بحث" گذاشته میشوند. در این مرحله اولیه كلمه "بحث" واقعا معنی "بحث و گفت وگو" را میدهد! این را گفتم چون بجایی میرسیم بعدا كه "بحث" درواقع معنی هر عملی بجز گفت وگو و مذاكره را میدهد!

*

پس از مدتی "بحث"! از بین موضوعاتی چون : تهران شهر امید! ..ایران...قرآن.. موضوع بسیار جذاب "اصلاح الگوی مصرف!" و مشتقاتش , موضوع اشتغال با رای اكثریت به تصویب رسیده مقدمات كار آغاز میشود.

مشكل1:دوربین! یابو دوربین ندارد. صبول "اینا!" دارند ولی نمیدهند(اینا!). بهی بابایش (همون اینا!) دارد ولی اگر خراب شود حسابمان می آفتد با كرام الكاتبین! میزاید فی الواقع آن هم دوقلو!
مشكل2:هیچ یك از این 3 در عمرشان فیلم نساخته اند و فرق میكس و مونتا‍ژ و تدوین را نمیدانند!

مشكل3:دوربین های در دسترس تصویر را روی فیلم ضبط میكنند و این یعنی یك مرحله دوربین را به عكاسی بردن برای انتقال فیلم به روی سی دی.

مشكل اصلی: خب! اشتغال كه چی! اشتغال را چه باید كرد؟! بریم از اشتغال فیلم بگیریم؟! فیلم نامه تان كو؟

(چه كسی بود صدا زد یابو...)

در مرحله فیلم نامه هم چنان "بحث" معنی اولیه خود را حفظ كرده است!

پس از مقادیری تبادل نظر صبول فیلم نامه را روی كاغذ پیاده كرده به تصویب میرسد. هم اكنون موقع فیلم برداریست.

زمان: یك روز صبح! زنگ یكی ازدروس عمومی پیچانده شده به سالن امتحانات نقل مكان میكنیم. قرار است قسمت اول در مدرسه باشد و از بچه هاسوالاتی بپرسیم.

باید به حیاط رفته از حیاط تا دم در كلاس بیاییم . برداشت اول را بهی انجام میدهد: خانه مستخدمین مدرسه,  یك فرش لوله شده, آقای بابای مدرسه با خنده در كادر! و تصویر بهی دوربین بدست در آینه روی دیوار, مواردی هستند كه موجب میشوند برداشت دوم را بگیریم. اینبار مشكل این است كه صبول در هر قدم دوربین را چپ و راست كرده..نه كاملا چپ و راست اما بنظر میرسد یك "پنگوئن" فیلم مربوطه را برداشته!

خلاصه رضایت میدهیم و وارد كلاس میشویم. بچه ها را در كلاس نشانده ایم و صبول پای تخته سوالی مینویسد و بهی فیلم میگیرد.

در حین كار صبول یك بار به دوربین عزیز بابای بهی اصابت میكند. دوربین با مخ از روی نیمكت به زمین میافتد. نفسها در سینه حبس شده...صبول معذرت خواهی میكند هی زرت و زرت! یابو مدل "خاك تو سرت!" نگاه میكند. بهی نگاه نمیكند كلا! دوربین بابای بهی خوشبختانه معذرت خواهی صبول را پذیرفته و آسیب نمیبیند. معلم درس عمومی مربوطه پیچانده شده مقادیری تهدید میكند. هر یك از 3نفر (یابو, بهی, صبول) یك بار برای انجام دادن كاری (آوردن وسیله ای, صدا كردن شخصی....) به سر كلاس رفته به معلم مربوطه در واقع زبان درازی میكنند و برمیگردند! نوبت به صبول میرسد. سر كلاس میرود و معلم از او میخواهد كتابش را نزد او ببرد. صبول 2 دستی بر سر كوفته مقادیری وقت تلف كرده و خودش را به نشنیدن زده وقتی سر معلم پایین است كلاس را ترك میكند! در راه بازگشت به محل فیلمبرداری فاتحه ای خوانده دور خود را فوت عمیقی میكند!

دو سوال دیگر هم گرفته میشوند. افراد سوال شونده اینا هستند: یك نفر از تجربی ك بجای یك هنرستانی پاسخ میدهد! و جوری حرف میزند كه وقتی فیلم را میبینیم احساس میكنیم دوربین رنگش صورتی شده كفش پاشنه بلند تیك تیك پوشیده و الان است كه النگوهایش بشكند!!!!!در دل از جامعه هنرستانی كشور عذر میخواهیم!

یك نفر از ریاضی ك جای تجربی پاسخ میدهد!, یك نفر ریاضی ك همان ریاضیست,. یك نفر ریاضی ك انسانی شده! باور بفرمایید وقتی مدرسه ای فقط ریاضی و تجربی دارد دیگر چاره ای برای فیلمسازان خوشذوقی چون ما باقی نمیماند!!!! شما پیام كلی فیلم را در نظر داشته باشید و از این یك مورد چشم پوشی بنمایید. با سپاس!
زنگ بعدش هم یك درس عمومی و امتحان داریم ك هردو پینچینگ شده به ابدیت میپیوندند!!!!!!!!!یاه یاه یاه!
قسمت مدرسه تمام میشود كلا با این مضمون كه ببینید این بدبخت های خوشخیال را! درس میخوانند ! شادند! میگویند: خانم دكتر خواهم شد!" "مطب خواهم زد!" "پول پارو خواهم كرد!" آخی....طفلكها!

از اواخر قسمت مدرسه است كه" بحث "معنی اولیه خود را از دست میدهد! : صبول میزند تو سر بهی! بهی میزند تو سر صبول! یابو میزند تو سر خودش!

**

قرار است برای تسریع در كار بهی با چند تن از افراد بیكاری ك میشناسد مصاحبه كند. بعد ها تعریف میكند كه برای مصاحبه به پارك رفته اند و پدرجان رفتگری آمده گفته "از من هم فیلم بگیر دخترم!" و تاكید كرده كه "زوم كن روی سبیل هایم!" و بعد هم خواسته ك فیلم را ببیند مبادا سرش كلاه رفته باشد! دوستان میخندند!(نخندند چه كنند!)

چند صباحی میگذرد تا روزی كه قرار است یابو را ببرند یك مراسمی در آموزش پرورش استان كه جایزه اش را بگیرد! خانوم یابو خانوم "ملیله دوزی" اش در استان اول شده! دوستان میخندند! میخندند! همچنان میخندند! در همان حین كه میخندند چتر ها را باز كرده با یابو در رفتن به اداره همراه میشوند. به یك جایی میرویم كه نامش تالار فرهنگ است. "پس از دریافت بادام زمینی ,ساندیس و كیكمان كه بسیار باسلیقه در ظرفی چیده شده اند میرویم و در طبقه دوم مینشینیم".لازم بذكر است یابو قرار بوده 2تا امتحان بدهد ك نمیدهد همچنین دو زنگ فیزیك پیچانده میشود (حتی گفتنش هم آدم را دچار هیجان میكند!) خانم مجری برنامه پس از خوانده شدن سرودی در رابطه با "اصلاح الگوی مصرف"! میگوید: به به ! چه! چه! چه سرود عاشقانه ای را زمزمه كردند این نونهالان و امید های آینده ی كشور! ما هم از لج خانم مجری با گوشی یابو یك آهنگ صحنه دار ضد اسلامی از گروه سخیفه پوسی كت دالز! (چقدرفارسی نوشتن سخت است!) گذاشته به خانم مجری زبان درازی كرده بسی مشعوف شده به شدت احساس باحالی میكنیم!!!!!

@ یابو در "خاطرات یك یابوی خسته" مینویسد: "...یه زنه اون بالا بود فكر كنم دیشبش برعكس داده بود!!!!!!!! آخه همه جمله هاشو از اول به آخر میگفت! كل بهشت زهرا خراب شد آخه هر حرفی كه میزد از یه مرده بود!..."

بهی دوربینش را باخود آورده. پس از خروج از تالار فرهنگ "خانم ب" اظهار میدارند ك اگر بچه های خوبی باشیم میتوانیم قدم زنان به مدرسه برویم . نه شتابان!همه از این پیشنهاد استقبال میكنیم! پارك دانشجو سر راه است. طرز برخورد مردم جالب است! بعضی ها فكر میكنند قضیه سیاسی است. اخم و تخم میكنند و هلمان میدهند برویم. عده ای از برادران را میبینیم ك صحبت میكنند و میخندند. چند تایشان كت شلوار به تن دارند. به نظر دانشجو میآیند. بهی را جلو میفرستیم. لحظه ای بعد وقتی بهی دوربین بدست در 5قدمی برادران است آنها مثل اینكه گدایی را دیده باشند, پراكنده میشوند! بهی یك چرخ دور خودش میزند و پیش ما برمیگردد! در قسمتی از پارك یك برادری را میبینیم‌: شلوار پارچه ای مشكی, پیراهن مشكی روی شلوار, انگشتر عقیق بدستشون و كنارشان یك دوشیزه خانم محترمی نشسته چادرش را بگونه ای گرفته ك حریمی خاص برای خودشان و آقای برادر ایجاد شود! تنها یابو از بین ما شهامت جلو رفتن دارد!

نمیفهمیم برادر چه می گوید ولی خدارا شكر میكنیم ك عاقل بودیم و جلو نرفتیم!

چند دختر دانشجو روی یكی از نیمكتهای اطراف فواره نشسته اند.پس از 10دقیقه خواهش و اما و اگر راضی میشوند حرف بزنند. بهی در حال فیلم گرفتن است و صبول و یابو در حال چشم چرخاندن جهت شكار سوژه!

برادری در نیمكت بغلی به فیلم گرفتن بهی نگاه میكند. یابو جلو میرود برادر سر تكان میدهد یابو برمیگردد برادر بلند میگوید: " من كار دارم! شاغلم!" صبول آنالیز میكند: ساعت 11صبح, روزنامه بدست, در محوطه تئاتر شهر!! بله بدون شك این آقا از فرط مشغله كاری وقت سرخاراندن هم ندارند!

خانم ب زیر سایه درختی مینشیند و با ما نمی آید

روبروی تئاتر شهر كنار بنر نمایش اتیلا پسیانی دو تا آقا نشسته اند و در نهایت شخصیت با ما صحبت میكنند.چند بار تشكر میكنیم. چند بار خواهش می كنند! یكیشان میپرسد كارمان اجباریست یا اختیاری. میگوییم اختیاری و ایشان لبخندی زده آرزوی موفقیت برایمان میكنند. روی سكوی كناری یك آقا پسری دارد كتاب میخواند. در اولین درخواست قبول میكند. قسمت حرف زدن ایشان را در فیلم 150 بار میبینیم و هر 150 بارش میخندیم!(ارادت!) از این آقا پسر با عنوان "آقای آمارگیر" یاد میكنیم.ایشون در نهایت اعتماد به نفس اظهار میدارند كه  "برای من كار هست الانم اگه بخوام! منتها وقتشو ندارم!" صبول دوباره شروع به آنالیز میكند!

یك خانمی را میبینیم و میفهمیم بازیگر و كارگردان تئاتراست. صبول با نیش باز بالا و پایین میپرد! در جواب ایشان ك "فقط مشكلی برام ایجاد نشه چون كار بازی میكنم..."اطمینان میدهیم 120% كه خیر! عمرا! چه مشكلی! پس از فیلم برداری درست مقابل دیدگان خانم بازیگر دو تا آقای بسیجی می آیند و جویا میشوند كه چه غلطی داریم میكنیم! صبول دست از بالا  و پایین پریدن بر می دارد!

برادر بسیجی "حسین جهان" یا به بیانی "حسین یونیورس!" كارت شناسایی میخواهند. نداریم. فیلممان را میگیرند. میبینند. از گوش های یابو دود میزند بیرون! صبول با یك دست جلوی دهن خودش را گرفته با یك دست جلو دهن یابو را! خانم ب را صدا میكنیم و ایشان جلوی آقای یونیورس به ما میگویند: دیدید؟ گفتم ك برایتان مشكل ایجاد میشود!" یابو و صبول و بهی بهم نگاه میكنند! صبول یك پایش را هم میگیرد جلو دهن بهی! و یك لنگه پا خانم ب و آقای جهان را نگاه میكند! پس ازمدتی نصیحت و فضیحت(!)در نهایت دید زیبایی شناسانه آقای جهان خاطر نشان میسازند:"از این به بعد خاله ای دایی...عمویی كسی رو ببرید تو پاركینگ خونتون ازشون فیلم بگیرید ك اینجوری مشكل و مسئله ایجاد نشه!" صبول آن یكی پایش را اگر بردارد می افتد بنابراین حركتی نمیكند و پوزیشن قبلی خود را حفظ میكند!

آقای جهان میرود.یابو برای ملیله دوزیش مبلغی جایزه گرفته ك قرار است به ما نهار بدهد.(توجه داشته باشید چند كیلومتر آنطرف تر كلاس فیزیك در جریان است!!) توجه ك داشته باشید میتوانید شور و شعف ما را دریابید وقتی به یك فست فود وارد میشویم تا مهمان یابو واقع گردیم! همانطور ك آنجا نشسته ایم یك آقایی وارد میشود  از جلوی چشم ما میگذرد "ااااااااه! اینكه آقای آمارگیره كه!!!!!!" كله ما از چپ به راست با ایشون حركت میكند و پایین میآید (آخر مینشینند روی صندلی!) غذایمان ك تمام میشود میبینیم آقای امار گیر هم رفته!
برای برگشت سوار خطی میشویم و  عجیب است ك راننده ها (هم در راه رفت و هم در برگشت!) برایمان چپ و راست آرزوی موفقیت میكنند! به ما میگویند نخبه! و ما هم به یكدیگر نگاه میكنیم و چیزی نمیگوییم!

به مدرسه رسیده در نمازخانه قایم میشویم مبادا چشممان به معلم فیزیك بیافتد!

دو روز مانده مهلت فراخوان تمام شود.قرار است تدوین را خودمان انجام دهیم .پشت كامپیوتر مدرسه2صندلی وجود دارد. صبول مینشیند. یابو روی پای صبول و بهی بر صندلی كناری جلوس میكند. در این مرحله نه تنها "بحث" مفهوم اولیه را از دست داده بلكه مفهوم جدیدی نیز پیدا كرده است! :صبول میزند تو سر بهی! بهی میزند تو سر صبول! یابو گاهی با این همراه میشود گاهی با آن گاها هم رای ممتنع میدهد و به خودزنی اكتفا میكند! هر 3 باهم میزنند تو سر كامپیوتر و به مدیریت محترم ناسزا میگویند. مدیریت محترم برایمان شكلات میآورد.

***

بین مدرسه و بیرون یك قسمتی را اضافه میكنیم حاوی حرفهای دكتر الف.نون مبنی بر پایین آمدن نرخ بیكاری تا 5%! یك اهنگ ترسناك هم میگذاریم رویش!

همه مان خسته شده ایم. از لجمان در آخر فقط مینویسیم با تشكر از كادر محترم! مدیریت محترم اظهار میدارند ك چرا اسمشان را ننوشته ایم!(باورتان میشود؟!) و ما هم میگوییم جا نشد! و هر هر میخندیم به ریششان!

و سرانجام!

تمام میشود!

ساعت 6 بعد از ظهر است. هوا ابریست و میخواهد باران ببارد. تا كامپیوتر سیو كردن را تمام كند میرویم و روی سكو دراز میكشیم. بوی خاك میخوریم. خیس میشویم.

 

 

آری! حال خواننده میتواند برود به چشمانش استراحتی چند(!) بدهد!


نوشته شده در : چهارشنبه 27 مرداد 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

دنبالک ها: وقتی همه دوستیم! ، مفهوم اولیه "بحث"! ، مفهوم ثانویه بحث! ، عاقبت بخیر میشویم... ،

حوا و "آدم" ها

آدم(1)

-سلام آدم

-سلام فرزندم

-آدم! اندكی از خلقت خودت و حوا بگو

-پس از 40 سال ساختن و پرداختن پیكرم  سرانجام در پایان سال چهلم روح در من دمیده شد.

-خب!

-پروردگارم علم اسماء را به من آموخت علمی كه فرشتگان نمیدانستند. و مرا به آنها برتری داد.

-خب.خب حوا چی شد

-صفوف فرشتگان را بیاد میاورم. در سجده.  صفوف منظمی كه ابلیس نامنظمش كرد

آ-دم! از این حرفا بگذریم بعدش چی شد!

-فرزندم!

-بله!

-بچه ی آدم با پدرش اینقدر گستاخانه سخن نمیگوید!

-ها؟!

 

 آدم(2)______________________________________________

-خدا گفت حوصله ام سر رفته ...این فرشته ها كه همش حرفای تكراری میزنن...رو زمین هم كه یك مشت جن و نسناس مشغول كثافت كارین ... چیكار كنم!

گفتم نوكرتم هستم  بیا! این خاك این آب روح هم كه ماشالا زیاد داری بخلق مارا!

خلقید و ما این شدیم كه هستیم

-آدم!

-ها

-عذر میخوام كه جسارت میكنما...

-دفه آخرت باشه....

-جسارتا در رابطه با خلقت خانوم حوا میشه بفرمایید

-داشتیم با خدا حرف میزدیم ....یهو از پشت سر ما اومد رفت در گوش خدا یه چی گفت و دوباره برگشت..كله ی ما هم با ایشون رفت و برگشت!

بیرون كه رفت  گفتم به چشم خواهری عجب چیزی بود....خدا انصافتو شكر!

خدا یه نیگاهی كرد ك خوف برمون داشت...بعدش گفت:

حالا به چشم دیگه هم دیدی ایرادی نداره!!!!!!

-آدم!

-ها

-هیچی!!

(تو مطمئنی آدمی؟!)

آدم(3) _____________________________________________________

حوای من زیباست!

دستانش نوازش های خالقم را بخاطرم میآورد.

نگاهش همان لاجوردی آسمان هفتم است.

گیسوان در هم پیچیده اش به صف های فرشتگان در حال عبادت می ماند :

باد كه در بهشت می وزد فرشتگان در گیسوانش سجده می كنند...برمی خیزند...

باز سجده می كنند...برمی خیزند...

حوا (...)_____________________________________________

عطسه ای كردم و برخاستم

خدا نگاهم میكرد.دوستم میداشت. گفت كه نامم "حوا" ست . او را نشان داد و گفت كه نامش "آدم" است و چون من مخلوق اوست. آدم زیبا بود. مثل پروردگارم. نگاهش میكردم. نگاهم میكرد و با خدا سخن میگفت.

خداوند به من گفت بنشین! به آدم گفت برخیز! آدم برخاست و به سوی من آمد.

آه كه این زیبایی خدا گونه قلبم را از جا می كند!

شكر! پروردگار من!

شكر...


نوشته شده در : یکشنبه 17 مرداد 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

امر.

خندیدم و خندیدم و خندیدم.

صدای خنده ام را شنید و آمد.

 گفت: هستم.          گفتم : باش.

 گفتم :ببین!  دید.       گفتم: بخند!      خندید.

گفت: هستم!            گفتم :باش.

گفت: بنویس!                 گفتم :بخوان!

 گفت: بگویم؟                گفتم: بگو.    گفت و گفت و گفت.

گفت و گریستم.            گفت :گریه نكن!  نكردم.دیگر گریه نكردم.

گفت: بخواه ! خواستم.

گفت: هستم!     

گفتم: پشیمان میشوی.   گفت: نمیشوم.

گفت اگر باشم تو هستی؟

گفتم:...آری.

گفت بمانم؟       گفتم: بمان!

و ماند. مدتی است كه می ماند. كه هست. كه می خواهم باشد. كه می خواهم بگوید. می گوید و من گفتن را صرف میكنم.

خوش میگوید و تمام میشوم...

ناخوش میگوید و نیست میشوم. اما نمیكنم. دیگر گریه نمیكنم.

هرچه بگوید

هركجا باشد

هروقت بماند

اینهمه را من به دوش میگیرم.

هرچه نباشد من بودم كه خندیدم و خندیدم و خندیدم.....

صدای خنده ام را شنید. آمد.

گفت : هستم!

گفتم:

باش تا باشم...


نوشته شده در : شنبه 9 مرداد 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

بنده جسارتا حس می كنم, پس هستم!

یك چیزی را حس میكنی...با تمام وجودت.حس قشنگیست. همه سعیت را میكنی كه نگهش داری. تكرار میكنی و تكرار میكنی. فكر میكنی نكند یادت برود و میخواهی نشانه ای برای خودت بگذاری كه هر وقت دیدی احساست زنده شود. فكر میكنی, فكر میكنی ,فكر میكنی....باید احساست را مكتوب كنی. تا جایی تصادفا جمله ای را میشنوی... خودش است! اما تمامش نیست,باید كاملش كنی. فكر میكنی به ادامه جمله, طوری كه تمام حست را برساند تا اینكه باز هم تصادفا میشنوی كه كسی ادامه جمله را گفته... حس تو را كاملا بیان كرده, حتی زیباتر از آنچه میتوانستی تصور كنی.. غبطه میخوری به این توانایی , به این زیبایی. قسمت خوبش فقط این است كه نشانه ات را یافته ای. هزار بار می خوانی, می خوانی ,می خوانی...  بعد آهنگش را میشنوی... هزار بار می میری.. می میری ...می میری...

زیباست! فقط همین!

شب از مهتاب سر میره/تمام ماه تو قابه/ شبیه عكس یك رویاست/ توخوابیدی ,جهان خوابه/ زمین دورتو میگرده/ زمان دست تو افتاده/  تما شا كن ,سكوت تو ,عجب عمقی به شب داده/

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی/ شب از جایی شروع میشه,  كه تو , چشماتو می بندی.... 

پ.ن: بدینوسیله اینجانب ورود خود به این دنیا را  اعلام میدارم! یوهاهاهاهاها!


نوشته شده در : شنبه 26 تیر 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

اسپانیا قهرمان میشود و ما پیامك هایی دریافت میكنیم!

-جای كریست رونالدو تو این بازی خالی بود!

- هوووووراااااا! عاشقتم كاسیلاس! اسپانیا قهرمان شششششششششششششششششد...بزن دستو... هورای مجدد.

-دست بزنید و شادی كنید...نیت به قهرمانی كنید ...رو جهازش ,خنده ی نازش, سینه بازش , شبیه پرچم اسپانیاس!!!!!!!!!

-دیوید ویلا 29 سالشه!!!!!........................آقای گل بشی ایشالا! ...................................!!!!(نقاط بیانگر جملاتی هستند كه از دید شما پنهانند :دی) [این پیامك 2 بار ارسال شده بود  برای تاكید  بیشتر!]

بدیهیست بدلیل بی شار‍‍ژی موفق به ارسال جواب برای این دوستان نشدیم!

(و همون بهتر كه نشدیم!!!!):دی

Xavi con Casillas


نوشته شده در : دوشنبه 21 تیر 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

عنوان: ندارد

عزیزكم..عزیز دلم..زخم برداشته ای..از تو خون میرود و از من اشك میرود , روح میرود , جانم میرود. آنكه تو را زخم زده را نه می توانم بزنم , نه هیچ كار دیگری. او فقط یك بچه است . 3 سال بیشتر ندارد. اما نمیتوانم هم او را ببخشم . میخواهم بكشمش , آنقدر بزنمش كه بفهمد چه غلطی كرده. كه بمیرد. اما نمیتوانم!....عزیز دلم...كنارش نشسته ام  و نمیتوانم! او به من بی اعتناست...بازی میكند! نمیفهمد چقدر تو را دوست می داشته ام و میدارم. از تو خون میرود و از من روح...

مرا ببخش, من احمق را ببخش كه نبودم...انگیزاننده روح من ,مراببخش.

مرهم اگر بگذارم هم جای زخم ها میماند, هرگز پاك نمیشود, نمیدانم چه كنم

اشك هایم می آیند  و می روند,  روحم ذره ذره ذوب میشود, دلم فشرده میشود و تو خوب نمیشوی, كه نمیشوی, كه نمیشوی.

خودكار آبی ام را دور میاندازم. زخمهایت را مرهم میگذارم, جایشان میماند, به روح تكه تكه شده خودم می نگرم و اشك می ریزم..  نقاشی عزیز من....


نوشته شده در : پنجشنبه 17 تیر 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

لپ های چون هندوانه و موهای پشمك وار وشبهایی آینه بندان. یا: بابا تو دیگه كی بودی خسیس خانوم!!

 دو اتاق سفید

در هر كدام یك آینه

كه در هیچیك تصویر من نیست.

لعنت!

چرا نگاهم نمیكنی...

پ.ن: انقدر بدم میاد از این كتابخونه ها كه نمیشه بری خودت تو كتابا بگردی... با سیستم جستجو كه ازت میخواد موضوع كتابو یا نوبت چاپشو بنویسی كه اسم كتابو بهت بگه!!!  میری اونجا مثل یك گدا!! وایمیستی تا خانم كتابدار بداخلاق بره در گنجینه گرانبهاش بگرده و تشریف بیاره بگه كه  كتاب اصلا موجود بوده یا نه !همه عشق كتابخونه به قفسه های تا سقف كشیده شده شه كه بینشون كه وایسی حس جالبی بهت میده! (یه بار امتحان كنین!)حتی نمیذاره یه نگاهی به قفسه ها بندازم..

.خسیس!

یه بار قاچاقی رفتم...یه كتابم برداشتم  اصلا معروف نبود حتی اسمشم یادم نمیاد ولی تا دلتون بخواد عجیب غریب و جالب بود...... از اون به بعد خسیس خانوم تدابیر امنیتی بیشتری اعمال میكنه....

 


نوشته شده در : شنبه 12 تیر 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

دگردیسی شاهانه!!!

شاه:خوب هملت! پولینیوس كجاست؟

هملت:سرشام!

-سرشام؟كجا؟

-نه در جایی كه سرگرم خوردن باشد.بلكه آنجا كه میخورندش! انجمنی از كرم های سیاستمدار به جانش افتاده اند..در زمینه خورد و خوراك یگانه سرور و سالار شما "كرم" است!! :ما همه گونه جانوران را پرورش میدهیم تا خود پروار شویم و باز ما برای كرمهاست كه خود را پروار میكنیم! شاه فربه و گدای لاغر دو خورش متفاوت بیش نیستند...دو خورش متفاوت بر سر یك میز . همین و بس!

-افسوس...افسوس!

-هركس میتواند با كرمی كه شاهی را خورده است ماهی بگیرد و باز از آن ماهی كه كرم را خورده است خود بخورد

-منظورت از این سخن چیست؟

-هیچ! جز آنكه به شما نشان دهم چگونه ممكن است گذار شاهی  از روده های گدایی بیافتد!!

 

پ.ن:میگم كه! دقت دارید هنووز هم دزد یا دزدان مجسمه های مسروقه تهران دستگیر نشده اند!!!!!!!!نیروی انتظامی كه مثل آب خوردن اراذل دستگیر میكند...براحتی با فیلم افراد را شناسایی و دستگیر و زندانی میكند...در این مورد خاص خوابش برده.....واقعا...تحسین انسان برانگیزانده میشود!

پ.پ.ن:بعد میگم دقت دارید كه آقای مفسد خانوادگی اقتصادی(!) همچنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت است!

پ.پ.پ.ن:ضمن اینكه میدونم اینو هر روز  میشنوید.. ولی همچنان مد نظر داشته باشید كه تحریم هیچ گونه تاثیری اعم از حقیقی حقوقی !! اقتصادی مادی معنوی ......بر ما و كشور ما عمرا ندارد و نداشته و نخواهد داشت!

پ.پ.پ.پ.ن: چیه....خوب قرار نیست همه مطالب با هم ارتباط داشته باشن كه!

پ.پ.پ.پ.پ.ن: معرفی كتاب در "صفحات جانبی " وبلاگ.....اهم...همین


نوشته شده در : پنجشنبه 3 تیر 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

نامه ای به طاهره خانم!

سلام خانم طاهره خانم!

 شما تماسی داشتید با بنده برای مشورت در رابطه با دبیرستانهای این محدوده برای فرستادن دختر دلبندتان . بله.. در بین سخنان شما در واقع در بین "سوالات" شكرفشان شما سوالی بود مبنی بر اینكه مدرسه ای كه من درس میخوانم درش "كارهای فرهنگی و این مزخرفات" (این عین كلمات شماست)هم انجام میشود یا نه؟!

ما گفتیم اگر دخترتان كارهای هنری دوست دارد نیایید اینجا چرا كه دق مرگ خواهد شد! و شما فرمودید خب! خوب است!

سوالات دیگری هم كردید و گفتید كه "میدانی آخر برای من مسائل علمی و قبولی در دانشگاه ملاك است" ضمن اینكه فرمودید میخواید دخترتان را در مدرسه ای بگذارید كه همه "پاك" باشند و این یعنی اینكه "دوست پسر " نداشته باشند...بعد از ما سوال كردید كه مثلا در كلاس ما همه دارند؟!(دوست) و راجع بهش صحبت هم میكنند؟!"خیلی راحت؟" و ما باید به شما گوشزد میكردیم ك  شما با این تفاسیر چرا دخترتان را نمیبرید حوزه؟؟! كه

من باب ادب خفه گشتیم و ادامه سوالات قند و نبات شما را گوش كردیم :"بچه ها نماز میخوانند؟ نمازجماعت بلدند بخوانند؟!"

حالا این حرفا رو ول كنیم طاهره خانم جان! میدانید در را بطه با سوال "كارهای فرهنگی و این مزخرفات!!" باید خدمت شما عرض بنمایم....

 

مردم در كشور ما و اصولا مردم به صورت زیر تقسیم بندی میشوند:

 مردم:

 تحصیل كرده و باسواد / تحصیل نكرده  و بیسواد

كه محور بحث بنده الان افراد تحصیل كرده و با سواد هستند.

 مردم تحصیلكرده و باشعور/ مردم تحصیلكرده بیشعور

 

 تحصیلات از ابتدایی آغاز شده در راهنمایی و دبیرستان ادامه یافته در دانشگاه در سطوح خیلی عالی با مدرك  دكترا و پروفسوری انسان خیلی تحصیلكرده! فارغ التحصیل میگردد.

همانطور كه مستحضر هستید سطح شعور افراد مختلف جامعه اعم از بی سواد و باسواد اصلا بدون در نظر گرفتن شغل و سوادشان متفاوت است. با درنظر گرفتن تحصیلات هم میتوان گفت در بین دوستان محصل و فارغ التحصیل نیز سطح شعور و اخلاق اجتماعی متفاوت است. (همین ابتدا بگوییم نگارنده كه اینجانب باشیم به هیچ عنوان اصرار نداریم در اثبات شعور و اخلاقمان!  و این متن در دفاع یا تمجید از خودمون نیست و شعور ما هم بسته به رفتارمان سنجیده میشود ك  از پشت كیبورد مشخص نیست!!) آما! آمای بزرگ این است كه چه میشود كه اینجوری میشود؟؟ ..كه گاها یك شخص تحصیلكرده  از سطح متوسط شعور بی بهره است؟!

میگید خانواده؟ درست تا یك حدی هم خانواده. مگر خانواده را چه كسانی تشكیل میدهند؟ همان مردم كه درحال صحبت درباره شان هستیم...اینطور نیست كه یك جایی به اسم "خانواده "داشته باشیم كه پاك و كاملا بینقص باشد..خانواده را هم همان افراد با سطوح فرهنگ متفاوت تشكیل داده اند دیگر!! خود خانواده تاثیری از بیرون نمیپذیرد؟؟

اینجاست كه سخن از همان " كارهای فرهنگی و این مزخرفات"! به میان میآید. و اینجاست كه من میفهمم چرا وقتی اولین بار شنیدم شما پزشك هستید 3 تا شاخ رو سرم جوانه زد! میدانید چرا؟ چون طرز صحبت و لباس پوشیدن و رفتار اجتماعی شما بیشتر یك خانم خانه دار علاقه من به برنامه  " به خانه برمیگردیم!" را تداعی میكند نه یك آدم تحصیلكرده  را!!

همان!! پس اینجوری شد كه ابوی شما را گذاشت یك مدرسه بدون "كارهای فرهنگی و این مزخرفات" و شما اینی شدید كه هستید! من برای این كشور متاسفم كه وقتی تحصیلكرده اش شما باشید خدا رفتگر و كفاش و بقالش را بخیر كند.!

شما دخترتان را بمدرسه من نمیفرستید نه بخاطر اینكه به هنر اهمیت میدهید( و از شرح حرص خوردن ها ی ما از دست مدیر و معاون و كادر مدرسه كه كمترین هماهنگی باهم ندارند  متاثر شده اید)! نخیر! احتمالا چون بچه ها راجع به دوست پسرهایشان حرف میزنند و به نظر میرسد دخترتان انقدر بی جنبه بار آمده كه با "حرف زدن را جع به پسر"! هم منحرف میشود و اگر بچه ها نماز جماعت بلد نباشند نماز خواندن یادش میرود!!!

دخترتان را ببرید همان مدرسه "ت" كه گفتید دختر آقای وزیر... و حاج آقا نمیدونم كی كی درس میخوانند! كه نماز جماعت هم بلدند! هم دوست پسر ندارند كه راجع بهش حرف بزنند! ضمنا در آن مدرسه از "كارهای فرهنگی و این مزخرفات!" هم خبری نیست!

خیالتان تخت!!!!


نوشته شده در : پنجشنبه 27 خرداد 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

یك خبر داغ

آخرین خبرها!

فرشید منافی از رادیو جمهوری اسلامی ایران به یك رادیو فارسی خارج از كشور رفته  و برنامه ای با نام

"رادیو پس فردا" را اجرا میكنه كه از اسم برنامه فكر كنم متوجه شدید كدوم رادیوی فارسی زبان!

هر روز به جز 5 شنبه ها ساعت 10 شب برنامه داره و باید گوش بدید تا باور كنید واقعا آیا فرشید منافیه كه داره این حرفا رو میزنه؟!!!!!!؟!!!!!!!

خیلی جالبه! اگه تونستید گوش كنید.


نوشته شده در : پنجشنبه 27 خرداد 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

تقاطع خیابان های دروغ و نتیجه گیری های زوركی

شبكه 3 تلویزیون جمهوری اسلامی ایران فیلمی پخش میكند با نام تقاطع كه در رابطه با نداست و یك خانمی تقریبا سیاه پوست كه فارسی بلد است انگلیسی صحبت میكند و حجاب كامل دارد(فقط یك فیلم مستند راجع به هویت این خانومه باید بسازن!) تصمیم گرفته حقایق را درباره ندا بفهمد! حالا این خانوم چرا ندا برایش مهم است ما نمیدانیم.

قتل ندا به عوامل خارجی نسبت داده میشود(واقعا انتظار داشتید از آنتن شبكه 3 چی بشنوید!)اول گفتند آرش حجازی بوده..بعد گفتندشاید هم خواهر مریم بوده!شاید هم یك خانومی بوده كه تو كیفش اسلحه داشته!!! آخرسر معلوم نشد كی بوده ولی دوستان بیشتر تلاش كردند بگن كی نبوده! و قسمت حرف های آقای بسیجی ( كه تو فیلم هم حتی لحن شون توهین آمیز بود دیگه خدا رحم كنه موقع دعوا با "اغتشاش گران" رو!) شدیدا بزرگنمایی شد و خلاصه كی بود كی بود خارجی بود ما كه نبودیم عمرا!

 یك آقای آخوندزاده نامی كه شریك آرش حجازی تو انتشارات كاروان بود رو هم آورده بودن كه هی بگه نمیدونه و خبر نداره و نمیتونه دقیقا اظهار نظر كنه! و شاید و اگرو.... كلا جوابهای ضدو نقیض بده كه محكومیت ارش حجازی بدلیل قانع كننده نبودن حرفای شریكش قطعی بشه!

 یك خانومی روآورده بودن كه گفته میشد دوست ندا آقا سلطانه... كه نمیدونم از كجا معلوم بود كه هست!اون آقای بسیجی رو هم آورده بودن جهت جلب ترحم و تبرئه شدن به نمایندگی از طرف حكومت.
ضمنا یك آقایی هم بود به عنوان معلم موسیقی ندا كه فكر كنم بود واقعا ولی بازم من نمیدونم چون  ایشونو من فقط از پشت تو فیلم ندا دیدم.


میدونید قول میدم اگه از اون خانوم مولتی ملیتی! سوال بشه كه اصلا هدف شما از ساختن این فیلم چی بود میگن یافتن حقیقت!

 و ما میگیم آهان یعنی شما به خرج خودتون شخصا یك گروه استخدام كردید و همه ارگانها اعم از پزشكی قانونی و نیروی انتظامی كه به خبرنگار ها ی داخلی خودمون هم درست جواب نمیدن(خبرنگار خارجی هم كه مگر در زندان وجود خارجی نداره!!كلا)با شما همه رقمه همكاری میكنن..

.یعنی من الان باور كنم!؟ بعد...شما كه به دنبال حقیقت هستید میرید مدارك پزشكی قانونی رو میكشید بیرون...یك دلیل واسه من بیارید كه مدارك حقیقی هستند! از زمانی كه چیزی كه به وضوح! روی كاغذ نوشته شده بود 180 درجه چرخید و نتیجه اش كاملا برعكس شد من (من نوعی) دیگه به هیچ نوشته ای اعتماد ندارم! و اینكه شما جوینده حقیقت اول یك فیلم با عنوان"حقیقت مدارك قتل ندا" بفرمایید بسازید تا بعد برسیم به آرش حجازی و خواهر مریم!ا


كلا بیاید حقیقت رو كه اینقدر برای شما مهمه از ریشه بررسی كنیم:


ندا كشته شد


به وسیله آرش یا منافقین یا هركی شما میگین اصلا!


مكان:خیابان


موقعیت: دربین جمعیت شركت كننده در تجمع اعتراضی


چرا؟


مسلما برای هواخوری جاهایی بهتر از وسط جمعیت در حال اعتراض وجود داره!! ضمن اینكه خب از هر طرف فكر كنیم میبینیم به جز برای شركت در تجمع به جایی كه تجمع در جریانه نمیرن!!!البته چرا میرن !برای سركوب تجمع...كه تا جایی كه من میدونم ندا بسیجی.لباس شخصی.حتی كارمند دولت هم نبوده بنابراین  چرا ی ما یك پاسخ دارد: برای شركت در تجمع اعتراضی


در اعتراض به؟؟


تجمعات انواع مختلف دارند كه گویا! تجمع مذكور در اعتراض به نتیجه انتخابات بوده! كه همه مان میدانیم دیگه نتیجه انتخابات چی بود....


خب خانم فیلمساز جان! حقیقت جای دیگری ریشه دارد! اگر شما راست میگویی حقیقت انتخابات را دریاب...البته نه شما همین حقیقت قتل ندا  را به قدر كافی برایمان روشن نمودی!...میدونید حقایق شما رو ما یك بار از یك منبعی میشنویم و بعد شما فقط سعی در اثباتش میكنید!


حالا ندا اصلا فرض میكنیم به مرگ طبیعی مرد!!!!!سهراب؟میثم؟.........................هزار نفر دیگه؟ شكنجه ها چی؟تجاوز ها چی؟ چند تا "تقاطع" میخواین بسازین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا بعد از پخش شدن این فیلم یك فیلم دیگه درباره ندا از شبكه كاملا!!!!بیطرف صدای آمریكا پخش شد كه به جای دوست  با پدر و مادر ندا صحبت كرده بود...و بجای شریك ارش حجازی باخودش حرف زده بود....ولی میدونید نتیجه گیری كه فیلم میكرد این بود كه مثلا انگار ندا خودش رفته جلوی گلوله وایستاده گفته

"بزن و مرا بكش! من میخواهم برای وطنم بمیرم! و نماد جنبش سبز بشوم!بكش دیگه منتظر چی هستی! من  بخاطر مردمم میخواهم بمیرم!!!!!!"

بی طرف!!!!! میدونی!

شاید بشه در این میان كمی فقط رو حرفای بی.بی.سی حساب كرد كه لااقل اگر كمی با جهتگیری   خبرها را اعلام میكند نتیجه گیری را به خود مخطب واگذار میكند!

 

 


نوشته شده در : سه شنبه 25 خرداد 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

جهان بینی محدود ما!

با سلام ویرمان گرفته درباره یك موزیك ویدیو حرف بزنیم! هیچ چیز مهمی نیست فقط ویرمان گرفته  همین این هم یكی از اون چیز هایی است كه "میرود توی مخم!مثل بوی كباب"!

خب آخرین كلیپ هایی كه دیده ایم و خوشمان آمد مربوط به بحث مورد نظر نیستند! سو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژه مورد نظر یك كلیپی است از یك آقای به نام آراز (اگر درست نوشته باشم) كه نامش "شقایق " بود و نمیبدانم دیده اید یا خیر... اهمم

 ببینید كلیپ اینجوری شروع میگردید كه یك آقایی دارد صورتش را سفید میكند چند تا بادكنك برمیدارد و به پارك میرود.(الان به خنك ترین وضع ممكن تعریف نمودیم ولی واقعا با همراهی آهنگ بسیار جور در میامد و بسیار دلپذیر بود و ما كلا تا اینجایش را مشكلی نداریم) خلاصه اینكه به یك پاركی مسرود و در آنجا یك دختركی را میبیند خسته! غمگین! تنها! آقلادی گدی یادی! و سعی میكند با پانتومیم دخترك را مشعوف سازد و بسی تلاش میكند در این راه كه تا اینجایش هم خیلی زیباتست و با لطافت آهنگ جور است و شخصیت ها هم آقای بازیگر و هم دختر خانم فانتزی و معصوم و زیبا هستند..زج گ... تا اینجا همه چی خوب است جز یك چیز كه وسط تلاش های آقای بازیگر برای خوشنودی دختر خانم مربوطه یك هو تصویر هر چند ثانیه دایورت میشود(واقعا تصویر هم دایورت میشود؟؟!)...یعنی یكهو نشان میدهد آقای آراز را كه ما با وجود ارادت بسیاری كه به ایشان و موسیقیشان و داریم  ولی علی رغم روح لطیفشان تصویرشان نه اینكه خشن باشد ها ... نه ! ولی با روحیه كار جور در نمیآید و هی تصویر دایورت یا سویچ یا چه میدانم همان! میشود روی نمایی بسیاااار نزدیك از ناحیه صورت و دماغ مبارك ایشان همراه با ابروها و موهای بلندشان كه خدا حفظ كند برایشان.! به نظر بنده آقای بازیگر خالی!با دخترك خالی و آهنگ بسیار زیبای ایشان به صورت خالی( البته با شعر نه آهنگ خالی! منظور در اینجا حضور هرچیزی كه از قبل بوده به جز كله ی آقای آراز است!)بسیا بسیار بسیااار زیبا تر میتوانست احساسات برانگیزنده یا برانگیزاننده باشد تا اینكه تصویر هی دایورت.....(میزنمتا!..) شود روی كله و موها و گردنبند و لباس و بینی آقای آراز! حالا تا اینجاشو رو داشته باشید

پس از تلاش نفسگیر! اقای بازیگر برای خوشحالی خانم دخترك خانم جان(ویرگول!) خانم دختركخانم جان در حالی كه با لبخند ایشان را مینگرند وسط ژانگولر بازی های ایشان(ویرگول!) ایشان را یكهو طی یك عملیات انتحاری میگیرند و بوسهای بر لپ ایشان میزنند كه خجالت آقای بازیگر و سرخی صورتشان از زیر یك من پودر سفید نیز قابل تشخیص است

 باز این قسمت هم اصلا بد نیست و خیلی هم قشنگ است ( بادر نظر گرفتن فضای فانتزی! موزیك ویدیو  كه البته بینی و چشم و چال آقای آراز مقادیری از معصومانگی آنرا میبلعد!) اما قسمت بعدی اینگونه است كه پس از نمایی ار آراز خان آقای بازیگر ر ا نشان میدهد بغل دست خانم دخترك (كه احتمالا الان نام فامیلش به خانم بازیگر تغییر یافته !) كه بدون گریم نشسته و مثل 2 تا آدم بزرگسال دارند به هم لبخند میزنند  از اینكه هم را یافته اند بسی خرسند تشریف دارند.! و قسمت نهایی باز هم پس ا كله آقای آراز آقای بازیگر و خانم د_بازیگر! نمایش داده میشوند در حالی كه چند میلی متر با هم فاصله دارند و یك گل سرخ هم در نما هست و در آستانه كیسینگ! میباشند كه این از نظر ما فاجعه است!!!

نه نه كیسینگ فاجعه نیست... خدا هر كس را به دلدارش برساند انشاالله تعالی! ما كه بخیل نیستسم اما در این ویدیو كه بسیار پاك شروع شده و ادامه یافته یك دفعه 2تا شخصیت فانتزی( نمیدانم كلمه درستی است یا نه) به 2 تا آدم بزذگ تغییر هویت میدهند و تو ذوق میزنند كه هیچ خوشایند نیست!

میتوانست اینطوری تمام شود كه مثلا وقتی آقای بازیگر در حال چرخش و پانتومیم بازی است دخترك هم به او ملحق شود و مثلا او هم با پانتومیم در جواب آق بازیگر حركاتی انجام دهد كه با مفهوم باشند و  تو ذوق نزند یا....آقای بازیگر مثل بچه آدم برگردد خانه اش و با یاد دخترك خانم كه میتوانست خانم بازیگر باشد سر كند یا....نمیدانم بالاخره یه جوری معصومانه تر تمام میشد و نه اینقدر انسانی و با منظره موهای آقای آراز در جوار یك شومینه!!!!!!

اما در كل باید بگویم ایده اولیه كلیپ را دوست میداشتیم و ترانه و موسیقی زیبا و لطیفی دارد.

با ارادت تمام و خالصانه خدمت سراپای اقای آراز برای دلجویی!

 همه مشكلات دنیا حل شده اند  و ما به اخر موزیك ویدیو ها میپردازیم!!!( رفته بود توی مخم و باید میگفتم!)

انسانی یا فرا انسانی!!! مسئله اینست واقعا!!!

امضا

خجسته دل!

(آها! منتظر یك پستی با عنوان  گزارش اختصاصی خبرنگار موش نیوز! از مراحل ساختن فیلم كوتاه توسط 3كله پوك به صورت كاملا مستند باشید!!!)( توصیه مارا جدی بگیرید و این پست را از دست ندهید!)(از ما گفتن)


نوشته شده در : پنجشنبه 13 خرداد 1389  توسط : صاد.    نظرات() .

ها داشتن یا نداشتن....!

 

@آپ كنی بد نیست!!

#موضوعی برای آپوندن نداریم!

@خب راجع به "ما" بنویسید!

# "ما" آواز گاوه!

@خب "بنده"! راجع به بنده بنویسید در ضمن گاو كه خوبه!

# اون گاو نبود! "گاوها" بود(ها خیلی مهم است صداشون...در واقع آوازشون هم فرق میكند! ما نیست...چند تاس.! شاید:ماها!! شایدم ما ما ما) اینا!

@خب ها كه بهتره یعنی چند تا گاو!

گاو بودن یا نبودن ! مسئله اینست!

#ها داشتن یا نداشتن!  مسئله اینم میتواند باشد!

@صبا بهتر است یا صباها؟!

#بستگی داره.........!

File:Friesian-Holstein.jpg

سال گاو نیز به پایان آمد....


نوشته شده در : چهارشنبه 26 اسفند 1388  توسط : صاد.    نظرات() .

...

حضرت علی ( ع ) می فرمایند : بعقیده من پست ترین صفات در پادشاه آنست که از شیرین زبانی و عبارت آرایی پیروان خود مشعوف و خرسند گردد و گفتار مشتی متملق در خاطر او اثر افکنده بر روح و غرور و کبریایش پر و بال بخشد.

ما اصلا با تظاهرات 22 بهمن سبز ها و قرمز ها و بقیه کاری نداریم....به اجبار  و اختیار  حضور در تظاهرات هم کاری نداریم...فقط یک قسمتی از صحبتهای جناب آقای فرزند راستین ملت جناب آقای دکتر دکتر احمدی نژاد شدیدا توجه مارا به خود جلب بنمود توجه بفرمایید:

(در رابطه با  سیر رو به جلو و صعودی همه جانبه در کشور !):

ما تعداد 2 عدد موش/2عدد سوسک/ یک کرم رو در آزمایشگاهها مورد بررسی قرار دادیم برای فرستادن به فضاااا!!!!!!!!!!


نوشته شده در : جمعه 23 بهمن 1388  توسط : صاد.    نظرات() .

اندر باب شعارها و سخنان در تجمع تجدید پیمان با رهبر و اعتراض به هتک حرمت امام حسین(ع)

@آیا میدانستید که با آمدن نام حضرت آیت الله خامنه ای باید 1 صلوات و با آمدن نام حضرت امام خمینی باید 3 صلوات فرستاد؟؟؟!!!!(وقتی اشخاصی تا این حد بالا برده میشوند   و تقدس میابند باید هم پاره شدن عکسشان  از کشته شدن صدها  انسان مهم تر باشد!)

@خامنه ای کیست: علی زمان/ مرگ بر این خوارج نهروان!!!

(فقط یک تجمع اعتراض آمیز باید برای هتک حرمت امام علی (ع) برگزار کنیم با این چیزهایی که بهشان نسبت داده اند!!!!)

@جمهوری اسلامی شعار مسلمین است/جمهوری ایرانی حرف منافقین است( توجه: در اینجا منظور از منافقین ایرانیان هستند!)

@در ظهرعزا حرمت ارباب شکستند/ این فتنه گران راه عزادار تو بستند / علمدار کجایی..(ضمن اینکه در ظهر عزا سخنرانی خاتمی را بهم ریختند..به جماران حمله بردند...دو نفر را با ماشین نیروی انتظامی زیر گرفتند...4نفر را در تهران  و صدها نفر را در ایران کشتند...علمدار کجایی.....)

@ما منتظریم تا علی اذن دهد تا چشم سران فتنه را کور کنیم!!!!!!!(تا حالا هم با اذن علی این همه آدم را کشتید دیگر هان)

@آقای مداح یا روضه خوان محترم:"توجه کن اسم دلبر قراره بیاد!":

@با خامنه ای کسی نگردد گمراه!/ او در شب فتنه میدرخشد چون ماااه!(ماه شب 14 دیدی؟ یه 15 روز عقب تر)

در هر نفسم برای او میخوانم/ لا حول و لا قوه الا بلاه

@آقای مداح: به به! استعاره رو ببین!!:

پشت بت ها نشود راست پس از ابراهیم/بت شکن رفت ولی باز تبر ها باقیست!/جنگ پایان پدرهای سفرکرده نبود/شور آن واقعه در جان پسر ها باقیست(کاملا با آقای مداح موافقیم!این دو بیت با شرایط کنونی جامعه بد جور میخواند:استعاره از دیکتاتوری که دیری نخواهد پایید!)

@آقای مداح: گفتم نیل!یه رودی به جمعیت اضافه شد..ماشالاه!

@ماپیروان مکتب حیدریم/حامی دین پشت سر رهبریم/آبرو از یزیدیان میبریم/حسین پیروز است.یزید نابود است..(سوال!: اینجا یزیدیان یعنی کسانی که کشته شدند؟ یا کسانی که میکشند؟!)

@تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته!/ریاست خبرگان تعویض باید گردد(هروقت علی آقا صلاح دیدند چشم!)

@آقای مداح خطاب به مقام م-کذب-عظم رهبری:آقاجان!! ایران پر از جان نثارانی است که فدای تار موی رهبرشان میشوند!! رهبر عزیزم عشق ما به شما از جنس عشق زمینیان نیست!!!!(یعنی عشق باید سرش را به....آسمانها و ملکوت اعلا بگذاردو...نمیرد بلکه افتخار کند که ما آنرا به رهبر عظیم الشانمان میورزیم همینجوری گونی گونی!!!)

@خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست:: به جان مادرم اگر از رهبر سوال کنید که ایا حظرید همان تن نا قص و اندک آبرو و خونی که در رگت جاریست را برای ملت هدیه کنی با کمال میل میگوید آری!!!!یعنی همان میشود که قبلا میگفتیم:خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست! ازفداکاری رهبر است نه چیز دیگر...به جان شما!!!!)

@لبیک یا خمینی لبیک یا حسینم/خامنهای رهبر ضیا هر دوعینم!!!!(توجه داشته باشید که نام خمینی و خامنهای و حسین(ع) در یک سطر آورده شده است!)

@داریم فریاد بر روی لب/مرگ بر این گروه آشوب طلب(به خدا از وقتی رای شون رو دزدیدن و کتکشون زدن آشوب طلب شدن!!!اولش کلی هم آروم بودن!)

@مخالف ولایت رسوا باید گردد/ هرکه کند جنایت اعدام باید گردد(با مصراع دوم صد در صد موافقیم!ولی اگه راست میگی جنایتکارو دستگیر کن!)

@جان مردم خون مردم هستی مردم رهبر است!سایه رهبر بر سر مردم عامل آزادی و عزت و برکت است...(مردم سی ساله زنگ میزنن هواشناسی ببینن کی هوا آفتابی میشه!!!!!..ولی بهر حال خورشید پشت ابر نخواهد ماند!)

@آقای علم الهدی: تنها فرد مناسب روی کره زمین برای رهبری ولایت فقیه خامنه ای است!الان 100% خبرگان

 در این مسئله اتفاق نظر دارند!(حتی رفسنجانی؟!)

@علمالهدی با صراحت تمام و بنا به گفته خودشان با استناد به قران رهبر و هوادارانش را حذب الله و مخالفانش را حذب شیطان نامید. خطاب به سران _به قول دوستان_ فتنه!:رهبر  برای شما راه توبه را بازگذاشتند در مدت زمانی که قوه قضاییه تعین کند باید تبه کنید و به راه رهبر برگردید و گرنه شما محاربید!!!!!!!!!!!!!(نعوذ بالله مگر رهبر خداست؟؟؟؟؟!!!!!!!!؟؟؟اتفاقا به رهبر بفرمایید خداوند هم در توبه را رو به همه بندگانش گشوده است!!!!ولی از حق الناس نمیگذرد)

:متولیان نظام اعم از دستگاههای امنیتی نظامی انتظامی(با استفاده از مواد و وسایلی که خودتان میدانید بزنند و بکشن )و قوه قضاییه(با برگزاری دادگاه هایی کاملا رسمی و واقعی که نمونه هایش را پس از انتخابات بدیدیم!)موظفند هیبت و اقتدار نظام را حفظ کنند!(تا الان داشتند گل لگد میکردند میدونید!)

و اما گوشه ای دیگر از سخنان همچون قند و نبات آقای علم الهدی!:

@به معترضان(به قول خودشان منافقان) روی آنتن زنده رسانه ملی می فرمایند: "یه مشت بزغاله گوساله!!!"  "یک عده آدم عوضی مزدور ناپاک"

@ایشان عقیده دارند که" نظام ما در کره زمین مقتدر ترین نظام است!" (به ایشان توصیه میکنیم در دوره های طنز نویسی حتما شرکت بفرمایند اینهمه استعدادشان حیف است! شکوفا بشوند!)

@" اگر مسلمانی واقعی در هر کجای جهان در جنگل های آمازون(!) به دنبال مظهری از فداییان اسلام بگردد منظره شما(خطاب به حاضران) در نظرش مجسم میشود!(دوستان! الان تصور کنید یک مسمان واقعی در بین دار و درخت های آمازون نشسته و یکهو به فکر میافتد که واقعا در این دنیای وانفسا! فداییان اسلامی هم وجود دارند؟ بعد یکهو  تصویر مردم ما در نظرش مجسم میشود!!!البته خواهشمندیم ای آمازونی عزیز جای مناسبی را برای اینهمه تفکر و تامل برگزیند که وقتی در عمق ماجرا فرو رفته و جو گیر شده همراه با دوستان و برادران فدایی اسلام دارد "مرگ بر ضد ولایت فقیه" و "مرگ بر آمریکا" سر میدهد_وسط آمازون!_ یک موقع خدای ناکرده نیایند  حیوانات درنده و اجیر شده از طرف آمریکا و اسراییل بخورندش!....!)

@راستی ما نمیدانیم این بزغاله بیچاره چه بدی در حق سران این حکومت کرده که  از هرکی خوششان نمیآید بهش صفت بزغالگی(!) نسبت میدهند(اولین بار آقای دکتر  احمدی نژاد از بزغاله استفاده نمودند!)

@@آهان راستی بعد از نوشتن پست قبلی یک دوست گرامی برای ما کامنتی گذاشتند که برای آشنایی با ادبیات ناب بعضی ها و حامیان و طرفدارانشان میگذاریم تا همه ببینند!:

"حامیان
جمعه 6 آذر 1388 02:52 ب.ظ
چه اسم با مسمائی برای وبلاگت گذاشتی موش نویسنده لابد مثل موش هم توی لجن های سبز دنبال مطلبی امیدوارم همیشه موش بمونی ما كه تله های جدید موش گیری را بكار انداختیم بهتره كمی مواظب خودت و دمت باشی كوچولوی سبز لجنی"

قربان شما!!!

پ.ن.:درآخر ما یک سوال داریم!: چگونه است که قبل از انقلاب اگر مردم در عاشورا به خیابانها میریختند و تظاهرات میکردند نامش"پیروزی خون بر شمشیر" و "حماسه" بود و الان نامش"هتک حرمت" و" تو هین" است؟؟!؟


نوشته شده در : چهارشنبه 9 دی 1388  توسط : صاد.    نظرات() .

اندر باب یک پست فوق تاثیر گذار!!!!!(منو بیگیر!)

وبلاگی با آدرس http://jomhor10.mihanblog.com/  و عنوان پایگاه اطلاع رسانی حامیان دکتر احمدی نژاد مطالب زیر را عنوان کرده اند!توجه بفرمایید!

عصبانیت روزنامه های طرفدار موسوی از راهپیمایی 13 آبان ( خبر ویژه)

مرگ من توجه کنید!این بند اول شدیدا تاثیر گذار نوشته شده!:

روزنامه های طرفدار نامزد شكست خورده انتخابات 22 خرداد، از برگزاری راهپیمایی 13 آبان كه باشكوه تر از 30 سال گذشته!! برگزار شد، چنان خشمگین شدند كه برخی یك سطر خبر هم درباره آن به چاپ نرساندند.!!!!!!( چون خبری از راهپیمایی جنبش سبز چاپ نکرده اند پس حتما خشمگین بوده اند یا بالعکس !!! جدا چی بگم خب!)
روزنامه «ابرار» و آفتاب یزد خروش انقلابی* (!!)دانش آموزان و دانشجویان را نادیده گرفتند و در روزهای مبارزه با استكبار جهانی، پیام اوباما به مناسبت روز 13 آبان را با آب و تاب منعكس كردند.
روزنامه اعتماد نیز تنها به بازتاب پررنگ تجمع آمریكاپسند صدنفره هواداران موسوی در حاشیه راهپیمایی باشكوه 13 آبان پرداخت.
حیات نو تجمع چندصدنفره هواداران موسوی را در كنار راهپیمایی 13 آبان منتشر كرد تا به این وسیله حاشیه راهپیمایی را برجسته نماید.
تجمع مفتضحانه چندصد نفره هواداران موسوی در تهران، در حالی برگزار شد كه حداقل از یك ماه پیش سران فتنه و رسانه های خارجی همچون بی بی سی، صدای آمریكا و جریانات ضد انقلاب نظیر سلطنت طلب ها، بهائیان!!!!!!!!!!!، منافقین و... مخالفان نظام را به شركت در این تجمع فرامی خواندند.

بهر حال نه به اصطلاح حامیان دولت(*میدونید وقتی در بعضی ارگانهای دولتی شرکت کردن در تظاهرات 22بهمن و 13آبان و... برای کارکنان اجباری میشود کلمه "حامی" خیلی نابجا به نظر میرسد!!!!! و جالب اینجاست که تجمع خودجوش مردم را مفتضحانه میخوانند!)کم گذاشتند و نه خود دولت. از حمله به کروبی و پرتاب کردن گاز اشک آور به سمتش بگیر تا کتک زدن و دستگیری هایی که در ماه های اخیر به امری معمول بدل شده!

حالا اینا که اینهمه از به قول خودشون تجمع چندصد نفره مینویسن ببین دیگه چقدر خشمگین تشریف دارن!

راستی بالای این وبلاگ این متن به چشم میخورد که:

از اینكه این پایگاه خبری را برای رویت اخبار انتخاب نموده اید سپاسگزاریم شما میتوانید تازه ترین حبر ها از رویدادهای ایران و جهان را در پایگاه اطلاع رسانی حامیان دکتر احمدی نژاد در مناطق نفتخیز جنوب(؟) ملاحظه فرمائید بدیهی است مسئولیت كلیه مطالب ارسالی به عهده منابع آن بوده و این مجموعه هیچگونه تعهد و یا تأییدی بر آنها ندارد

اگر در تمام پست های این وبلاگ یک دونه منبع پیدا کردید به ما هم اطلاع بدید! ضمن اینکه حتما از خواندن پست بالا خودتون متوجه شده اید که جدا این وبلاگ هیچ تعهد و تاییدی بر مطالبش ندارد!!!!!!!!!

(کاملا بدون شرح!!!!)

اینا


نوشته شده در : شنبه 16 آبان 1388  توسط : صاد.    نظرات() .

زن

"زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر...

اینو یه نفر برام ایمیل کرده بود...

 بهش فکر کنین


نوشته شده در : جمعه 10 مهر 1388  توسط : صاد.    نظرات() .

ام کلثوم که نه ساسی مانکن هم نیستید(پرسشی که پیش میآید این است: شما چه هستید؟؟!)

*قسمت های سبز رنگ جزو متن اصلی نیستند_جوابیه ای كه توسط محمدجواد صحافی نوشته شده رو هم میتونید تو لینك ها پیدا كنید.

پایگاه خبـری انصارنیوز در یادداشتی شجریان را به خاطر انتقاد از صداوسیما از پخش یکی از سرودهایش کمتر از ساسی مانکن دانست! نویسنده این مطلب با بیان اینکه مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم نوشته است: زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.(میدانید! برای کسانی که این نامه را خوانده باشند تصور این موضوع که شما با "محترمانه تذکر دادن" هم آشنایی دارید کمی دشوار است!)

سال 74 وقتی در نامه‌یی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرف‌نظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجره‌اش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود! ،(تازه دارند میسنجند که اینکه کسی درخواست دریافت حق و حقوق خود را داشته باشد به جاست یا نا به جا!!!!!) نوع ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین می‌شمردند جریحه‌دار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم! و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتی‌خوانان این کشور یکسان قرار دادم.(مطمئن باشید صرف اینکه شما ایشان را چه بخوانید استاد یا غیر استاد هیچ تاثیری در شان و مرتبه ایشان ندارد !)

البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجره‌اش سوابق او را داشتند، غلط‌های متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علی‌رغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبوده‌اند .

اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهره‌یی زیبا، برای مردم دل‌فریبی کند! و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .

اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین می‌کنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، !اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .(آقای عزیز ملاک مردم برای شناسایی شخص منافق کراوات داشتن یا نداشتن او نیست بلکه حرفهاییست که او میزند.دروغهایی که می گوید)

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم! که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.(خوب است بدانید که اتفاقا همان ملت هم ایشان را جزو نخبگان به حساب می آورد!)

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

برای پخش صدایش از آنتن مقدس!! رسانه نظام عشوه‌های شتری می‌آید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.

همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشاده‌اش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همان‌گونه که خودش در نامه‌اش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما این‌گونه نشد و نگاه بزرگوارانه! دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو "آشوبگران و فتنه‌گران" خیابانی قلمداد کرده(دوستان از کلماتی که مشاهده میکنید داخل گیومه منظور همان معترضان به نتیجه انتخابات بسیار سالم میباشد که قصد دفاع از آرائشان ر ا داشته اند!) و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه!، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند،(آیا غیر از این بوده است؟! ایشان همه معترضان را خس و خاشاک نامیدند و سخنی نگفتند مبنی بر اینکه منظورشان 12میلیون رای دهنده نبوده است) و این خیانتی نابخشودنی است. رییس‌جمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهین‌های ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار می‌داد .(البته ایشان هم از هیچ توهین و تهمتی به مخالفان خود فرو گذار نکردند! همانطور که شما _وسایر طرفداران ایشان_ نمیکنید!)

حتی «اوبامای متغیر!!!» نیز می‌داند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند و صدالبته منظور نظر احمدی‌نژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرام‌الکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.(البته منظور احمدی نژاد همان عده قلیل است اما سوال این است که چرا در درگیری ها لباس شخصی ها و نیروی انتظامی و... تفاوتی میان آن عده قلیل و سایر تجمع کنندگان سبز قائل نمیشوند!!!)

شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس! بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ی طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.(این استنباط شماست)

(توجه کنید اینجاش حساسه!:)اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم!!!، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟( دو پاراگراف قبل ایشان فرمودند:"تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند"  و حالا موج سبز را موج فتنه میخوانند! طرز صحبت ایشون در این بند واقعا قابل تقدیر و تحسین است!بهر حال نمیتوان از حامیان یک نفر ادبیاتی متفاوت از آن شخص را انتظار داشت!)

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم !!!!!!!!!!بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ به خیابان می‌روید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان می‌دهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریب‌گران خیابانی» توسط رییس‌جمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟

راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتم‌زده می‌دانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دست‌دادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبت‌زده!!! بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فی‌نفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .(از قرار ایشان ملت را در خود و اطرافیانشان خلاصه میبینند!)

جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14‌خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب می‌خورد، ناچاریم برای شما پایین‌ترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.

راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را می‌دانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همه‌گیر شد نه لوح‌های فشرده شرکت دل آواز .(حالا که صحبت از "ارتباط فامیلی" و" پیوستن به دکان"  پیش آمد جای خالی نام  "اسفندیار رحیم مشایی" به شدت حس میشود!)

به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک می‌کنند.(اكنون رحیم مشایی نه تنها معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی است، بلكه عهده‌دار ریاست مركز مطالعات جهانی شدن، جانشین رئیس‌جمهوری در شورای عالی ایرانیان خارج از كشور، عضو شورای نظارت بر صدا و سیما، عضو شورای فرهنگی دولت، نماینده رئیس جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما و عضو كمیسیون‌های اقتصاد و فرهنگی دولت است. پس بی‌دلیل نیست كه محمود احمد‌ی‌نژاد تا آخرین لحظه از رفیق دیرین و برادر امروز خود دفاع می‌كند و تلاش دارد به هر ترتیب فشارها را از او رد كند.>>این نکته را هم "تحصیلکردگان بیکار" درک میکنند!)

ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.

در بی‌بی‌سی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت !!!!!!!!!(احمدی‌نژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان می‌دهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیون‌ها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار داده‌اید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوان‌هایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمی‌دانند هراسی ندارید .(در عوض عوام فریبی های "فرزند راستین ملت"سن و سال نمیشناسد!)

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.
دوستان و یاران هم‌وطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکته‌یی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار می‌دهند .
همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.
متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سه‌دهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .
جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند!.
جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟
حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.
اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.(باز هم میگیم ...دیگه از یه حامی....انتظار چه طرز صحبتی دارید!)

جناب شجریان فراموش کرده اید که :
اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.

آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.

منبع : موسیقی ما


نوشته شده در : پنجشنبه 1 مرداد 1388  توسط : صاد.    نظرات() .

اندرباب سخنان گهربار مقامات نیروی انتظامی دررابطه با تجمعات چندروزاخیر!

حتما آرائ تفکیک شده هر استان که در اخبار اعلام شد را دیدید....به جز دو استان در همه استان ها آقای احمدی نژاد نفر اول بودند و در هیچ استانی آقایان رضایی و کروبی اول نشدند...حتی در زادگاه خودشان!!!!!!!

ما که باور میکنیم.!...مگر نه؟؟؟

 

در اخبار ساعت هشت ونیم از مسئولان نیروی انتظامی اظهار داشتند که:

این تجمعات اغتشاش گرانه برای مردم ایجاد ناامنی و مزاحمت کرده..مردم آرامش ندارند..اگر مریضی دارند براشون مزاحمت ایجاد میشه...اموال عمومی ازبین میره...به دولت هزینه وارد میشه..اون رهگذری که رد میشه احساس امنیت نمیکنه ....باعث اخلال در تردد وسایل نقلیه و مسدود شدن معابر..و........................میشه!

واین که :"هر گونه تجمع بدون مجوزی غیر قانونیست" و نیروی انتظامی در این مورد به قانون عمل خواهد کرد و با قدرت هم عمل خواهد کرد!

* اگر به اسم طرح امنیت اجتماعی هر دختر و پسری که باهم دیده شوند مشمول کتک خوردن به حساب بیایند این برای مردم مزاحمت ایجاد  نمیکند.

*اینکه حتی اختیار پوشش خودت را نداشته باشی وهر آن نگران باشی که نکند به زور در ماشین های سبزرنگ داخلت کنند ومثل یک خلافکار باهات رفتار کنند و سرت داد بکشند..انگار نه انگار که تو هم یک شهروندی و شخصیت و حقوقی داری ن هیک دزد یا قاتل ایجاد آرامش و امنیت برای مردم میکند.

*اینکه هرسال بهمن ماه کنار خیابان برای دستفروش ها "جایگاه مخصوصی" تدارک دیده شود و قدم به قدم با ایستگاه صلواتی روبرو شوی و بعد در اخبار بشنوی که حضور میلیونی مردم را یک حماسه ملی(! لابد هرسال "خرید عید" هم یک حماسه بزرگ ملیست!..هان؟) میخوانند و آنرا مشتی خیلی خیلی محکم در دهان آمریکا بدانند(انقدر تو این 30سال تو دهن آمریکا مشت زدیم که ....! دیگه فک مک واسش نمونده!) اصلا باعث سد معبر و اختلال در تردد وسایل نقلیه نمیشود.

*اینکه به دانشگاه صنعتی اصفهان حمله شود و تمام خوابگاه آن خراب شود...درها شکسته شود...و همه چیز بشکند و بهم بریزد به معنی "از بین رفتن اموال عمومی" نیست!

**ضمن اینکه: در"قانون" آمده که باید با باتوم و گاز اشک آور و تیر (از نوع هوایی که فقط برای ترساندن به کار میرود و همچنین از اونایی که_نوعش را نمیدانم.ولی_در روزهای گذشته باعت کشته شدن 7 نفر شده!) به جان مردم افتاد...دختران و پسران جوان را به طرز اسفباری کتک زد... باید دسشان را پیچاند و قلم پاشان را خرد کرد تادیگر هوس دفاع  از آرائشان به سرشان نیافتد! لابد این قانونیست که نیروی انتظامی مسر به اجرای آنست! حداقل انطور که ما در چند روز گذشته دیده ایم!

به نظرشما عاقبت چه اتفاقی میافتد؟؟؟؟انتخابات تجدید میشود؟؟؟بخشی از آرا باز شماری میشود؟؟اصلا کسی به تجمعات اهمیتی نمیدهد؟؟؟راستی اگر انتخابات تجدید شود دیگر کسی هم در آن شرکت میکند؟؟ اگر باز هم تقلب شود ؟؟؟؟؟.......نظرتونو به منم بگین.!


نوشته شده در : چهارشنبه 27 خرداد 1388  توسط : صاد.    نظرات() .

اندر باب انتخابات ریاست جمهوری ایران

در روز بیست و دوم خرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت انتخابات ریاست جمهوری ایران در نهایت سلامت (!) انجام گرفت.

 

1.گویا طبق آمار اعلام شده کلا 46میلیون نفر در کشور واجد شرایط برای شرکت در انتخابات هستند...ضمن اینکه گفته شده بود بیشتر از تعداد واجدین شرایط برگه اخذ رای چاپ شده بود

باز هم ضمن اینکه کلا _طبق امار صدا و سیما_ 34میلیون نفر تو انتخابات شرکت کردن

وبرگه رای کم میآید!!!! جالب اینست که گویا فقط اصلاح طلبان مشمول این کمبود شده اند!!! (چرا که ستاد موسوی چنین چیزی را اعلام کرد) وزارت کشور هم پس از تائید این موضوع گفت که رسیدگی خواهد شد...البته به نظر میرسه تا بعد از تمام شدن ساعت رای گیری خدمتگزاران ملت  در وزارت کشور در حال برطرف کردن مشکل بوده اند....

"بسیاری از حوزه‌ها با کمبود برگه‌های رای‌ مواجه شدند و بسیاری از واجدان شرایط نتوانستند آرای خود را به صندوق بریزند.این در حالی بود که وزارت کشور پیشتر اعلام کرده بود بیش از تعداد واجدان شرایط رای‌دادن، برگه‌های رای چاپ شده است و مشکلی در این زمینه وجود ندارد.شمار زیادی از واجدان شرایط به این دلیل که به آنها گفته شد برگه‌های رای تمام شده و باید منتظر برگه‌های رای جدید باشند، با اعلام پایان زمان انتخابات نتوانستند رای دهند."

ضمن اینکه :"براساس قانون انتخابات، وزارت کشور می‌تواند زمان رای‌گیری را دو بار تمدید کند، اما برای نخستین بار بدعت تازه‌ای توسط وزارت کشور پایه‌ریزی شد و برای چهار مرتبه این زمان به‌طور یک ساعته، تمدید شد.در ابتدا زمان رسمی رای‌گیری تا ساعت شش بعدازظهر تعیین شده بود، اما به‌دلیل صف‌های طولانی مردم در ساعات پایانی روز در مقابل حوزه‌های اخذ رای، وزارت کشور زمان رای گیری را با تاخیر و در دقایق پایانی تا یک ساعت تمدید کرد.زمان رای‌گیری برای بار دوم تا ساعت هشت شب و سپس تا ساعت نه و دست آخر این زمان تا ساعت 10 شب از سوی وزارت کشور تمدید شد.تمدید ساعت به ساعت زمان رای‌گیری از سوی وزارت کشور و کمبود برگه‌های رای موجب شد تا صف‌های طولانی حتی تا پس از ساعت 10 که آخرین زمان تمدیدشده از سوی وزارت کشور بود، همچنان ادامه داشته باشد."!

"از سوی دیگر با پایان یافتن آخرین زمان تمدید شده از سوی وزارت کشور، برخی افراد به دلیل کمبود برگه‌های رای و اننتظار طولانی، تا ساعت 10 شب هم نتوانستند رای خود را به صندوق بیندازند.

در این حوزه‌ها به دستور وزیر کشور، رای‌گیری پس از ساعت تعیین شده به استانداری‌ها واگذار شد که برخلاف قانون است.براساس قانون، استانداری‌ها باید برای تمدید زمان رای‌گیری از وزیر کشور درخواست‌ کنند اما در انتخابات کنونی، وزیر کشور این مساله را به استانداری‌ها واگذار کرده است."

2.بنابر برخی گزارشها(از جمله سخنان موسوی تو کنفرانس خبریش) تعداد کثیری از نمایندگان کاندیداها که قرار بود بر سلامت انتخابات نظارت داشته باشن اخراج میشن

3.مقام معظم رهبری قبل از اعلام شدن نتیجه قطعی انتخابات اشاره میدارد ک ممکن است بعضی ها در صدد برآیند که انتخابات را ناسالم جلوه دهند...ولطفا مردم توجه نکنن ....و انتخابات در نهایت صحت و سلامت برگزار شده .و........   احتمالا میخواستن مشخص بفرمایند که مردم از کدوم کاندیدا حمایت بفرمایند بهتره....که دیگه بیخیال شدن.....ولی پیشبینی مقام معظم رهبری در رابطه با واقع شدن یکسری اعتراضات واقعا قابل تحسین است...به قول یه نفر:

u humans are so predictable!

4.نکته جالب اینه که از همون آمار اولیه تا آخرین نتیجه ای که اعلام کردن دقیقا آرای احمدی نژاد دو برابر موسوی و رضایی دو برابر کروبی بودن. خیلی جالب!...سیر بدون تغییر و ثابت آرا به نفع جناب احمدی نژاد!..و این نشان میدهد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک _و البته بدون شک مردم غیور و شریف و شهیدپرور_ دست به دست هم داده اند و همه با بدون کوچکترین توجه و اعتنایی به 3 کاندیدای دیگر همه و همه فقط به فکر انتخاب کردن کاندیدای محبوب خود بوده اند و با اختلاف قابل توجه او را به 3 نفر دیگر ترجیح داده اند...شک نکنید!!!!!!!!!!

5.از انتخابات 12 فروردین تا انتخابات دوره نهم آرای هر استان به شکل جدا گونه اعلام میشد....وخیلی جالبه..امسال گویا وزارت کشور اقدام به انجام نواوری های زیادی فرموده اند.   جالبتر اینه ک هتا قبل از نتایج نهایی  تعداد آمار باطله صفر بود! گفته شده بود که امار هر شهر پس از اعلام نتایج قطعی اعلام میشودولی ما که چیزی ندیدیم...البته از قرار ..ساختن یکسری آمار و ارقام وقت چندانی نمبرد...بخصوص که دوستان در این امر تجربیات زیادی اخذ کرده ند تاکنون! ..

6. برای یک کاندیدا حداقل بدست آوردن ارای زادگاه خودش تضمین شده اس...اما نتایج جدید چیز دیگری را نشان میدهد!(البته گفتم که آمار هر استان اعلام نشده اما فقط همین 2 تا رو خبر دارم): در روستای زادگاه محسن رضایی در خوزستان کلا 900 نفر رای دادن(طبق امار خبرگزاری های دولتی) و از این 900 نفر 830 نفرشون به احمدی نژاد رای داده اند! و تازه 70نفر باقیمانده هم همه به رضایی رای نداده اند! بلکه بین کروبی و موسوی و رضایی تقسیم شده اند....!!!!همچنین توی خامنه تبریز از تعداد 5000نفری که رای داده اند 3000نفر فقط به احمدی نژاد رای داده اند و سرنوشت 2000نفر باقیمانده هم مثل همان 70 نفر!..........لابد ایها هم از تبعات همان قانون ابر و باد و مه و مردم شهید پرور میباشد!...لابد دیگر ! لابد!

7.جناب اقای صادق محصولی وزیر کشور کابینه جناب احمدی نژاد_همونی که به گفته جناب احمدی نژاد از دولت آقای رفسنجانی میلیاردر شدند و با خواهش جناب احمدی نژاد همه اموال خود را"کنار گذاشتند"! و مقام وزارت کشوری را پذیرفتند.(.آگاهان تاکید میکنند(!):از اینکه در دایره لغات جناب احمدی نژاد "کنار " کجا معنی میشود اطلاع روشنی در دست نیست!!) بله...ایشان در کنفرانس خبری در جواب به اینکه در مورد اعتراض کاندیداها چه صراطی را قرار است پش بگیرند فرمودندکه عمرا در نتیجه آرا هیچ تغییری داده نخواهد شد و اینکه مردم شهید پرور اطمینان داشته باشند که رئیس جمهور دیگر انتخاب شده و آنها همچنان ازامتیاز دیدن روی ماهe رئیس جمهور eعزیز eدلe ملت در هنگام تحویل سال نو برخوردادرند و اینکه ملت خودشان را اصلا ناراحت نکنند...رئیس جمهور برای جلب آرای شماملت غیور و شریف .اضافه کردن حقوق معلمان و بازنشستگان در آستانه انتخابات و پخش سیب زمینی که سهل است! اعلام کردن نام مفسدان اقتصادی در دو هفته مانده به انتخابات که سهل است!تکذیب ماجرای هاله نور که سهل است! ارائه آمار دروغ که سهل است کلا همه اینها که در برابر رشادت های شما ملت شریف عددی نیست حتی حاضرند سی دی هایی حاوی عکس های خودشان پخش کنند برای برطرف کردن دلتنگی احتمالی ملت شهید پرور!!!!       همچنین ایشان در مورد اغتشاشات تهران فرمودند که:"مردم شریف مراقب باشند یک موقع خدای نکرده به اون جمع ها ملحق نشوند"!! اگاهان افزودند از "اون جمع ها" منظور اغتشاش گران(و البته معترضان به انتخابات بسیار سالم میباشد!)

 8.هواداران آقای احمدی نژاد هم معتقدند اعتراضات بی مورد است و رئیس جمهور منتخب کسی نیست جز همان که در 4 سال گذشته درتمام ابعاد سیاسی.اجتماعی.فرهنگی در تمام سطح کشور پرورش گل و بلبل را به طرز چشمگیری نسبت به 24 سال گذشته افزایش دادند! همچنین آنها معتقداند که معترضان به نتیجه انتخابات نمیبایست فقط روی آرائ شهرهای بزرگ حساب میکردند و معتقدند که معترضان آرای شهرهای کوچک و دور افتاده و قشر مستضعف  را _به اصطلاح خودشان"پابرهنه ها را"_در نظر نگرفته اند..ما کمی که فکر کردیم دیدیم بیراه نمیگویند...بهر حالبا  سیاست های گل و بلبل افشانی اقای احمدی نژادتعداد "پابرهنه ها" به 24 میلیون افزایش می یابد دیگر!

ضمن اینکه مقام معظم رهبری هم طی بیانیه ای مشارکت بی سابقه مردم در انتخابات را یک "جشن بزرگ" خواندند و حضور مردم را تعیین کننده... .مقتدرانه و حاکی از کمال و متانت ملت شریف دانستند.همچنین افزودندکه "دشمنان در تلاشند که شیرینی حاصل از این پیروزی را بزدایند"

در پی سخنان رهبر معظم انقلاب و تشکر ایشان از ملت غیور ایران نیروی انتظامی تصمیم گرفت  به سخنان رهبر جامه عمل بپوشاند و همانطور که اکثرا شنیده ایند همه شاهد این مهر افشانی ها در تهران و شهرستانها بوده ایم!

در اینجا به عنوان یکی از هفتاد میلیون مردم شریف و غیور ایران از دستگاه های اجرایی برای تشکر های بیسابقه ای که از مردم به عمل امده به شدت اظهار خرسندی مینمایم واینکه کلا اینهمه ما را شرمنده نفرمایید!!! قابلی نداشت..امدیم یه رای دادیم دیگر این حرف ها راندارد که! من و شما نداریم..همانکه شما بخواهید ما هم قبول داریم دیگر تشکر لازم ندارد که!  همچنین ما فکر میکنیم اگر دستگاههای اجرایی که اینقدر زیبا و سریع به فرمایشات مقام معظم رهبری عمل کردند اگر به برنامه های خودشان هم  به همین خوبی عمل کنند ایران اسلامی ما که سهل است! تمام دنیا را گل و بلبلهای ساخت ایران فرا میگیرند!

باتشکر

یک ایرانی


نوشته شده در : یکشنبه 24 خرداد 1388  توسط : صاد.    نظرات() .

دنبالک ها: چه نوشتیم و چه خواندند! ، عکس ،

خدا حافظ ای شعر شبهای روشن

نمیدونم شما تا چه حد ولی من احمد اقالو رو بیشتر با نمایش های رادیوییش میشناختم و علاقه مند به صداش بودم _که نه تنها از نظر من که از نظر همه ی دوستداران رادیو و تئاتر نیلوفری بود.

با شنیدن خبر درگذشت این هنرمند بزرگ شوکی به من وارد شد که تا چند دقیقه زبونم بند اومد. آخه احمد اقالو سنی نداشت.... یعنی به نسبت سن 59 سالگی هنوز خیلی جا داشت......ولی من خبر نداشتم که ایشون بیمار بودن

بهر حال حالا که....

 

 

"‌بی تو،

 بی‌تو، امروزِ ما، چیزی کم دارد؛ بی تو، لب‌های ما خنده کم دارد؛ بی تو، چگونه از"پل" رستگاری بگذریم؛با این همه اشک ناتمام چه کنیم.
آقالوی عزیز! تو بزرگ بودی ولی از اهالی امروز نبودی؛ بی تو صحنه تنهاست؛ همچون تنهایی"کُنت" در نمایش"ازدواج آقای می‌سی‌سی‌پی". می‌دانیم ‌‌گاهی که به آسمان نگاه کنیم تو را با همان لبخند همیشگی‌ات خواهیم دید. کاش بودی، می‌ماندی.
فرصت اگر بود کنار مزار تو اطراق خواهیم کرد و خواهیم شنید که صدای بلند عشق چه مفهوم ساده‌ای دارد.
آقالوی عزیز! در آن بالاها به یاد ما باش؛ برای ما نیز دعا کن که همچون تو"انسان" بمانیم و انسان برویم.
‌روحت شاد.‌"

 


ادامه مطلب

نوشته شده در : پنجشنبه 7 آذر 1387  توسط : صاد.    نظرات() .

نکته انحرافاتی!

» نوع مطلب : عمومی ،

سلام . ضمن عرض پوزش بدلیل تاخیر در آپوندن این وبلاگ! آپ میکنیییییییییییییییییم!

این عکس رو ببینید. به نظر شما این چیه؟

View Raw Image" jquery1218462177042="16">

دو تا آدم پای یه درخت؟؟؟؟

بیشتر دقت کن

خوب ببین

بگم؟؟؟؟؟

به شاخه های درخت توجه کن

چی میبینی؟؟

یه عده آدم!!!!!!


نوشته شده در : پنجشنبه 28 شهریور 1387  توسط : صاد.    نظرات() .

داستان ادیپ و عقده همه گیرش!!

» نوع مطلب : داستان ،

سلام .تو این آپ تصمیم گرفتم یه افسانه معروف یونانی بذارم خودم که خوشم اومد Smileyفقط اینجا اشاره کنم که منبعش مجله اینترنتی ۷سنگ هست وتوسط نینا جمشید نژاد نوشته شده (ببین با ذکر منبع بودا!)www.7sang.com      

حتمادرباره‌ی «عُقده‌ی اُدیپ»(1) چیزهایی لااقل به گوش‌اتان خورده‌است؛
فروید(2) این اصطلاح را برای بیان "تمایل فرزند پسر به مادر و احساس تنفر نسبت به پدر و میل به کشتن و جای‌گزینی او" به کار می‌برد.
اما اینکه چرا فروید روی این موضوع اسمی همچون عقده‌ی "ادیپ" گذاشته‌است برمی‌گردد به داستانی در اساطیر یونان؛
ادیپ(3) پادشاه افسانه‌ای سرزمین طبس(4) بود که نا آگاهانه پدرش ـ لائوس(5) ـ را به قتل رساند و مادرش ـ جاکوستا(6) ـ را به همسری گرفت.
ماجرا از این قرار است که...

پیش از تولد ادیپ روزی پدرش لائوس ـ که انگار به جز پادشاهی معلمی هم می‌کرده! ـ به یکی از شاگردان‌اش که دختر زیبارویی بود تعرض کرد. پدر دخترک هم لائوس را نفرین کرد ولی هر چه صبر کرد هیچ بلایی سر لائوس نیامد که نیامد. مردک بیچاره(7) هم که فکر کرد لابد نفرین‌هایش گیرایی ندارد دیگر دست از نفرین کردن دیگران برداشت. غافل از اینکه نفرین‌اش بدجوری هم گرفته... آن هم دامن پسر دنیانیامده‌ی لائوش را؛

پیشگویان به لائوس خبر دادند که به‌زودی صاحب پسری خواهد شد و به دست همو کشته می‌شود. برای همین وقتی فرزندش به دنیا آمد لائوس داد دو تا قوزک پای‌اش را با میخ سوراخ کردند(8) و بچه را داد دست یکی از خدمتگزاران‌اش تا ببرد توی دشت و بیابان ول‌اش کند تا بمیرد. اگر لائوس توی عمرش یکی دو تا کتاب داستان خوانده بود یک همچین اشتباه احمقانه‌ای نمی‌کرد و شاید می‌توانست از سرنوشت‌اش خلاصی یابد؛ خدمتگزار لائوس هم مثل تمام خدمتگزاران توی قصه‌ها دل‌اش به حال نوزاد سوخت و به جای رها کردن‌اش او را دست مرد چوپانی سپرد. نمی‌دانم چه شد که چوپان هم بچه را برد خدمت پادشاه سرزمین‌ کورینت(9) و پادشاه و ملکه هم نوزاد را پذیرفتند و مثل بچه‌ی خودشان بزرگ‌اش کردند.

سال‌ها گذشت و ادیپ هم مانند تمام قهرمان‌های داستان‌ها به جوان برومندی تبدیل شد. زندگی به خوبی و خوشی می‌گذشت تا اینکه روزی یکی از پیشگویان دربار به ادیپ خبر داد که در طالع‌اش آمده‌است که روزی پدرش را به قتل خواهد رساند و مادرش را به همسری می‌گیرد.
ادیپ که نمی‌دانست پدر و مادر واقعی‌اش کسان دیگری هستند، برای فرار از سرنوشت تصمیم گرفت کورینت را ترک کند و هرگز بدان‌جا باز نگردد.
توی سفرهای‌اش سر و کار ادیپ به نزدیکی‌های طبس رسید. توی جاده‌ی منتهی به طبس به مرد غریبه‌ای برخورد و سر موضوعی ـ که هیچ‌کجا هم نیامده درباره‌ی چه بود ـ با هم حرف‌اشان شد و ادیپ هم ـ به رسم تمام قهرمانان یونانی که جنبه‌ی تحمل مخالفت را ندارند ـ شمشیرش را کشید و سر مرد بیچاره را از بدن جدا کرد. غافل از اینکه مرد غریبه کسی نبوده جز پادشاه طبس و پدر واقعی خود ادیپ.(10) بعد از آن ادیپ وارد طبس شد و در آنجا به اسفینکس(11) برخورد. اسفینکس جانوری بود با سر یک زن و بدن شیر و کارش این بود توی کوچه و خیابان راه بیفتد و به هر غریبه‌ای بر می‌خورد معمایی برای‌اش طرح کند. اگر کسی جواب معمای اسفینکس را درست نمی‌داد در جا کشته می‌شد. این اسفینکس مدتی بود که خون مردم طبس را توی شیشه کرده بود؛ دیده‌بود طبس مردمان خنگی دارد(12) که جواب معماهایش را بلد نیستند، همان‌جا جا خوش کرده‌بود. تا آنکه ادیپ سر رسید و موفق شد معمای اسفینکس را حل کند. اسفینکس که ضایع شده بود دم‌اش را روی کول‌اش گذاشت و از طبس رفت.

مردم طبس برای قدردانی از ادیپ تاج و تخت را ـ که بی‌صاحاب مانده بود ـ به او واگذار کردند و ملکه‌ی بیوه هم که معلوم است به پادشاه جدید می‌رسد. سال‌‌ها از ازدواج ادیپ با ملکه (مادر واقعی‌اش) می‌گذشت و آنها صاحب چهار فرزند نیز شده‌بودند که بدبختی به سرزمین طبس روی کرد.
ادیپ به‌دنبال یافتن دلیل این بدبختی‌ها به طالع‌بینان روی آورد. آنها گفتند که ادیپ خود منشا این بدبختی است و لائوس و جاکوستا پدر و مادر واقعی اوی‌اند؛ ادیپ به همان سرنوشتی که برای‌اش پیش‌بینی شده‌بود دچار شده‌بود.

جاکوستا ـ که او هم تازه فهمیده‌بود ادیپ همان پسر خودش است ـ خودکشی کرد. ادیپ هم یک گل‌سینه برداشت و انقدر میخ‌اش را توی چشم‌های‌اش فشار داد تا کور شد.(13) بعد هم تاج و تخت را به دو پسرش سپرد. آنها هم که بچه‌های خوبی بودند و نمی‌خواستند کار به دعوا مرافعه بکشد با هم توافق کردند که یک‌سال در میان، نوبتی بر تخت بنشینند! با این‌حال پسرها هیچ توجهی به پدرشان نمی‌کردند و ادیپ هم از لج، پسرهای‌اش را نفرین کرد!(14) بلاهایی که بر اثر این نفرین بر سر فرزندان ادیپ آمد رسما دودمانشان را به باد داد!!
_______

(1)complex The Oedipus
(2) زیگموند فروید Sigmund Freud، روان‌شناس و روانکاو اتریشی
(3)Oedipus یا Œdipus به‌ندرت به‌صورت Oidipous نیز نوشته شده‌است و در زبان یونانی به معنای «پاهای آماس‌کرده» است. کمی صبر کنید متوجه می‌شوید چه ربطی دارد...
(4) Thebes شهری در یونان. (با آن یکی طبس توی مصر فرق می‌کند!)
(5) Laius
(6) Jocasta
(7) یک‌جوری نوشتم که لابد فکر می‌کنید طرف رعیت بدبختی بوده که دستش هم به جایی بند نمی‌شده. نه بابا! او هم پادشاهی بوده برای خودش. حالا اینکه با جلال و جبروت پادشاهی دیگر چرا کاری بیشتر از نفرین نکرده، من هم نمی‌دانم...
(8) انگیزه‌ی هوشمندانه‌ی لائوس برای من هم نامعلوم است چون تا جایی که من می‌دانم نوزاد تازه دنیا آمده راه نمی‌تواند برود جه قوزک‌هایش سوراخ باشد، چه نباشد... در ضمن، حالا یک نگاه دیگر به زیرنویس شماره 3 بیندازید... حالا فهمیدید چرا کلمه‌ی ادیپ یک همچین معنای عجیبی دارد؟
(9) Corinth
(10) انگار این پادشاه‌های یونانی هیچ امورات‌اشان خوب نمی‌گذشته. معلمی که مجبور بوده‌اند بکنند هیچ، تازه بدون بادی‌گارد هم راه می‌افتاده‌اند توی دشت و بیابان تا یکی از راه برسد این‌جوری دخل‌اشان را بیاورد!
(11) Sphinx
(12) برداشت نژادپرستانه نکنید جان مادرتان!
(13) یک روان‌شناس اینجا پیدا می‌شود انگیزه‌ی این رفتار را برای‌مان توضیح دهد!؟
(14) ای بابا!
_______

سرانجام نفرین ادیپ

نفرین هنوز هم دست از سر خانواده‌ی اُدیپ بر نمی‌داشت. اُدیپ هم مثل پدرش و پدر پدرش و... قبل از مرگ فرزندانش را نفرین کرد (عادت‌اشان بوده انگار)...

اُدیپ دو پسر ـ برادر(1) به نام‌های اتکلس(2) و پولینیس(3) و دو دختر ـ خواهر به نام‌های آنتیگونه(4) و ایزمن(5) داشت.
مشکل از آنجا آغاز شد که اتکلس پس از پایان اولین سال پادشاهی‌اش زیر قول و قراری که با برادرش گذاشته‌بود زد و حاضر نشد تاج و تخت را رها کند. پولینیس هم جواب جرزنی برادر را با خیانت داد؛ یعنی لشکری از دشمنان کشورش تشکیل داد و حمله کرد به قلمرو برادرش. جنگ با شکست سپاه مهاجم پایان یافت اما دو برادر به دست هم‌دیگر کشته شدند و دوباره کشور ‌ماند بی‌تاج و تخت.

پادشاه بعدی، کرئون(6)، برادر مرحوم اُدیپ و عموی فرزندان او بود. به دستور کرئون جسد اتکلس با عزت و احترام دفن شد. اما جسد پولینیس ـ به خاطر خیانت به کشور ـ باید آن‌قدر روی زمین می‌ماند تا خوراک جانوران شود.

نمی‌دانم می‌دانید یا نه، که کفن و دفن مردگان چقدر برای یونانی‌ها اهمیت داشته. آنها اعتقاد داشته‌اند اگر مرده‌ای به شایستگی دفن نشود روحش پس از مرگ قادر نخوهد بود راه سرزمین مردگان(7) را بیابد و تا ابد سرگردان خواهد ماند. و خلاصه بدترین تنبیه برای‌شان این بود که بهشان بگویند بعد از مرگ از کفن و دفن خبری نیست!

آن موقع هم که مثل حالا نبود مردم آزادی بیان داشته‌باشند! حرف پادشاه، قانون خدا بود و اگر جرات داشتی نه روی‌اش بیاوری حسابت می‌افتاد با کرام‌الکاتبین.

آنتیگونه، تنها کسی بود که این شهامت را در خود احساس کرد. او اول پیش خواهر رفت و به او گفت که قادر نیست چنین بی‌احترامی را به برادر مرده‌اش طاقت بیاورد. از ایزمن خواست تا به وی کمک کند تا با هم برادر را به خاک بسپارند.

ایزمن گفت که قدرت نافرمانی از دستور پادشاه را ندارد و بهتر است آنتیگونه نیز تن به چنین خطری ندهد.

اما آنتیگونه تصمیم خود را گرفته‌بود. او، شبانه به سر وقت جسد برادر رفت. با شراب مقدس بدن او را تطهیر کرد و چون زورش نمی‌رسید تنهایی آن را به خاک بسپارد، روی جسد را با خاک پوشاند تا روح برادر را از سرگردانی ابدی نجات دهد. اما از آنجایی که قرار است داستان آنتیگونه تراژدی باشد و این‌طور که معلوم است تراژدی‌نویس‌های یونان هم اگر آخر داستان‌اشان ـ به قول شل سیلوراستاین "یک کپه مرده" ـ سر دست‌اشان نمی‌مانده، از غصه دق می‌کرده‌اند، سربازان کرئون آنتیگونه را در حین ارتکاب به جرم دستگیر می‌کنند.

بیچاره کرئون، از طرفی برادرزاده‌اش را (که تازه نامزد پسرش، هیمن(9) هم بوده) دوست داشته و از طرف دیگر هم فکر می‌کند اگر حرف خودش را زیر پا بگذارد و آنتیگونه را ببخشد، اقتدار پادشاهی خود را زیر سوال برده. بالاخره کرئون آنتیگونه را درون غاری زندانی می‌کند؛ آنتیگونه باید آن‌قدر آنجا بماند تا بمیرد.

هیمن از پدر می‌خواهد تا نامزدش را رها کند، به او می‌گوید که همه‌ی مردم سرزمین عمل آنتیگونه را تایید می‌کنند اما کرئون خواستار سرزمینی مطیع و قانون‌مند است. پس، از تصمیم خود بر نمی‌گردد.

تا اینکه پیشگوی پیری نزد کرئون می‌آید و به وی می‌گوید که اشتباهی بزرگ مرتکب شده و آینده‌ای سیاه پیش رو دارد. می‌گوید به زودی قصر او پر از اجساد مردگان خواهد بود و پر از صدای گریه و شیون.

کرئون برآشفته می‌شود و با عده‌ای سرباز به سمت غاری که آنتیگونه را به آنجا تبعید کرده می‌شتابد. (منتظر هَپی‌اِند نباشید من که گفتم این تراژدی نویس‌های یونانی چه‌طوری‌اند.) بله! همان‌طور که حدس زدید دیگر دیر شده‌بود. وقتی کرئون به غار رسید دید که پسرش هیمن نشسته یک گوشه‌ای و دارد اشک می‌ریزد. آن‌سو‌تر هم آنتیگونه خودش را از سقف غار دار زده‌بود. اما قضیه همین‌جا هم تمام نشد. هیمن، پدرش را که دید شمشیرش را بیرون کشید تا پادشاه را بکشد. اما خطا کرد. بعد که دید نتوانسته جان پدر را بگیرد از لج شمشیر را بالا برد و در قلب خودش فرو کرد!(10)

از آن‌‌جایی که قاصدهای آن‌موقع سریع‌تر از تلفن و تلگراف و ایمیل‌های حالا عمل می‌کرده‌اند، ملکه که مادر هیمن و همسر کرئون باشد، بلافاصله از مرگ پسر مطلع شد و در حالی که او هم داشت شوهرش را نفرین می‌کرد با چاقوی آشپزخانه به زندگی‌اش پایان داد!

کرئون ـ همان‌طور که پیشگو گفته‌بود ـ به قصری پر از اجساد مردگان و صدای گریه و شیون بازگشت. حالا کرئون کشور قانون‌مند و مطیعی را که می‌خواست به دست آورده‌بود. اما به جز آن دیگر هیچ‌چیز نداشت.

آخرین خبری که از کرئون در دست است این است که با قلبی مملو از اندوه به بستر رفت. حالا دیگر نمی‌دانم او هم همان‌جا دق کرد و مرد یا چند سال بعد به مرگ طبیعی از دنیا رفت. در هر حال که خدایش بیامرزاد!

____________

(1) یادتان که هست؟ ادیپ با مادر خودش ازدواج کرده‌بود.
(2) Eteocles
(3) Polynices
(4) Antigone
(5)Isemene
(6) Creon
(7) The Underworld جهان زیرین یا سرزمین مردگان
(8) Shel Silverstein، در «هملت به زبان مردم کوچه و بازار»
(9)Haemon
(10) تعهد داده‌بوده یک نفر را بکشد بالاخره!
____________



نوشته شده در : جمعه 21 تیر 1387  توسط : صاد.    نظرات() .

happy mothers day!

» نوع مطلب : تبریک ،

یه روز یه سیمرغ مادر سه تا جوجه میشه وبرای زندگی اونا میبره رو نوک قله یک کوه. تا چند روز غذاشون رو تهیه میکنه اما بعد از اون دیگه هیچ چیز برای تامین غذای فرزنداش پیدا نمیکنه. سیمرغ مادر ناگزیر تصمیم میگیره که گوشت بدن خودش رو در اختیار جوجه هاش بذاره . اون تا مدت چهل روز هر روز تکه ای از بدن خودش رو غذای فرزنداش میکنه تا اینکه...روز چهلم دیگه حتی ذره ای از بدن مادر باقی نمیمونه ... بعد از مرگ مادر بچه هاش رو میکنن به هم و میگن: "خوب شد که مادر مرد.دیگه خسته شدیم از بس غذای تکراری خوردیم"

روز مادر مبارک


نوشته شده در : چهارشنبه 5 تیر 1387  توسط : صاد.    نظرات() .

خوش گذشــت زود گذشــت

» نوع مطلب : طنز ،

تمــــــــــــام شـــــــــــــــــــــــــــــد!وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای !امروز بالاخره آخرین امتحانمو

دادم! خوشحالم الان!

دلم واسه دوستام Smileyو معلمام تنگ میشه. میدونین امسال فهمیدم بعضی معلما مدارکشونو واقعا از تو جوب پیدا میکنن! یکی از معلمای من بود که به خدا هیچ کینه ای ازش به دل ندارم ولی واقعا همچین اشباهات لفظی از یه معلم ادبیات بعیده!!!Smiley چیزایی که این پایین میخونید فهرست سوتی هاییه که این خانوم معلم ادبیات که به اسم خانوم ایکس زاده(!) ازش یاد میکنیم در طول سال از خودشون در وکردن!:Smiley

انس بستم! (همون انس گرفتم!)

اتفاق میگذره!(یعنی اتفاق میافته!)

حروف ها!!(چند بار همینجوری استفاده شده!)

زیبا آرایی!!!

مراحل ها!

تخصص روانشناسی چهره شناسی!(این عبارت تو اولین جلسه استفاده شد! خانوم ایکس زاده میخواست بگه که من الان بدون اینکه ازتون چیزی بپرسم میتونم بفهمم چه جور شاگردایی هستین! یعنی من تخصص.......دارم!)

افرادهای بزرگ!

مناطق مرحوم!!!!!!!(منظور همون مناطق محرومه!)

نکات ها!

مسائل ها!(حدود۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰بار استفاده شده!)

متراژ ورقه امتحان!؟ (یعنی اندازه ورقه امتحانی)Smiley

فکرشون کوتهه(وسط صحبت های عامیانه این یه کم یه جوری به نظر میاد نه؟؟)

کار زحمت کش!!(یعنی کار پر زحمت)

فردوسی افراد های خوب! بود!

خانواده های مرفه خانواده!

پدرش دربار بوده؟!(یعنی باباش جزو درباریان بوده ــــ اتفاقا بابای منم برج بوده!!)

 خلوصانه بودن!!(اصولا  بااخلاص بودن یا مثلا خالص بودن استفاده میکنن نه؟!)

دست به این کارا نکنین!

دو وعده نماز بخونیم؟؟؟؟؟؟!!!!(۳ رکعت هم غذا میل مینماییم!)

فکریت مغزش!!Smiley

رلکس باش!!!(فارسی کم نبود ! ریلکس هم شد رلکس!)

با ارزشمند!(وااااااااااااای)

حروف ها

پاتو نکن تو حرف من نیا!(یه چی بین پاتو تو کفش من نکن و تو حرف من نیا!!!)

مریضان اسلام!(بــــــــبــــخشید؟!)

شیطان در جلد کامپــــــــــیوتر؟!!!!!؟؟؟ (خانوم ایکس زاده بعد از دیدن سریال اغما جوگیر شده بود بعد به ما میگفت همین کامپیوتر ! شیطون میره تو جلدش شما اینقدر سرگرمش میشین که نمازتون قضا میشه!!)

به کار خدا دستبرد کردن!

جهش زدم!(منظور جهشی خوندن درسه)!

من ۴۲سالم بود ...اون ۳۲ سال . بعد ۱۲ سال اختلاف سنی داشتیم!(الان ریاضی منو کشت!

۴۲-۳۲=۱۲!!!!!!!)Smiley

صل الله علیها!(یا صل لله علیه و آله میگن یا سلام الله علیها! دیگه من نمیدونم!)

محاسن ها!

اخبارها

آسیب فرستادن!(یعنی آسیب زدن ــــآدرسو بده آسیب بفرستم برات!)

مطالب ها!
علاقه مند پیدا کنید!!!!Smiley

افرادهای انسان!

زمان های اون موقع!!

۱۰۰ در ۱۰۰۰ !(یعنی همون صد در صد ـــ ۱۰۰در ۱۰۰۰ یعنی ده درصد!!)

صبح نهار بخوریم؟!!!!؟؟

در نبود شوهر باز واسه بچه هاش شوهر بود!!(داشتن میگفتن که ماری کوری خیلی زن فداکاری بود و ...... ـــــ این پیشنهاد بیشرمانه!)

مدرک تحصیلی ملاک نیست .. معدل ملاکه!!(ببخشید اونوقت معدل رو کجا درج میکنن؟؟ رو مدرک غیر تحصیلی؟؟)

سرمایه میزنی!(یعنی مثلا یه سرمایه ای رو به یه کاری اختصاص میدی!)

شاه عذاب الهی داده به بچه های ما( از یه طرف میگین شاه خیلی خبیث بود و دین مانع هدفش بود و ..... از یه طرف به الهیات هم  ربطش میدین! جالبه)Smiley

کمک به خیرین!!!!

تحمل بیارن!(تحمل کنن)

لقب زدند( همون لقب دادند!)

مساجدهاشون!

ممکنه مادراتون جنگ رو ندیده باشن!!!!(مثلا مادرامون متولد ۶۹ اند!!)

مدارس ها!

مورچه ها وزیر دارن!؟!(داشتن از زندگی اجتماعی مورچه ها صحبت میکردن "مورچه ها خیلی پیشرفته اند ملکه دارن وز یـــــ....)

اسامی ها!

زگهواره گور دانش بجوی!( یه زمانی یه تا هم اون وسطا بود نه؟)

از آویزه گوشتون بندازین!Smiley

علوم ها!!

آثار ها!

کشیک!!!!!(یعنی همون کشیش که تو کلیسا هست!!)

 

و چند تا غلط تو تلفظ که اینجا نمیشه نشون داد!!

 

حالا دیگه خودتون دریابید خانوم ایکس زاده را!Smiley


نوشته شده در : پنجشنبه 23 خرداد 1387  توسط : صاد.    نظرات() .

در فراغ فرهاد

» نوع مطلب : داستان ،

Smileyسلااااااااااااااام  سلااااااااااااام خوبید

Smiley

اولا ببخشید که خیلی وقته ناآپیدم یه ماه یا بیشتر

این غیبت به دلیل آن بود که پس از خوش گذرانی این جانب در تابستانی که گذشت ابوی محترم به این نتیجه ی مهم دست یافتند که کامپیوتر دستگاه زایل کننده ی وقتی بیش نیست پس تصمیم به باز نمودن مودم بخت برگشته و به درک واصل کردن ان گرفته و اقدامات و مساعدت های لازم را در این زمینه به عمل آوردند تا همین امروز که پس از التماس های بنده که دل سنگ را !!!!! آب می نمود قرار گذاشتیم تا مودم سیاه بخت Smileyرا بار دیگر نصب کنند تا ببینیم در آتیه چه پیشامد خواهد کرررررد.

خودم از این چیزی که نوشتم کف کردم!

TinyPic image

در فراق فرهاد

نمایشنامه تک پرده ای

نمایشنامه حاضر نخستین بار به کارگردانی نویسنده در بهمن هفتاد و هفت در جشنواره سراسری فجر(با بازی محمود فتح الهی در نقش سیروس) اجرا شد و در آذر هفتاد و هشت با بازی الهام پاوه نژاد و محمد حاتمی با موسیقی و آواز اصغر وفایی در سالن چهارسوی تئاتر شهر به صحنه رفت. این نمایشنامه در سال هشتاد توسط انتشارات نیلا در مجموعه سی اسفند سال کبیسه به چاپ رسیده است.

TinyPic image


ادامه اش اینجاس..

نوشته شده در : جمعه 25 آبان 1386  توسط : صاد.    نظرات() .

شکلات

» نوع مطلب : داستان ،

TinyPic image 


نوشته شده در : شنبه 23 تیر 1386  توسط : صاد.    نظرات() .

رادیو

» نوع مطلب : رادیو ،

@این پست قدیمی است

 

اولا ..آقا.اولا برنامه ی مورد علاقه ی خودم رو معرفی میکنم :

برنامه ی تهران در شب. یکشنبه ساعت ۱۲تا ۳ شب واسه اونایی که شبو دوست دارن. دو تا مجری متخصص در امر ماست مالی تپق!.همچین تپق هاشونو وسط نمایشا ماستمالی میکنن که تو کف نمایش بمونین!همچین هلو!آقای رحمتی قاطی دیالوگاش میگه:نتونستم چیزایی رو که آماده کرده بودمو  خوب بیان کنم!وخانوم رستگارانم وسط دیالوگاش تائیدش میکنه(چه بگوییم واقعا!)

مجید رحمتی بازیگر نقش "داوود" است در سریال جراحت!

برنامه توپ : 5 شنبه 6 تا 8 شب که یه برنامه طنز ورزشیه و مجریش هم اشکان صادقی (دوبلور)معروف به بابای نمو  هستش

Smiley.. دوبلور ویکتور (عروس مرده) ...کوسکو (زندگی جدید امپراتور).. .برادر خرس...و خیلی کارای دیگه

میگم نمایش که دوست داری...هان؟

هر شب (جز جمعه)رادیو تهران ساعت ۱۱نمایش داره بلافاصله بعدش ساعت۱۱/۳۰ رادیو جوان نمایش داره

..<<رادیو جوان...FMموج..۸۸,۱>>

و<<رادیو تهران...FMموج...95.00>>

 

عطیه :منم از طرفدارای پر و پا قرص رادیو ام.
بذا دو سه تا برنامه هم من معرفی كنم برو گوش كن
ایشاا... كه خوشت میاد:
رادیو جوان:
شباشب چهارشنبه شب ها ساعت12 تا 2 (اشكان صادقی و طوفان مهردادیان)
اینجا شب نیست سه شنبه ها هم سعید پورمحمودیه
رادیو تهران:
مكث 95 شنبه تا 4شنبه ساعت 7 تا 8:30 (احسان كرمی و شهرزاد عبدحق)
5شنبه 100% 5شنبه ها 7 تا 8:30 ( احسان كرمی)


ادامه اش اینجاس..

نوشته شده در : یکشنبه 17 تیر 1386  توسط : صاد.    نظرات() .

چگونگی پرواز یك توپولوف در ایران !

» نوع مطلب : طنز ،

هواپیما در اسمان عازم پاریس بود. ناگهان صدای خلبان از بلندگو بلند شد:اتنشن

پیلیز ! خلبان ایز اسپیکینگ ...مسافران لیسینینگ ! موتور چپ هواپیما از کار

افتاد ولی شما نترسید ..من واردم...هواپیما رو سالم مینشونم....

کمی بعد دوباره صدای خلبان پخش شد:

اتنشن پیلیز !  خلبان ایز اسپیکینگ ...مسافران لیسینینگ ! موتور راست

هواپیما هم از کار افتاد...ولی شما هیچ نترسید من خودم تجربه دارم ....تا

فرودگاه بعدی راهی نیست ... هوپیما رو سالم مینشونم....

ده دقیقه بعد .....:

 اتنشن پیلیز !  خلبان ایز اسپیکینگ ...مسافران ! ریپیت افتر می:اشهد ان.....Smiley


نوشته شده در : پنجشنبه 14 تیر 1386  توسط : صاد.    نظرات() .